پارت نود و چهارم :

بجنگم؟ جنگ با چه کسی؟ با دشمن؟ با او؟
نیشخندی عصبی گوشه لبم نشست. همه‌ی این نمایش به خاطر این بود که به من بفهماند فرار بی‌فایده است و تنها راه باقی مانده، بازی کردن در زمین بازی اوست؟ از من چنین چیزی را می‌خواست؟
مگر نمی‌دانست من بازیکن بی‌نقص بازی‌های ناعادلانه‌ام؟ یادش رفته بود بدون عذاب وجدان داشتم از خواهر بدبخت توسری خورش سواستفاده می‌کردم؟
خب... اگر چنین می‌خواست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    2

    من به جای کیوان وقتی فهمیدم قضیه پیانو چی بوده دلم می خواست بگیرم تارا رو ج.ر بدمم😍 کیوان چجوری انقدر ریلکس بود وای من بودم دیوونه می شدم

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    تو هر پارت یه بلایی قراره سرم بیاد نه؟؟اعتیادد!! آوا همیشه عاشق این بودم تو رمانات که شخصیت هاتو اسطوره و بی عیب و نقص نمیسازی واسه همین حتی غیرعادی ترین شخصیتتم برام دور از ذهن نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    تارا ارزشمندترین وسیله کیوان رو شکونده و همچنان کیوان:رنگ بنفش چقد بهت میاد🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این که شیفته ابلیس بود پس چرا باز با حال بدش نیشخند میزنه هعی😢

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوه تارا انگاری برگشته باز به ورژن قبلیش که صد در صد خوب نیس..تو اون ورژنش به هیچکس رحم نداشت با یاشار بد حرف زد و قلبشو شکوند،ارام رو بازی داد و..😢💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چقد دیالوگ های کیوان درد داشت..این بچه چرا افسرده شده😭

    ۲ ماه پیش
  • نیاز

    46

    دو گروهو درک نمیکنم اونایی که صددرصد هیتر تارا ان و اونایی که صددرصد هیتر کیوان. تا اینجا نه تارا معصوم بوده نه کیوان بی گناه. جفتشون اشتباه داشتن. بنظرم یا باید طرف هر دو تا رو بگیریم یا طرف هیچ کدومو. جفتشون بچگی بدی داشتند و یه جورایی جفتشون حق دارن ولی از اون طرفم کارای اشتباهم داشتند

    ۷ ماه پیش
  • هعب

    5

    افرین دقیقا

    ۷ ماه پیش
  • مرداب

    3

    حق🤝🤝🤝🤝🤝👏👏👏👏👏👏

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کاش میشد کامنتتو پین کنم🤝🏻. اگه قراره کسی هم قربانی باشه هر دو هستند، اگه هم قراره کسی ظالم باشه هر دو هستند. جبهه سازی کردن حداقل واسه این رمان اشتباهه

    ۷ ماه پیش
  • نیاز

    3

    منم همین فکرو میکنم نمیشه فقط طرف یکیشونو گرفت

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🤝🏻🤝🏻

    ۷ ماه پیش
  • سیتا

    2

    خب نظرا هی داره تغییر میکنه چون هر دو اشتباه داشتن و دلسوزیم دارن :)))))ی دفع طرف کایایم ی دف تارا🤒😪😅

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    آره ولی اینکه کلا طرف یکیو بگیری و اون طرفو بحوبی اشتباهه

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آره واقعا دوتاشون کلی تو سن کم سختی کشیدن و زمان اینارو به همینی که ما می بینیم تبدیل کرد با همه اینا این که بعد اون همه اتفاقات به یه آدم ترسناک تبدیل شدن و کارای خوبی نمیکنم قابل انکار نیس

    ۲ ماه پیش
  • آتاناز

    5

    من که عاشق هر دوشون هستم به هر دوشونم حق میدهم واقعا بچگی سختی داشتن آره اشتباه کردن ولی هر دوشونم خیلی گوگولین 😁😁

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    4

    تارا و کیوان بفھمن بھشون میگی گوگولی خودشونو دار میزنن 🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • آتاناز

