عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و ششم :
دیگر حرفهایشان را نشنیدم.دستش را گرفته بودم و رها نمی کردم.قلبم می زد.عاشقی چقدر سخت بود و من نمی دانستم.چه روزهای خوبی داشتم با او و قدر ندانستم.مدام از آینده ترسیدم و از حال لذت نبردم.
اینده مثل شبهای مه الود جنگلهای هیرکانی که در شعرهای ابر آلود نیما یوشیج امده بود،مبهم،سرد و مرموز بود.
«جاده خالی ست،
فسرده ست امرود
هرچه می پژمرد از رنج دراز»
همین رمز و راز و بل
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra
1منتظررواکنش شهرامم بعد از شنیدن خبر بچه فقط
۱ ماه پیشمحرابی
1بلاخره لحظه ی جدایی فرارسید. آلاله طفلی واقعا تو این دوران همسرت نباشه باهات خیلی سخت میگذره. ممنونم زیبا بود. بلاخره رسیدم به این پارت وحالا باید منتظر پارتهای بعدی باشم😉
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زود خوندی این ۳۰۰ صفحه رو آفرین...
۱ ماه پیشمحرابی
1خانم لسانی عزیز چراپارت ندادین دیروز خیلی منتظربودم امروزهم خیلی میخوام ببینم درنبودشهرام چه میکنه
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم در حال نوشتنم...باید یه پایان خوب رقم بزنم براش😬🫠🫠🫠🫠
۱ ماه پیشمحرابی
0پس خیلی خدا قوت. منتظر پارتهای زیباتون هستم ببینم چی میشه آخرش
۱ ماه پیشنسترن
2واقعا شرایط سختیه😔
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بدجورهههههه
۱ ماه پیشZ.k
1شهرام بد جوری گرفتارش شده ولی خوب اونم سالها برای رفتن تلاش کرده باید میرفت 😞😞
۱ ماه پیششیوا
1دلم سوخت😭😭 گفتم ی کاری می کنی برامون زدی بردی ک مهشاد جونی من قلبم مرد ک😢😢
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
1کی پارت داریم خانوم لسانی