دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه آیدا و آرزوهای پوشالی اثر آرزو هاشم آبادی

رمان آیدا و آرزوهای پوشالی

  • زبان فارسی
  • 8.6K 👁
  • 22 ❤️
  • 29 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه آیدا و آرزوهای پوشالی

یک ساختمان سه طبقه با کلی اتفاقات تلخ و شیرین... آیدا دختری ساده و پر تلاش با آرزو های بزرگ؛ در یک خانواده معمولی و با اصالت زندگی می کند. برای یک آینده ی روشن بسیار تلاش می کند اما همیشه اعتقاد دارد که عشق حلال مشکلات است. امیر حسام مردی با خدا که به اوستا کفاش معروف است؛ با همان غیرت مردانه و نگاه سر به زیر دل به آیدایی می دهد که در طبقه ی دوم زندگی می کند اما دخترک ساده و بی تجربه دست رد به عقل و منطق می زند و به حرف دلش گوش می دهد اما چه اتفاقی می افتد که بعد از گذشت دو سال؛ این بار با کوله باری از تجربه و دلی شکسته ؛دوباره سر راه اوستا کفاش قصه قرار می گیرد؟

پارت اول

خسته و نفس بُریده مسیر حیاط تا ورودی ساختمان را با قدم های آهسته ای طی کردم.
سینه ام از حجم خشم و ناراحتی به سوزش افتاد.
تیر زهر آگین تکه و کنایه هایی که شنیده بودم تن رنجور مرا سیبل آماج حملات خود قرار داد؛ تا زمانی که دخترک غم زده ی درونم را از پا انداخت.
واژه ها و جملاتی که همچون سَم کُشنده ؛ دور و اطراف سلول های خاکستری مغزم را احاطه کرد.
( *خانم محترم شما باید علاوه بر انجام امورات داخلی؛ پذیرایی پرسنل و مشتریان مجموعه رو هم بر عهده بگیری.
* ما اینجا حق و حقوق مُفت و مجانی به کَسی نمیدیم.)
و من آن لحظه به این موضوع فکر کردم که در کجای قانون کار ذکر شده یک منشی باید وظیفه یک آبدارچی را برعهده بگیرد؟!
که برای پرسنل و مشتریان خاص ؛ قهوه آماده کند؟!
کجای قانون کار گفته ؛ کسی که امورات داخلی یک مجموعه را تمام و کمال انجام می دهد؛ باید به هنگام خستگی رئیس شرکت؛ سر شانه های او را ماساژ بدهد؟!
من فقط باید نقش یک منشی کاربلد را ایفا می کردم نه این که به خواسته‌ های نامعقول رئیس شرکت و مشتریان خاص او ؛ جامه عمل بپوشانم.
آن ها خواسته هایی از منِ نوعی داشتند که در انجام چنین کار های بی پروایی عاجز بودم.
با هزار سختی و مشقت درس خوانده و معلم شده بودم که برای کَس و ناکس قهوه آماده کنم؟!
شب تا صبح برای درس خواندن سگ دو زده بودم که حالا مجبور باشم خستگی مردانی چون آتشکار را از تن بیرون کنم؟!
این دیگر چه قانون و عدالتی بود؟!
با نهایت خستگی؛ دست های مرتعش و یخ زده ام را به دور بند کیف مشکی ام حلقه کردم و گوشه ای از دیوار سُر خوردم‌.
بعد از گرفتن چند نفس عمیق از هوای دَم گرفته ی راه پله؛ به دیوار پاگرد که پنجره ی کوچکی وسط آن تعبیه شده بود؛ نگاه دوختم.
یک نگاه سرسری به لکه های زرد رنگی که نشان از نفوذ باران به داخل ساختمان بود.
یک ساختمان بزرگ سه طبقه با نمای قدیمی که آدم های خوب و بد زیادی را در خود جای داده بود.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان آیدا و آرزوهای پوشالی
  • Darya