    1

    😂😂دقیقا میترسم دسکشیم بفرستن سراغم که بهشون گفتم گوگولی😂😂

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    1

    🤣🤣🤣🤣نبابا اون دستکشی فقط ھارت و پورت دارہ موقع عمل ک میشہ گند میزنہ اونوقت کایا باید تنبیھش کنہ😜🤣

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    2

    دقیقاااااامنم تقریبا سعی میکنم از ھیچکدوم طرفداری نکنم دو تاشون معصوم بودن ولی الان ھیولا و معتقدم کہ کار بد تا ابد بدہ و کار خوب تا ابد خوبہ ولی ھر دوی اینا متاسفانہ تو کثافت در حال غرق شدنن

    ۷ ماه پیش
  • مرداب

    5

    دوستان اگه دلتون هیت میخواد به منیره ، نیکان ، سیامک و دوستش ، اون سه نفری که کیوان گفت مخصوصا فرخ و ..... هیت بدین. بخدا انقدر اینا نفرت انگیزن هرچی بگیم هم کمه😭

    ۷ ماه پیش
  • کارا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Hasti

    2

    من منتظر بودم تارا بره کمک کایا بعد یه بغلی یه صحنه عاشقانه ای چیزیییی خدا بگم اون قلب سنگیت و چیکار نکنه تارا

    ۵ ماه پیش
  • Eli

    4

    اگه تارا تهش بمیره ناراحت نمیشم، ولی واسه کیوان شاید ناراحت شم.

    ۶ ماه پیش
  • M

    8

    wtf این چیه گفتی😶

    ۶ ماه پیش
  • Eli

    2

    😂😂خب اگه بخواد تا آخرش حتی واسه آدم خوبای زندگیش عوضی بمونه بمیره که بهتره کارایی که با یاشار کرد رو یادته؟ و کارایی که با کسی که دوسش داره داره می کنه؟ اینا چی؟

    ۶ ماه پیش
  • نانا

    1

    خب اینجوری کیوان هم کشتی که:)

    ۵ ماه پیش
  • Eli

    0

    چه قشنگ دوتایی میمیرن، ولی الان توی قسمت های جدید تارا داره کم کم تغییر می کنه داره این تغییرش کمی ستودنیه

    ۵ ماه پیش
  • نانا

    0

    اوممم موافقممم؛ واقعا این ورژن تارا رو میپرستمم

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    زیبا بود :)))

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    1

    فقط کم مونده یهو آرام پیداش بشه با ی شخصیت قوی ، بفهمه اونم ی بازی بوده🙄🤷🏻

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    6

    چرا این بچه انقدر مظلومه!؟؟ میگه "اخه چرا من نمیمیرم؟!" تارا هم که شمشیر رو از رو بسته "شاید قراره تو دستای من بمیری"..هعی...واقعا دردناکه! چرا یه حسی بهم میگه یه اتفاق بدی میفته واسه کیوان اونم تو بغل تارا و اونم از این جمله پشیمون میشه؟ مطمئنم ازته دل این حرفو

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نمیدونم بخدا مرد به خودت بیا تو ابلیسی🥲🫠💔

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    13

    خدایا تصور نمیکردم انقدر زود دلم برا کارا تنگ بشه :) ولی واقعا الان دلم میخواد برگردن به اون موقع ها که حتی کیوان با وجود حساسیت و بیماریش بازم کنار تارا راحت میخوابید و آرامش داشت :) و فقط این آرامش کنار تارا ممکنه اخه مگه میشه نمرد واسه کیواااان:)

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    منم منم منم😭وای بالاخره یکی یادش اومد تارا رو تختش خوابید و حساس نبود😭

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    4

    فقط میتونم واسه مظلومیت کیوان بمیرم :) کل این پارت همش درد بود.. تارا دوباره برگشت و برگشتی کاملا باشکوه داشت..طوری که ازش توقع داشتیم.. یادگاری اون بدبخت رو زد ناکار کرد..

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    وای وای وای. تا آخر عمرم فقط واسه همین یه نفر میتونم گریه کنم

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    10

    یاد اون پارت افتادم که کایا به تارا گفت من طرفدار لایف استایل سالمم درحالی که خودش در اصل اینجوریه وای کایا بمیرم براتتتت😭😭😭😭

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️