پارت صد و سی و ششم :

دیگر حرفهایشان را نشنیدم.دستش را گرفته بودم و رها نمی کردم.قلبم می زد.عاشقی چقدر سخت بود و من نمی دانستم.چه روزهای خوبی داشتم با او و قدر ندانستم.مدام از آینده ترسیدم و از حال لذت نبردم.
اینده مثل شبهای مه الود جنگلهای هیرکانی که در شعرهای ابر آلود نیما یوشیج امده بود،مبهم،سرد و مرموز بود.

«جاده خالی ست،
فسرده ست امرود
هرچه می پژمرد از رنج دراز»

همین رمز و راز و بل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z.k

    0

    شهرام بد جوری گرفتارش شده ولی خوب اونم سالها برای رفتن تلاش کرده باید میرفت 😞😞

    ۴۲ دقیقه پیش
  • شیوا

    0

    دلم سوخت😭😭 گفتم ی کاری می کنی برامون زدی بردی ک مهشاد جونی من قلبم مرد ک😢😢

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️