آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت نود و هفتم :
جلوتر آمد. به اندازهای که کوروش به طرز ناخودآگاه و شاید با احتیاط کمی خودش را عقب کشید و سورنا درست سینهبهسینه کیوان ایستاد. بلند قامتتر از آنی بود که توی عکسهایش تصور میکردم. با حرکتی ناگهانی و غیرمنتظره، شانههایش را پایین کشید و کمی خم شد. سرش را روی شانه کج کرد و دوباره چشمانش به سمت من چرخیدند که نفس در سینهام حبس شد. چشمانش که کمی در حدقه برجسته بودند و سیاهی عمیق زیرشا
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0وای عجب فضای سنگین و نفس گیری بود.. دیگه دلم نمیخواد تارا باهاشون رو به رو شه
۳ روز پیشترنم
0اوه خوشم اومد از کیوان،توجهش به تارا خیلی منو ذوق زده میکنه اون میخواد اونو از خانوادش دور کنه و تارا داره سرپیچی میکنه💔
۳ روز پیشترنم
0آخه چرا باید بکشنش خگهم خونشون رو؟من فک کردم دستکشی روانیه نگو بدتر از اون سورناست
۳ روز پیشترنم
0سورنا نقابی نداره و داره خود واقعیشو نشون میده و بسیار روانی و سادیسمیه ولی کوروش منطقی و محتاط تره و شاید کمی هم خنگ
۳ روز پیشترنم
0تارا بدون که خانوادت ترسناکن به ی روز نکشیده قضایا رو می فهمن و می کشنت ولی کنار کیوان امنیتت بیشتره نمیگم خیلی خوبه ولی نسبت به اون سه تا مواظبته..نیست آوا؟
۳ روز پیشهانا
2الان آوا رو درک میکنم .. اینگه همه چیز رو میدونی و همه چیز با هدف خاصی نوشته میشه و گاادد کارت حرف نداره آوا. لذت میبری که تفکرات مارو میخونی و حتی یک درصد به اون چیزی که تو ذهنته نزدیک نیست نه؟😂😂
۴ هفته پیشهانا
0و من باز هم عاشق این دیالوگ کیوان شدم: پس بهم حق بده که بخوام چشمی که روش خیره بمونه رو از حدقه در بیارم :)) به قلبم انگار ستاره تزریق کردن
۴ هفته پیشکارا
2میترسم پارت بعدی و بخونم ببینم یهو سر از اون دنیا در میارن هردوشون 😂😭
۳ ماه پیشVile victim
0موضوع اینجاس اینا همه رو می کشن خودشون زنده می مونن تازه اگر کیوان بمیره کی فرخ قاچ قاچ کنه؟
۳ ماه پیشکارا
0قاچ قاچ کردن که کمشه البته مرتیکه پیری باید چشاشو از کاسه دراورد داد خودش بخوره بعدم پوستشو با پوست کن پوست بکنی و یه دریلم بکنی تو گوشش *** گوشاش به قشنگترین شیوه ممکن *** شه (ایشالا کیوان بدتر از اینارو انجام میده بچم)💅😌
۳ ماه پیشVile victim
1خشن ولی تاثیر گذار بود خوشم اومد
۳ ماه پیشکارا
0در برابر نقشه های تارا پشه هم حساب نمیشه 😁
۳ ماه پیشفن همه
4این اولین رمانیه که دلم نمیخواد کاپل اصلی (تاراوکایاکیوان)به هم برسن میدونی چه پایانی خوشحالم میکنه اینکه تارا همه رو به فاک بده ویه انتقام خفن از همه بدخواهاش بگیره وبایه کوله تو افق محوشه درست مثل فیلمای باپایان باز😏😏😏😏
۴ ماه پیشآترین
2چجوری دلت میاد😭😭😭
۴ ماه پیشطنین
0بی نظیر و نفس گیرررر بود عالی دختر🦋
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۴ ماه پیشطنین
3سلااامم من بعد دو هفته اومدم دلتون آب کلی پارت دارم که بخونم😂🤡
۴ ماه پیشمهی
1خدای من واقعا محشره .
