پارت هشتاد و سوم :

چهره‌اش کاملاً قاطع بود، طوری که حس کردم برای اولین بار، در چشمانش چیزی جز صداقت نیست. اطمینان محکم و سیاه کلماتش لحظه‌ای دلم را لرزاند، اما خودم را نباختم و با تمسخر چشمانم را در حدقه چرخاندم؛ چون من خداوندگار تظاهر بودم!
با دیدن واکنشم، نگاهش تیز و جدی‌تر شد. دستش را جلو آورد و شانه‌ام را گرفت. کمی به سمتم خم شد و خواست چیزی بگوید، اما صدای او، کلامش را برید.

_ دستتو بردار.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    کیوان هرچند به زبون بگه میخواد تارا رو اذیت کنه و فلان تو عمل اصلا دلش نمیاد

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    0

    وای به تئو وراج هم گفت بهش دست نزن😭😭

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    0

    مرتیکه جذاب..خب تو که نگرانشی و دوسش داری بیخود میکنی انکار میکنی واسه ما😂😭😭

    ۲ روز پیش
  • کارا

    0

    بعد یعنی کل مدتی که تارا داشت با کایا عکس دستکشی و داداششو با داداشای خود تارا میدیدند، همش الکی بوده و از همه چیز خبر داشته ؟

    ۳ ماه پیش
  • کارا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Hasti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آرمینم

    0

    بیا جلو میفهمی

    ۳ ماه پیش
  • Hasti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Aysan

    0

    تنها آدم ساده ی این قضیه من و بدبخت بودم ، نه کایا ساده و سافت و گوگولی و خوبه نه تارا🙏🏼😂

    ۳ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    2

    از یه طرف جیگرم واسه تارا،که بعد از عمری به یکی دلبسته و اعتماد کرده بود *** پا=رست!از یه طرف حس میکنم کایا هم مثل تارا این مدتی که هرچند دروغی باهم بودن،خودش بوده و تظاهر نمیکرده...حتی شاید عاشق که نه ولی یه علاقه ی ریزی به تارا داره✨️🎀چقدر مظلومن بچه هام..شیطان هایی معصوم که از جهنم رانده شدن

    ۳ ماه پیش
  • نعنا

    0

    آلان من یه سوالی برام پیش اومد . تارا با تئو برادر و خواهر هست یا نه؟ کوروش و اون یکی برادر به ظاهر تارا اونا واقعی ان

    ۴ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه عزیزم تئو و اریک با هم برادرن. اصلا کاری به تارا ندارند

    ۴ ماه پیش
  • سارای

    0

    مرسییییی✨️💋

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۴ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    با وجود کارهایی که کایا کرده بازم نمیتونم ازش متنفر باشممم😭😭

    ۴ ماه پیش
  • Saray

    2

    اسم ادکلن کایارو میخوامممم😭😭

    ۵ ماه پیش
  • پری دریاش

    0

    وای منمممممم

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کرید وایکینگ. رایحه اش چوبیه و نت های میانیش از نعناع و چند تا رایحه دیگه است. اولش یکم تنده و شاید ذائقه هر کسی نباشه، ولی بعد ملایم و خنک میشه. عطر بلو د شنل هم نت چوب و نعناع داره

    ۵ ماه پیش
  • امورف

    0

    اوا جونم داستان تموم شده است ؟ دلم رمانی میخاد کخ تموم شده نه آنلاین باشه دقم بده🌻مرسی اگر بگید؟

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه عزیزم داستان هنوز در حال تایپه

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    0

    زیبا و وپردرد قشنگ بود مرسی

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🥲💜

    ۵ ماه پیش
  • Negar

    8

    باور نمیکنم کیوان همرو دروغ گفته باشه.بنظرم که واقعا دوسش داره یکم

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خدا میدونه چی تو سرشه

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    7

    بابا من به عشق بین تارا و کایا ایمان داشتم😢 تو رو خدا بگو مال همن؟🥺🥺

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    والا اگه تارا قاتلش نشه🤭

    ۵ ماه پیش
کپی شد!