پارت هشتاد و سوم :

چهره‌اش کاملاً قاطع بود، طوری که حس کردم برای اولین بار، در چشمانش چیزی جز صداقت نیست. اطمینان محکم و سیاه کلماتش لحظه‌ای دلم را لرزاند، اما خودم را نباختم و با تمسخر چشمانم را در حدقه چرخاندم؛ چون من خداوندگار تظاهر بودم!
با دیدن واکنشم، نگاهش تیز و جدی‌تر شد. دستش را جلو آورد و شانه‌ام را گرفت. کمی به سمتم خم شد و خواست چیزی بگوید، اما صدای او، کلامش را برید.

_ دستتو بردار.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    کیوان هرچند به زبون بگه میخواد تارا رو اذیت کنه و فلان تو عمل اصلا دلش نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وای به تئو وراج هم گفت بهش دست نزن😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    مرتیکه جذاب..خب تو که نگرانشی و دوسش داری بیخود میکنی انکار میکنی واسه ما😂😭😭

    ۲ ماه پیش
  • کارا

    0

    بعد یعنی کل مدتی که تارا داشت با کایا عکس دستکشی و داداششو با داداشای خود تارا میدیدند، همش الکی بوده و از همه چیز خبر داشته ؟

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Hasti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آرمینم

    0

    بیا جلو میفهمی

    ۵ ماه پیش
  • Hasti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Aysan

    1

    تنها آدم ساده ی این قضیه من و بدبخت بودم ، نه کایا ساده و سافت و گوگولی و خوبه نه تارا🙏🏼😂

    ۵ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    2

    از یه طرف جیگرم واسه تارا،که بعد از عمری به یکی دلبسته و اعتماد کرده بود *** پا=رست!از یه طرف حس میکنم کایا هم مثل تارا این مدتی که هرچند دروغی باهم بودن،خودش بوده و تظاهر نمیکرده...حتی شاید عاشق که نه ولی یه علاقه ی ریزی به تارا داره✨️🎀چقدر مظلومن بچه هام..شیطان هایی معصوم که از جهنم رانده شدن

    ۵ ماه پیش
  • نعنا

    0

    آلان من یه سوالی برام پیش اومد . تارا با تئو برادر و خواهر هست یا نه؟ کوروش و اون یکی برادر به ظاهر تارا اونا واقعی ان

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه عزیزم تئو و اریک با هم برادرن. اصلا کاری به تارا ندارند

    ۶ ماه پیش
  • سارای

    0

    مرسییییی✨️💋

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    با وجود کارهایی که کایا کرده بازم نمیتونم ازش متنفر باشممم😭😭

    ۶ ماه پیش
  • Saray

    2

    اسم ادکلن کایارو میخوامممم😭😭

    ۷ ماه پیش
  • پری دریاش

    0

    وای منمممممم

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کرید وایکینگ. رایحه اش چوبیه و نت های میانیش از نعناع و چند تا رایحه دیگه است. اولش یکم تنده و شاید ذائقه هر کسی نباشه، ولی بعد ملایم و خنک میشه. عطر بلو د شنل هم نت چوب و نعناع داره

    ۶ ماه پیش
  • امورف

    0

    اوا جونم داستان تموم شده است ؟ دلم رمانی میخاد کخ تموم شده نه آنلاین باشه دقم بده🌻مرسی اگر بگید؟

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه عزیزم داستان هنوز در حال تایپه

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    زیبا و وپردرد قشنگ بود مرسی

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🥲💜

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    8

    باور نمیکنم کیوان همرو دروغ گفته باشه.بنظرم که واقعا دوسش داره یکم

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خدا میدونه چی تو سرشه

    ۸ ماه پیش
  • هانا

    7

    بابا من به عشق بین تارا و کایا ایمان داشتم😢 تو رو خدا بگو مال همن؟🥺🥺

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    والا اگه تارا قاتلش نشه🤭

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️