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم💖
۴ ماه پیشنیل
11سورنا اصلا یه وایب ترسناک و روانی طوری بهم داد قشنگ حس کردم این پسر روانیه
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی خیلی😭 بعد شما میگفتید دستکشی روانیه. روانی سورنهه
۴ ماه پیشنیل
5دستکشی رو باید بوسید گذاشت رو سر سورنا دی خیلی حس روانی بهم داد 😂😕
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
رکب خوردیم وقتشه دستکشی فن بشیم😭🤣
۴ ماه پیشنبات
33کاش تارا راستش و بهش بگه و حداقل تا زمانی که از فرخ و شنگول منگول انتقام نگرفتن همکاری کنه یا میتونه به عنوان تارایی که همیشه کاری میکنه که عجیبه ماشینش و داغون کنه بگه رنگش و دوست نداشتم😂 شایدممم کار خود کیوان باشه که ببینه تارا باهاش همکاری میکنه یا نه اگه زنده نگهش داره یعنی با همکاریش اوکیه
۵ ماه پیشمرداب
15دقیقاااا... کیوان و تارا تا زمانیکه انتقام نگیرن حق مردن ندارن.
۵ ماه پیشنبات
16این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مرداب
12تارا آره ،،، ولی خدایی کایا خیلی وضعش از رهام بهتره😂
۵ ماه پیشنبات
8تاراهمش وسیله میشکونه مثل رهام که لپ تاپ آیلین و شکوند کیوان مثل آیلین که دوست نداشت کسی نزدیکش بشه 😂
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
رگ میذارم وسط اگه جای کیوان رهام بود تارا الان رهامو تو یخچال سردخونه گذاشته بود. یا شایدم برعکس
۴ ماه پیشSare
10مثل آیلین و رهام دیگه نمیاد اونا اصلا قابل مقایسه با اینا نیستن رهام اصلا چیز دیگری بود ...ولی کیوان قلب منه😍❤️
۵ ماه پیشEla
1قضیه آیلین و رهام چیه؟ مال کدوم رمانه؟
۵ ماه پیشنارسیس
1گرداب خونین و به وقت مرگ خیلییییی قشنگن نویسندشون آوا جونه
۵ ماه پیشSare
0گرداب خونین و جلد دومش به وقت مرگ دو تا رمان دیگه از آوا جانم ❤️
۵ ماه پیشNazi
2برای رمان گرداب خونین و فصل دومش به وقت مرگ جزء بهترین رمان های آوا جون هستن پیشنهاد می کنم بخونیشون😁🫠
۴ ماه پیشکایا فن
0این آیلین و رهامی که میگین تو کدوم رمانه؟
۴ ماه پیشنبات
0گرداب خونین و به وقت مرگ خیلییی قشنگن
۴ ماه پیشSare
8شنگول و منگول 🤣 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ابد تارام حبه ی انگورها🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشWhy
6شنگول و منگول🤣احتمالا تارا هم حبه انگوره🤣🤣🤣
۵ ماه پیشنبات
1تارا مامان بزی کیوان ام آقا گرگ فرخ ام حبه انگور مامان بزی و آقا گرگه باهم میخوان بجه هارو بخورن😂
۵ ماه پیشWhy
0مامان بزی که بچه هاشون نخورد😂😂تازه اخر گرگه رو کشت پس رازی نیستم 😂😔💔
۵ ماه پیشنبات
1ما که تو داستان نبودیم شاید مامان بزی الکی ازشون در مقابل آقا گرگه دفاع کرده خودشم گرگی بوده در لباس میش بعد که گرگ رو بردن خودش بچه هارو خورده(وقتی میخوای هرطور شده تارا رو از خانوادش دور بدونی😂)
۵ ماه پیشWhy
1باشه باشه سخت نگیر 😂😂😂
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
حس میکنم روانیتون کردم اینا چیه میگید 😭😂
۴ ماه پیشWhy
2خوشحالم که بعد اینهمه گریه و زاری متوجه شدی روانیمون کردی 🤣پس بازم جای امید هست😂🤡
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۴ ماه پیشکایا فن
2حس؟ آوا حس میکنی؟😂 از آرزو هام این شده وسط خیابون یقه مردمو بگیرم بگم:«تو ماشینو خراب کردییییییییییی؟آخ که اگه کایا و تارا چیزیشون بشه من می دونم با توووووو،راستشو بگوووو» به زور جلو خودمو میگیرم بدبخت نکنم خودمو 😂
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
وای🤣🤣🤣 کار منه💅🏻
۴ ماه پیشferferishoonam
5من مطمعنم هیچکس غیر از تارا حریف قابلی برای کیوان جون نیست 😔🎀
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
قطعا🤝🏻
۴ ماه پیشحدیث
6اره دقیقا، فک کنم نقشه خود کیوانه
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
اره بابا راستشو میگه
۴ ماه پیشنبات
1مرسی که انقد قلمت خوبه تمام ایده هایی که داریم همیشه رد میشه🥲❤️😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aida
0واای نه،درسته که کیوان اصلا ادم خوبی نیس اما اگه بلاییم سرش بیاد نباید به دستای تارا باشه؟