رمان آیدا و آرزوهای پوشالی
- به قلم آرزو هاشم آبادی
- 43 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 11.9K 👁
- 25 ❤️
- 31 💬
خلاصه رمان آیدا و آرزوهای پوشالی
یک ساختمان سه طبقه با کلی اتفاقات تلخ و شیرین... آیدا دختری ساده و پر تلاش با آرزو های بزرگ؛ در یک خانواده معمولی و با اصالت زندگی می کند. برای یک آینده ی روشن بسیار تلاش می کند اما همیشه اعتقاد دارد که عشق حلال مشکلات است. امیر حسام مردی با خدا که به اوستا کفاش معروف است؛ با همان غیرت مردانه و نگاه سر به زیر دل به آیدایی می دهد که در طبقه ی دوم زندگی می کند اما دخترک ساده و بی تجربه دست رد به عقل و منطق می زند و به حرف دلش گوش می دهد اما چه اتفاقی می افتد که بعد از گذشت دو سال؛ این بار با کوله باری از تجربه و دلی شکسته ؛دوباره سر راه اوستا کفاش قصه قرار می گیرد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 43
آقا امیر حسام نیم نگاهی به سوی منِ حیرت زده انداخت و بعد در جواب مادرش، سری به معنای نه تکان داد و اما من با دهانی نیمه باز و نگاهی مات به آدمی نگاه دوختم که عملا اشتباه و بی احتیاطی مرا گردن گرفته بود.مسئولیت پذیری این مرد نسبت به خانواده اش را هر کسی با دوبار نشست و برخاست کردن با آنها، می تو...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 42
بعد از اندکی تامل و تفکر، لب روی هم فشرد و گفت: _ بنده چنین جسارتی به هیچکس نمی کنم. گفتم حواستون به برادرتون باشه چون ممکنه اخلاق و روحیات رفیق، روی شخصیت فردی خود آدم هم تاثیر بذاره.همین. خوب و بد بودن احمدآقا به ما ربطی نداره. سکوت کوتاهی بینمان حکم فرما شد چرا که دیگر امید با رفتار هایش، ه...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 41
همان طور که دست هایم با کفگیر حرکت می کردند، چشم بستم و از ته دل از خدا خواستم تا همه ی آدم ها عاقبت به خیر شوند.پس از این که برای تک تک اطرافیانم دعا کردم و اسمشان را زیر لب به زبان آوردم؛ دل عاشق و بی قرارم را هم از یاد نبردم و از خداوند خواستم که هوایش را داشته باشد.عاقبت به خیری خودم و سعید ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان آیدا و آرزوهای پوشالی - پارت 40
_ هیچی دخترم، یه وقتایی ما پیرزن پیرمردا الکی خوشیم. معصومه خانم و مادر که برخاستند تا به سراغ دیگ شله زرد بروند، من هم حرکتی به پاهایم دادم و گفتم: _ می تونم به مهلا دوستم زنگ بزنم و بگم بیاد؟ استقبالشان از حرفی که به زبان آوردم چنان گرم و مشتاقانه بود که دیگر دست دست نکردم.خیلی زود شماره ی م...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش

آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم نظر لطف شماست
۲ ماه پیشDarya
1خیلی دوسش دارم. قلم پخته و روونی داره. خسته نباشید خانم نویسنده
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطف شماست 💜
۳ ماه پیشآرزو
در پارت 90سلام . تو تبلیغات رمان زده رایگان به پارت ۱۲ میرسی قفل میشه و پول میخاد ...چرا؟؟؟؟
۳ ماه پیشپروانه ی تنها
1سلام نویسنده ی عزیز خسته نباشین رمان فوق العاده قشنگیه ولی ای کاش رایگان بود تا بتونیم بخونیم
۳ ماه پیشfatima
1و باز دوباره آرزو جان رمان جدید داده بیرون🥰 من عاشق رمان ها و قلم شمام
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطفتونه عزیز دلم❤
۳ ماه پیشامیر شایان
1لطفا پارتای بیشتری بذارین داستان قشنگیه
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
چشم عزیزم❣️
۳ ماه پیشبهناز
1قلم نویسنده که خیلی خوبه تا اینجا عالی بوده
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۳ ماه پیشحدیث
در پارت 71تا اینجای که خوندم خوب بود
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
نظر لطف شماست گل من😊
۳ ماه پیشمریم جون
1عالیه لطفا پارت بیشتری برامون بذارید🙏
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنون چشم گلم💜
۳ ماه پیشSahar
در پارت 91اوستا کفاشو عشقه🤩 تورو خدا از امیرحسام بیشتر بگین دلم می خواد عاشق آیدا بشه
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
باشه عزیزم😅🥰
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
امیر حسام عزیزم قراره بترکونه🙈
۳ ماه پیشسحر
1وای خانم هاشم آبادی شما که دوباره دست ب قلم شدین😍 رماناتون بی نظیرههههههه👏👏👏👏👏 مطمئنم این رمانم یکی از بهترینا میشه
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما دوست عزیز💜
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت مهربون❤❤
۳ ماه پیشفواد
در پارت 90خانم آرزو باپوزش که بازمزاحمم.نمیدونم شمابودیدیاشخص محترم دیگه که معلم قرآن ودینی هستید.فضول نیستم منظورمتفاوتی دارم بعدروشن میشه.لطفاجواب بدید.باپوزش که نظری غیرازرمان ارسال میکنم.
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
سلامی دوباره به شما دوست عزیز خیر بنده اصلا معلم نیستم
۳ ماه پیشنیهان
در پارت 11عالیه لطفاً در قسمت رمان های رایگان قرار بدین ممنون میشم
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
💙💚
۳ ماه پیشHadis
1عالیه امیدوارم یکم هیجانی باشه و هیمن طور رایگان تا بتونیم بتونیم
۳ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰 رمان هیجانات بی نظیری براتون توی چنته داره منتظر باشید
۳ ماه پیشخانم نویسنده ابتدای
در پارت 80خانم نویسنده ابتدای رمان نوشتیدخانواده بااصالت.سالهاست واژه اصیل!واصالت!برام هم بی معناست هم شده توهین وحتی کمپلکس وعقده.دختری جیغ بکشه :پدرم اصیله ه ه.یایکی دیگه :مامانم اصیله.یامااصیلیم یااصالت داریم.شماکه باواژه هاکاملاآشناهستدلطفابرام معناکنید.اشاره ای به رمان نکردم باشه برابعد.
۳ ماه پیش

محنا
0خیلی قشنگه من که عاشقش شدم خسته نباشید نویسنده عزیز