آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت نود و هشتم :
هنوز هم در نگاه هم گیر افتاده بودیم و من بودم که فوراً بند این اتصال را بریدم و چشمانم را به سمت ماشین کناری کشیدم. همانجایی که چند لحظه پیش آن دو مرد ایستاده بودند و حرف میزدند. باید میگفتم؟ مگر این همان چیزی نبود که من میخواستم؟ پس چرا از آن استفاده نمیکردم؟
انسانیت خیلی وقت بود از روی زمین کوله بارش را جمع کرده بود... حداقل روی زمینی که من زندگی میکردم. چرا باید جان کسی را نØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
1آخی،اینکه عذابش میدی هرروز و نمیزاری برگرده پیش مادرش،واسه این زیادی خوشگل نییست؟؟
۲ ماه پیشترنم
0من انقد درگیر رمان زیبات میشم که یادم میره یه تشکر کنم بابت این شاهکار..همه چی عالیه..مونولوگ و دیالوگ و حس آمیزی و فضاسازی و شخصیت پردازی و ایده کلی،خسته نباشی عشقم😍✨💙
۲ ماه پیشترنم
1کیوانی که شلوغی رو دوست نداره و نمیخواد کسی کنارش باشه ولی همچنان اصرار داره تارا همراهیش کنه🛐😭
۲ ماه پیشترنم
0وای تارا چقد سرسخته حالا خداروشکر سوارش نشدن ولی اگه میشدن تارا با خودش نگفت منم میمیرم..اخه تارا این چه طور وضع مردنه؟
۲ ماه پیشترنم
1با آخرین دیالوگش فهمیدم که میدونست با ماشین کاری کرده بودن و درواقع ذهن تارا رو خونده بود
۲ ماه پیشترنم
0"تو واسه مردن زیادی خوشگلی"اخه مردک چقد لاس میزنی تو😭
۲ ماه پیشHamraz
1کیوان رو از کایا هم بیشتر دوست دارم🧘🏻 ♀️
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🥹😂
۶ ماه پیشترنم
0ولی من هردوشونو دوست دارن چون هر کدوم بُعدی از شخصیت کیوانن
۲ ماه پیشکارا
5کاش منم واسه مردن زیادی خوشگل بودممممممم 😭😭😭😭😭😭🥹
۵ ماه پیشفن همه
1اصلا حق همه اونایی که دستکشی بچم رو اذیت میکنن اینه که حرضت ابوالفضل بزنه به کمرشون اینم کارماست که کایاکیوانو گرفته😂😂😂🤩😜😜😜
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
تو آخر دستکشی رو به کشتن میدی اگه کذاشتی به سلامت به مقصد برسه😔😂
۵ ماه پیشفن همه
1نهههههه بچم گوناهی چیکارش داری آخه ظالم ازاول رمان که همش تیکه پارش کردی تازه سپر بلای این پرنسسعلی ام که کردیش😒😒😒 دیگه اذیتش نکن پسرمو😭😭😭😔😔😔
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
من از پارت صد به بعد با تئو صلح کردم و از تحریم خارجش کردم، مگه اینکه دستکشی فنا دوباره به فناش بدن🤭😂
۵ ماه پیشفن همه
1آورین آورین، اصلا روایت داریم که جهان با صلح وصفا زیباست🤣🤣😒😒
۵ ماه پیشدینا
1دقیقا همون شخصیتی که میخواستم کایا داشته باشه رو کیوان داره🤭
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
😁💜
۶ ماه پیشطنین
2اخ کیوان ما که میدونیم روش کراشی اعتراف کن دیگه پسر تموم کن این بازی کثیفو
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
به خدا اعتراف کرده تارا گردن نمیگیره,🤣😭
۶ ماه پیشAylar
0چرا حس میکنم ماشین مشکلی داره یا کیوان میخواد خودشو تو آب بندازه یا چنین چیزی مانند خودکشی هاااا؟
۶ ماه پیشمهی
7کیوان روت سگی کراشم😂😭🪿
۶ ماه پیشافسدند
0آخی اگه هر دو بمیرند که داستان تمام میشه خوشگلا حتما یه پارت هیجانی داریم آوا جون نه کراش هم می زنید هر روز عوض میکنین الهی بابا دم تارا گرم سرعتشون از جت هم بیشتره و روزه یکی رو جایگزین میکنی اون یکی پر 🤣😅😂🥰
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0باورم نمیشه که جدی جدی تارا داشت کیوان رو به کام مرگ میفرستاد. عجبا..