رمان دختر شرور
نویسنده محدثه فارسییه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش میشه! ولی یک دفعه همه چی تغییر میکنه و عاشق میشه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست...
لیست رمانهای منتشر شده توسط نویسنده محدثه فارسی
یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش میشه! ولی یک دفعه همه چی تغییر میکنه و عاشق میشه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست...
یه دختر، که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ میکنه... یه دختری که از جای جای اون خونه میترسه... یه دختر که از لالایی های کودکانه...
داستان این بار ما راجع به یه دختریه که با استفاده از نیروی فوقالعاده ماوراییش، میتونه تمام موجودات خطرناکی که توی سیاره زمین هستند رو از بین ببره! داستان متفاوتیه مثل داستان میشا دختر خوناشام
داستان ما راجب دختری از جنس شرقه…دختری که از جنس سیگاره..! دختری که مردونه بزرگ شد و مردونه زندگی کرد…ولی تنها مشکلش انتقامی بود که چشمانش را کور کرده بود! و اما یک پسر…پسری که باچشمان سیاهش حسابی دل...
میشا دختری که خون آشامه...اما از شرقه...کلی فرق داره. داستانش با همه خون آشاما فرق داره. از جنس ایرانه و با خون و خونریزی مخالفه... ولی تقدیرش میشه خون خوردن و تغذیه کردن. تو راهش دوستانش مثل خودش...
در این قسمت از رمان ما ادامه ی زندگی میشا رو می نویسیم که اتفاقای جدیدی توزندگیش میفته … نیروهای ماورایی دیگه ای هست در این دنیا که اون با چشمش شاهد دیدن اونا میشه ! پایان خوش خلاصه کنم ... حسابی...
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
محمدامین یه معمار جوونه با آرزوهای بزرگ، از اون آدمایی که هیچوقت به همون چیزی که داره راضی نیست. یه تصمیم بزرگ میگیره؛ میخواد یهشبه به همهچی که آرزوشو داشته برسه. برای همین یه پروژهی عظیم رو...
یادمه دبستانی بودیم زنگ های تفریحی نماینده کلاس روی تابلو می نوشت خوب ها و بد ها اگر شلوغی می کردیم و به حرفش گوش نمی دادیم اسممون در لیست بد ها می رفت و اگر ساکت بودیم خوب خوانده می شدیم همه دست به...
گاهی یک اتفاق طوفانی ، چنان زندگیتو زیر و رو میکنه که تا مدت ها مات و مبهوت این بازی عجیب و غریب دنیا تو بُهت و تعجب ، ساعت ها به یک نقطه خیره میشی و توان حرف زدنم پیدا نمیکنی . این اتفاق تو زندگی...
ستاره از آن آدمهایی بود که زندگیاش را از پشت قاب یک پنجره میدید؛ پنجرهای که رو به عمارت قدیمی و متروکهای باز میشد که سالها بود کسی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشت. اما وقتی پروژه بازسازی عمارت...
چشمهایم را باز کردم پرتو نورخورشید از میان پرده عبور کرده و نورش روی گل های قالی اتاقم افتاده بود. امروز قرار بود از پست چیزی برایم برسد؛ چیزی که چند روزی بود ذهنم را مشغول کرده بود. از رختخواب...
در اوایل قرن گذشته، زندگی زنی جوان با خیانت همسرش و رابطهی پنهانی او با خدمتکار خانه، به فاجعهای جبرانناپذیر ختم میشود. زن که توان تحمل این زخم را ندارد، در اوج خشم، عمارت را به آتش میکشد و هر...
از خوندن این رمانها پشیمون نمیشی