    1

    خیلی دوسش دارم. قلم پخته و روونی داره. خسته نباشید خانم نویسنده

    ۱ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    نظر لطف شماست 💜

    ۱ هفته پیش
  • آرزو

    در پارت 90

    سلام . تو تبلیغات رمان زده رایگان به پارت ۱۲ میرسی قفل میشه و پول میخاد ...چرا؟؟؟؟

    ۲ هفته پیش
  • پروانه ی تنها

    1

    سلام نویسنده ی عزیز خسته نباشین رمان فوق العاده قشنگیه ولی ای کاش رایگان بود تا بتونیم بخونیم

    ۲ هفته پیش
  • fatima

    1

    و باز دوباره آرزو جان رمان جدید داده بیرون🥰 من عاشق رمان ها و قلم شمام

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    نظر لطفتونه عزیز دلم❤

    ۲ هفته پیش
  • امیر شایان

    1

    لطفا پارتای بیشتری بذارین داستان قشنگیه

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    چشم عزیزم❣️

    ۲ هفته پیش
  • بهناز

    1

    قلم نویسنده که خیلی خوبه تا اینجا عالی بوده

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۲ هفته پیش
  • حدیث

    در پارت 71

    تا اینجای که خوندم خوب بود

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    نظر لطف شماست گل من😊

    ۲ هفته پیش
  • مریم جون

    1

    عالیه لطفا پارت بیشتری برامون بذارید🙏

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    ممنون چشم گلم💜

    ۲ هفته پیش
  • Sahar

    در پارت 91

    اوستا کفاشو عشقه🤩 تورو خدا از امیرحسام بیشتر بگین دلم می خواد عاشق آیدا بشه

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    باشه عزیزم😅🥰

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    امیر حسام عزیزم قراره بترکونه🙈

    ۲ هفته پیش
  • سحر

    1

    وای خانم هاشم آبادی شما که دوباره دست ب قلم شدین😍 رماناتون بی نظیرههههههه👏👏👏👏👏 مطمئنم این رمانم یکی از بهترینا میشه

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما دوست عزیز💜

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    مرسی از نگاهت مهربون❤❤

    ۲ هفته پیش
  • فواد

    در پارت 90

    خانم آرزو باپوزش که بازمزاحمم.نمیدونم شمابودیدیاشخص محترم دیگه که معلم قرآن ودینی هستید.فضول نیستم منظورمتفاوتی دارم بعدروشن میشه.لطفاجواب بدید.باپوزش که نظری غیرازرمان ارسال میکنم.

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    سلامی دوباره به شما دوست عزیز خیر بنده اصلا معلم نیستم

    ۲ هفته پیش
  • نیهان

    در پارت 11

    عالیه لطفاً در قسمت رمان های رایگان قرار بدین ممنون میشم

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    💙💚

    ۲ هفته پیش
  • Hadis

    1

    عالیه امیدوارم یکم هیجانی باشه و هیمن طور رایگان تا بتونیم بتونیم

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰 رمان هیجانات بی نظیری براتون توی چنته داره منتظر باشید

    ۲ هفته پیش
  • خانم نویسنده ابتدای

    در پارت 80

    خانم نویسنده ابتدای رمان نوشتیدخانواده بااصالت.سالهاست واژه اصیل!واصالت!برام هم بی معناست هم شده توهین وحتی کمپلکس وعقده.دختری جیغ بکشه :پدرم اصیله ه ه.یایکی دیگه :مامانم اصیله.یامااصیلیم یااصالت داریم.شماکه باواژه هاکاملاآشناهستدلطفابرام معناکنید.اشاره ای به رمان نکردم باشه برابعد.

    ۲ هفته پیش
  • فواد

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    سلام خدمت شما دوست عزیز معنی اصیل و اصالتی که اول رمان ذکر شده به معنی بی عیب و نقص بودن نیست. انسان با وجود اشرف مخلوقات بودن بازهم جایزالخطاست. در این رمان اصالت به معنی یک خانواده ی معمولیه که سعی داره با سنت و عقاید مردمان کشورش زندگی کنه. این رمان قراره تضاد نسل ها و عقاید هاشون رو به تصویر ب

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