خلاصه رمان عاشقانه آیدا و آرزوهای پوشالی
یک ساختمان سه طبقه با کلی اتفاقات تلخ و شیرین... آیدا دختری ساده و پر تلاش با آرزو های بزرگ؛ در یک خانواده معمولی و با اصالت زندگی می کند. برای یک آینده ی روشن بسیار تلاش می کند اما همیشه اعتقاد دارد که عشق حلال مشکلات است. امیر حسام مردی با خدا که به اوستا کفاش معروف است؛ با همان غیرت مردانه و نگاه سر به زیر دل به آیدایی می دهد که در طبقه ی دوم زندگی می کند اما دخترک ساده و بی تجربه دست رد به عقل و منطق می زند و به حرف دلش گوش می دهد اما چه اتفاقی می افتد که بعد از گذشت دو سال؛ این بار با کوله باری از تجربه و دلی شکسته ؛دوباره سر راه اوستا کفاش قصه قرار می گیرد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 17
《 آیدا...آیدا جان 》 با شنیدن صدای عاطفه؛ به سختی از لای پلک های به هم چسبیده ام نگاهش کردم و گفتم: _ جان کمی به طرفم سر خم کرد و عروسک سوگند را از کنار بالشت برداشت : _ پاشو دیگه دختر...چه قدر می خوابی تو؟ کش قوسی به تن خسته و کرخت شده ام دادم و چهار زانو روی تخت نشستم: _ مگه ساعت چنده؟ هم زما...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 16
امید و انگیزه ی این زن ستودنی بود. با گفته هایش ؛ اندکی حس خوبِ آرامش به وجود نا آرامم بخشید و باعث شد از دریچه ی دیگری به آینده بنگرم. پس لبخند زدم و این حس خوب را با این دردانه خواهر شریک شدم: _ انشالله...تو دعا کن رسمی بشم؛ قول می دم یه شیرینی توپ مهمونتون کنم. در بالکن را تا انتها باز کرد و ق...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 15
گفته هایم کام خودم را نیز تلخ کرد دیگر چه برسد به خواهری که با وجود اینکه گره ی میان ابرو هایش کاملا از بین رفته بود اما تشویش در جز به جز صورتش مشهود بود. پلک زد و بعد آه عمیق تری کشید: _ مدرسه ای می شناسی که حقوقش از این جایی که میری بیشتر باشه؟ به آنی اسم چند مدرسه در خاطرم زنده شد: _ آره ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 14
گویا حالا باید تصمیماتی که قبلا در ذهن آشفته ام پرورانده بودم را برایش روی دایره بریزم. جرعه ی آخر شیرکاکائو را فرو فرستادم و گفتم: _ روزای اول خیلی از حقوق و مزایای بالاش تعریف می کرد.با خودم گفتم منی که این همه درس خوندم و زحمت کشیدم چرا باید مجبور باشم با چنین حقوق کمی توی این مدرسه و اون مدرس...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش

آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطف شماست 💜
۱ هفته پیشآرزو
در پارت 90سلام . تو تبلیغات رمان زده رایگان به پارت ۱۲ میرسی قفل میشه و پول میخاد ...چرا؟؟؟؟
۲ هفته پیشپروانه ی تنها
1سلام نویسنده ی عزیز خسته نباشین رمان فوق العاده قشنگیه ولی ای کاش رایگان بود تا بتونیم بخونیم
۲ هفته پیشfatima
1و باز دوباره آرزو جان رمان جدید داده بیرون🥰 من عاشق رمان ها و قلم شمام
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطفتونه عزیز دلم❤
۲ هفته پیشامیر شایان
1لطفا پارتای بیشتری بذارین داستان قشنگیه
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
چشم عزیزم❣️
۲ هفته پیشبهناز
1قلم نویسنده که خیلی خوبه تا اینجا عالی بوده
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۲ هفته پیشحدیث
در پارت 71تا اینجای که خوندم خوب بود
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطف شماست گل من😊
۲ هفته پیشمریم جون
1عالیه لطفا پارت بیشتری برامون بذارید🙏
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنون چشم گلم💜
۲ هفته پیشSahar
در پارت 91اوستا کفاشو عشقه🤩 تورو خدا از امیرحسام بیشتر بگین دلم می خواد عاشق آیدا بشه
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
باشه عزیزم😅🥰
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
امیر حسام عزیزم قراره بترکونه🙈
۲ هفته پیشسحر
1وای خانم هاشم آبادی شما که دوباره دست ب قلم شدین😍 رماناتون بی نظیرههههههه👏👏👏👏👏 مطمئنم این رمانم یکی از بهترینا میشه
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما دوست عزیز💜
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت مهربون❤❤
۲ هفته پیشفواد
در پارت 90خانم آرزو باپوزش که بازمزاحمم.نمیدونم شمابودیدیاشخص محترم دیگه که معلم قرآن ودینی هستید.فضول نیستم منظورمتفاوتی دارم بعدروشن میشه.لطفاجواب بدید.باپوزش که نظری غیرازرمان ارسال میکنم.
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
سلامی دوباره به شما دوست عزیز خیر بنده اصلا معلم نیستم
۲ هفته پیشنیهان
در پارت 11عالیه لطفاً در قسمت رمان های رایگان قرار بدین ممنون میشم
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
💙💚
۲ هفته پیشHadis
1عالیه امیدوارم یکم هیجانی باشه و هیمن طور رایگان تا بتونیم بتونیم
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰 رمان هیجانات بی نظیری براتون توی چنته داره منتظر باشید
۲ هفته پیشخانم نویسنده ابتدای
در پارت 80خانم نویسنده ابتدای رمان نوشتیدخانواده بااصالت.سالهاست واژه اصیل!واصالت!برام هم بی معناست هم شده توهین وحتی کمپلکس وعقده.دختری جیغ بکشه :پدرم اصیله ه ه.یایکی دیگه :مامانم اصیله.یامااصیلیم یااصالت داریم.شماکه باواژه هاکاملاآشناهستدلطفابرام معناکنید.اشاره ای به رمان نکردم باشه برابعد.
۲ هفته پیشفواد
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
سلام خدمت شما دوست عزیز معنی اصیل و اصالتی که اول رمان ذکر شده به معنی بی عیب و نقص بودن نیست. انسان با وجود اشرف مخلوقات بودن بازهم جایزالخطاست. در این رمان اصالت به معنی یک خانواده ی معمولیه که سعی داره با سنت و عقاید مردمان کشورش زندگی کنه. این رمان قراره تضاد نسل ها و عقاید هاشون رو به تصویر ب
۲ هفته پیش
Darya
1خیلی دوسش دارم. قلم پخته و روونی داره. خسته نباشید خانم نویسنده