خلاصه رمان عاشقانه لعبتی به طعم شوکران
قصه ی اول: لیلی مشرقی مادر دو فرزند که هنگام مرگ شوهر معلولش متوجه راز مخوف و خیانت کثیفش می شود و پدر شوهر مغرور خودخواهش تمام خطاهای پسرش را به گردن لیلی و کم کاری هایش می اندازد و همین طور مجابش میکند که از زن صیغه ای شوهر مرحومش که بیست سال از او کوچکتر است و باردار نیز هم هست مراقبت کند تا نوه اش در صحت و سلامت کامل بدنیا بیاید و مابقی قصه... قصه ی دوم: دلانا دختر خوشگل و یکه تاز دانشکده پس از گذراندن دوستی عمیق و عاشقانه چند ساله با ماهور پسر لیلی مشرقی که یک بوکسور حرفه ای جذاب و خوش قلب است تصمیم به پایان دادن رابطه شان میگیرد و پس از مدتی با شروین پسر مرموز و ساکت دانشکده که چند سال قبل همسرش بطرز عجیبی طی یک حادثه مفقود شد و هرگز حتی جسدش نیز پیدا نشد؛ دوستی عاطفی برقرار میکند که طی آن حوادث و اتفاقات مخوفی برایش رقم خواهد خورد... و قصه ی سوم دکتر سام مردی با پنجاه و چند سال سن شناخت و درکی بالا از مشکلات و کمبودهای جامعه یک جنتلمن به تمام معنا که هر زنی آرزویش را دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 15
*** روزهای سرد پاییزی آرام و بی دغدغه می گذشتند. در این روزهایی که عاشقانه نام گرفته بودند؛ ماهور تلخ ترین و سردترین ساعت ها رو گذرانده بود. غم از دست دادن پدر و اتفاقات دردناک اخیر و دوری و دلتنگی شدید برای نبود دلانا در کنارش که حالا با گذشت چند ماه برای ماهور سخت و طاقت فرسا شده بود روزهای...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 14
لیلی که خون خونش را می خورد و نجابت و معصومیتش اجازه ی این را نمی داد روبروی حاجی و وقاحتش بایستد و از خودش دفاع کند. حرصش را آنقدر بروی گوشه ی ناخنش خالی کرد که پوستش کنده شد و سوزشش دل لیلی را برد. انگشتش را درون کف دستش نگه داشت و فشرد. حاجی که زیر چشمی حرکات و رفتار لیلی و ناراحتی اش را زیر ن...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 13
مهرانگیز درون آغوشش بود و موهایش را نوازش می کرد که در چند تقه خورد و پس از آن لعیا خواهرش از لای در؛ سرش داخل اتاق کرد و چشمانش روی لیلی ثابت ماند! - عزیزم بهتره لباس بپوشی بیایی بیرون، حاج علاء سراغتو ازم گرفت گفت کار واجب داره! لیلی آهی کشید و سرش را تکان داد. لعیا در را بست و رفت. مهرانگیز ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 12
اما خواب کجا بود؟ آرامش مگر دست یافتنی بود؟ وقتی یادش می افتاد که آن شب کذایی؛ همان شب آخر چه به حال روز خودش و شاهرخ گذشت و چه ها که از شوهر و محرم خود نشنید مگر می توانست لحظه ای آرام بگیرد و پلک بروی هم بگذارد. بدبختی این بود برای کسی هم نمی توانست از آن شب خصوصی زناشویی حرف بزند تا لااقل کم...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
فاطیماه
در پارت 140خدایا تا کجای دنیا بی عدالتی آخهه؟؟
۴ روز پیشفاطیماه
در پارت 140آخیی آخیی به خانمی لیلی دلم سوخت بخدا حاجی پیر سگ عروس نازنینش رو با یه بدکاره هر جایی یکی کرده میگه اون هم عروسمه
۴ روز پیشزهره
در پارت 131چه رویی داره پسرش رفته برای خودش با یه زن بدکاره حال کرده الان می اندازه تقصیر عروسش
۴ روز پیشزهره
در پارت 130جای لیلی بودم حاج علاء رو با دستام خفه می کردم پیرمرد خرفت رو
۴ روز پیشمریم
در پارت 141چقدر نمک نشناس بوده شاهرخ امیدوارم لیلی گردن نگیره زنیکه رو🥲🥲
۴ روز پیشزهره
در پارت 140علنا داره میگه تو برای پسرم تو رابطه کم گذاشتی رفته دنبال عیاشی
۴ روز پیشزهره
در پارت 141بعد تازه بابای دیوثش میگه معشوقه ی پسرم حامله است من مجبورم باید نگهش دارم
۴ روز پیشزهره
در پارت 140وای خدایا باورم نمیشه مگه ممکنه یه مرد اونقدر حیون صفت باشه خانواده به این خوبی داشته رفته یواشکی بایکی دیگه 🤬🤬
۴ روز پیشآسیه
در پارت 24رمان قلم موضوع قصه و جذابیت پارتها عالیه خوشحالم که شروعش کردم
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ای جانم مرسی مهربونم
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم ممنونم
۴ روز پیشآسیه
در پارت 23خانم صبوری رمانهاتون بسیار عالیه لذت بردم ممنون 🙏
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما مرسی 💖💖💖
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما مرسی 💖💖💖
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما مرسی 💖💖💖
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما مرسی 💖💖💖
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۴ روز پیشرقیه
در پارت 15سلام منم شروع کردم عالی بود بسیار خوب
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمی شما مرسی 💖💋🙏
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۴ روز پیشنازنین
در پارت 12عالی بود مقدمه و شروع بیست
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بیست شمایی مهربونم 😊❤️
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۴ روز پیشطاهره
در پارت 10نویسنده ی خوش،قلم عالیه رمانتون محشره موفق باشید
۳ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
مرسی قشنگم ممنونم
۴ روز پیشآتنا
در پارت 11عالی بود بسیار دوست داشتنی منونم از رمان خوبتون
۳ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
من از شما و همراهی تون ممنونم گلم
۴ روز پیش

فاطی
در پارت 140نویسنده عزیز تو رو خدا یکم زودتر پارت بعدی بزار 🤍🤍