پارت هشتاد و ششم :

* * * * *
درست فکر می‌کردم؛
زمانی که یخ‌های یک رز منجمد آب شود، موعد مرگ رز فرا خواهد رسید.
من رز یخ‌زده‌ای بودم که یخ‌هایم آرام‌آرام چون دیواری شیشه‌ای از دورم فرو ریختند.
مردی یخ‌هایم را ذوب کرد، تا خودش دلیل مرگ رز باشد.
احساس خلأ عمیقی داشتم. حسی که حتی زمانی که زیر دست و پای سیامک و همایون جان می‌دادم هم نداشتم. مثل یک مدهوشی خودخواسته بود. انگار که می‌خواستم از زماÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    فقط اونجا که اریک گفت معذرت میخوام..خیلی رومخمن این دو برادر..کیوان سلیقت برا زیر دست بودن صفره😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    پس قراره اتفاقات مهمتری بیفته،باور کن انقد که به ادامه این رمان استرس دارم برا زندگی خودم ندارم😂😔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    این مگه همونی نبود گفت مگه ندیدین بوی عطر منو میده؟اون روی کیوان کجا رفته😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای وای دیوونه شدم..اخه کیوان بهت چه سودی میرسه وقتی این دختر عین خیالشم نیس که چجوری کشته میشن

    ۲ ماه پیش
  • کارا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • کارا

    2

    خب پس لقب اریک روهم پیدا کردیم ، مودب نازنازی 😂😂

    ۵ ماه پیش
  • Delava

    7

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Aylar

    3

    تو کل رمان که تا الان خوندم تارا خیلی مظلومه اصلا کارهایی که میکنه حس نمیکنم بده

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    12

    همش به این فکر میکنم که یعنی همه ش دروغ بود چرا همه رفتارای کایا انگار واقعیت بود من این کیوان رو نمیشناسمم😭😭

    ۶ ماه پیش
  • macani

    6

    از تارا این ضعف بعیده😐😒

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    تارا هم آدمه بالاخره. میتونه اشتباه کنه، ضعیف باشه، سوتی بد، زمین بخوره. قوی بودن بیش از اندازه یکم آرمانیه. مهم اینه ناامید نشه و ادامه بده

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    3

    اوه اوه فرخ داره میرسه ببینیم این فرخ چطوریه💔طفلکی تارا این وسط فقط پاسش میدن

    ۷ ماه پیش
  • سمیه

    15

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فن پرنسسعلی و دستکشی

    3

    منم دقیقا همین سوال برام پیش اومد

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    هیچ سوالی بدون جواب نیست قطعا. به جواب همه‌اش میرسیم

    ۷ ماه پیش
  • ferferishoonam

    1

    قامت بینظیره آوا جان دست مریزاد

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    عزیزمی💜💜

    ۷ ماه پیش
  • ferferishoonam

    1

    پس ماجراهای جدیدی در راه داریم

    ۷ ماه پیش
  • GOLBARG

    1

    آوا جون دیروز بن شدم نشد دیگه برات کامنت بزارم. فقط بدون که بی نظیری دخترررر این رمان یکی از مورد علاقه هام شده .حقیاقتا استعداد بی نظیری داری. همه چی منظم و با دقت چیده شده قلمت عالیه یه درون مایه عمیق داره هر واژه ات. و من لذت میبرم از اینکه باهات آشنا شدم:) کل دیروز و امروز بخاطر تارا افسرده شدم

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    عزیز دلم :) خیلی ممنونم ازت💜

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️