پارت نود و هفتم :

جلوتر آمد. به اندازه‌ای که کوروش به طرز ناخودآگاه و شاید با احتیاط کمی خودش را عقب کشید و سورنا درست سینه‌به‌سینه کیوان ایستاد. بلند قامت‌تر از آنی بود که توی عکس‌هایش تصور می‌کردم. با حرکتی ناگهانی و غیر‌منتظره، شانه‌هایش را پایین کشید و کمی خم شد. سرش را روی شانه کج کرد و دوباره چشمانش به سمت من چرخیدند که نفس در سینه‌ام حبس شد. چشمانش که کمی در حدقه برجسته بودند و سیاهی عمیق زیرشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aida

    0

    واای نه،درسته که کیوان اصلا ادم خوبی نیس اما اگه بلاییم سرش بیاد نباید به دستای تارا باشه؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    3

    وای عجب فضای سنگین و نفس گیری بود.. دیگه دلم نمیخواد تارا باهاشون رو به رو شه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    3

    اوه خوشم اومد از کیوان،توجهش به تارا خیلی منو ذوق زده میکنه اون میخواد اونو از خانوادش دور کنه و تارا داره سرپیچی میکنه💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آخه چرا باید بکشنش خگهم خونشون رو؟من فک کردم دستکشی روانیه نگو بدتر از اون سورناست

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سورنا نقابی نداره و داره خود واقعیشو نشون میده و بسیار روانی و سادیسمیه ولی کوروش منطقی و محتاط تره و شاید کمی هم خنگ

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تارا بدون که خانوادت ترسناکن به ی روز نکشیده قضایا رو می فهمن و می کشنت ولی کنار کیوان امنیتت بیشتره نمیگم خیلی خوبه ولی نسبت به اون سه تا مواظبته..نیست آوا؟

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    3

    الان آوا رو درک میکنم .. اینگه همه چیز رو میدونی و همه چیز با هدف خاصی نوشته میشه و گاادد کارت حرف نداره آوا. لذت میبری که تفکرات مارو میخونی و حتی یک درصد به اون چیزی که تو ذهنته نزدیک نیست نه؟😂😂

    ۳ ماه پیش
  • هانا

    1

    و من باز هم عاشق این دیالوگ کیوان شدم: پس بهم حق بده که بخوام چشمی که روش خیره بمونه رو از حدقه در بیارم :)) به قلبم انگار ستاره تزریق کردن

    ۳ ماه پیش
  • کارا

    2

    میترسم پارت بعدی و بخونم ببینم یهو سر از اون دنیا در میارن هردوشون 😂😭

    ۵ ماه پیش
  • Vile victim

    0

    موضوع اینجاس اینا همه رو می کشن خودشون زنده می مونن تازه اگر کیوان بمیره کی فرخ قاچ قاچ کنه؟

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    0

    قاچ قاچ کردن که کمشه البته مرتیکه پیری باید چشاشو از کاسه دراورد داد خودش بخوره بعدم پوستشو با پوست کن پوست بکنی و یه دریلم بکنی تو گوشش *** گوشاش به قشنگترین شیوه ممکن *** شه (ایشالا کیوان بدتر از اینارو انجام میده بچم)💅😌

    ۵ ماه پیش
  • Vile victim

    1

    خشن ولی تاثیر گذار بود خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    0

    در برابر نقشه های تارا پشه هم حساب نمیشه 😁

    ۵ ماه پیش
  • فن همه

    4

    این اولین رمانیه که دلم نمیخواد کاپل اصلی (تاراوکایاکیوان)به هم برسن میدونی چه پایانی خوشحالم میکنه اینکه تارا همه رو به فاک بده ویه انتقام خفن از همه بدخواهاش بگیره وبایه کوله تو افق محوشه درست مثل فیلمای باپایان باز😏😏😏😏

    ۶ ماه پیش
  • آترین

    3

    چجوری دلت میاد😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • طنین

    0

    بی نظیر و نفس گیرررر بود عالی دختر🦋

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۶ ماه پیش
  • طنین

    3

    سلااامم من بعد دو هفته اومدم دلتون آب کلی پارت دارم که بخونم😂🤡

    ۶ ماه پیش
  • مهی

    1

    خدای من واقعا محشره .

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    عزیزم💖

    ۶ ماه پیش
  • نیل

    11

    سورنا اصلا یه وایب ترسناک و روانی طوری بهم داد قشنگ حس کردم این پسر روانیه

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خیلی خیلی😭 بعد شما می‌گفتید دستکشی روانیه. روانی سورنهه

    ۶ ماه پیش
  • نیل

    5

    دستکشی رو باید بوسید گذاشت رو سر سورنا دی خیلی حس روانی بهم داد 😂😕

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    رکب خوردیم وقتشه دستکشی فن بشیم😭🤣

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    33

    کاش تارا راستش و بهش بگه و حداقل تا زمانی که از فرخ و شنگول منگول انتقام نگرفتن همکاری کنه یا میتونه به عنوان تارایی که همیشه کاری میکنه که عجیبه ماشینش و داغون کنه بگه رنگش و دوست نداشتم😂 شایدممم کار خود کیوان باشه که ببینه تارا باهاش همکاری میکنه یا نه اگه زنده نگهش داره یعنی با همکاریش اوکیه

    ۶ ماه پیش
  • مرداب

    15

    دقیقاااا... کیوان و تارا تا زمانیکه انتقام نگیرن حق مردن ندارن.

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    16

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مرداب

    12

    تارا آره ،،، ولی خدایی کایا خیلی وضعش از رهام بهتره😂

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    8

    تاراهمش وسیله میشکونه مثل رهام که لپ تاپ آیلین و شکوند کیوان مثل آیلین که دوست نداشت کسی نزدیکش بشه 😂

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    رگ میذارم وسط اگه جای کیوان رهام بود تارا الان رهامو تو یخچال سردخونه گذاشته بود. یا شایدم برعکس

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    10

    مثل آیلین و رهام دیگه نمیاد اونا اصلا قابل مقایسه با اینا نیستن رهام اصلا چیز دیگری بود ...ولی کیوان قلب منه😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • Ela

    1

    قضیه آیلین و رهام چیه؟ مال کدوم رمانه؟

    ۶ ماه پیش
  • نارسیس

    1

    گرداب خونین و به وقت مرگ خیلییییی قشنگن نویسندشون آوا جونه

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    0

    گرداب خونین و جلد دومش به وقت مرگ دو تا رمان دیگه از آوا جانم ❤️

    ۶ ماه پیش
  • Nazi

    2

    برای رمان گرداب خونین و فصل دومش به وقت مرگ جزء بهترین رمان های آوا جون هستن پیشنهاد می کنم بخونیشون😁🫠

    ۶ ماه پیش
  • کایا فن

    0

    این آیلین و رهامی که میگین تو کدوم رمانه؟

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    0

    گرداب خونین و به وقت مرگ خیلییی قشنگن

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    8

    شنگول و منگول 🤣 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ابد تارام حبه ی انگورها🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • Why

    6

    شنگول و منگول🤣احتمالا تارا هم حبه انگوره🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    1

    تارا مامان بزی کیوان ام آقا گرگ فرخ ام حبه انگور مامان بزی و آقا گرگه باهم میخوان بجه هارو بخورن😂

    ۶ ماه پیش
  • Why

    0

    مامان بزی که بچه هاشون نخورد😂😂تازه اخر گرگه رو کشت پس رازی نیستم 😂😔💔

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    1

    ما که تو داستان نبودیم شاید مامان بزی الکی ازشون در مقابل آقا گرگه دفاع کرده خودشم گرگی بوده در لباس میش بعد که گرگ رو بردن خودش بچه هارو خورده(وقتی میخوای هرطور شده تارا رو از خانوادش دور بدونی😂)

    ۶ ماه پیش
  • Why

    1

    باشه باشه سخت نگیر 😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    حس میکنم روانیتون کردم اینا چیه میگید 😭😂

    ۶ ماه پیش
  • Why

    2

    خوشحالم که بعد اینهمه گریه و زاری متوجه شدی روانیمون کردی 🤣پس بازم جای امید هست😂🤡

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • کایا فن

    2

    حس؟ آوا حس میکنی؟😂 از آرزو هام این شده وسط خیابون یقه مردمو بگیرم بگم:«تو ماشینو خراب کردییییییییییی؟آخ که اگه کایا و تارا چیزیشون بشه من می دونم با توووووو،راستشو بگوووو» به زور جلو خودمو میگیرم بدبخت نکنم خودمو 😂

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    وای🤣🤣🤣 کار منه💅🏻

    ۶ ماه پیش
  • ferferishoonam

    5

    من مطمعنم هیچکس غیر از تارا حریف قابلی برای کیوان جون نیست 😔🎀

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    قطعا🤝🏻

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    6

    اره دقیقا، فک کنم نقشه خود کیوانه

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اره بابا راستشو میگه

    ۶ ماه پیش
  • نبات

    1

    مرسی که انقد قلمت خوبه تمام ایده هایی که داریم همیشه رد میشه🥲❤️😂

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️