خلاصه رمان :
قصه ی اول: لیلی مشرقی مادر دو فرزند که هنگام مرگ شوهر معلولش متوجه راز مخوف و خیانت کثیفش می شود و پدر شوهر مغرور خودخواهش تمام خطاهای پسرش را به گردن لیلی و کم کاری هایش می اندازد و همین طور مجابش میکند که از زن صیغه ای شوهر مرحومش که بیست سال از او کوچکتر است و باردار نیز هم هست مراقبت کند تا نوه اش در صحت و سلامت کامل بدنیا بیاید و مابقی قصه... قصه ی دوم: دلانا دختر خوشگل و یکه تاز دانشکده پس از گذراندن دوستی عمیق و عاشقانه چند ساله با ماهور پسر لیلی مشرقی که یک بوکسور حرفه ای جذاب و خوش قلب است تصمیم به پایان دادن رابطه شان میگیرد و پس از مدتی با شروین پسر مرموز و ساکت دانشکده که چند سال قبل همسرش بطرز عجیبی طی یک حادثه مفقود شد و هرگز حتی جسدش نیز پیدا نشد؛ دوستی عاطفی برقرار میکند که طی آن حوادث و اتفاقات مخوفی برایش رقم خواهد خورد... و قصه ی سوم دکتر سام مردی با پنجاه و چند سال سن شناخت و درکی بالا از مشکلات و کمبودهای جامعه یک جنتلمن به تمام معنا که هر زنی آرزویش را دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 23
مزون و برند معروف koton پیشنهاد همکاری فوق العاده ی به دلانا داد که خودش هم باورش نمیشد. برای فشن شوء بدنبال بهترین موردهای مانکن می گشتند و یکی از مانکنهای مدنظرشان دلانا بود که در چند وقت اخیر مدام با او تماس می گرفتند و پیشنهاد همکاری میدادند. دلانا که نمی خواست خودش را خیلی درگیراعداد و ار...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 22
شروین اما کوتاه نیامد. دوباره سمتش حمله ور شد و چنگ روی لباسش زد و او را سمت در کشید! - خفه شو هرزه ی کثافت؛ کی بهت گفته این خونه برای خواهرته؟ خواب نما شدی؟ زن مانند جنون زده ها جیغ میکشید و دست و پا می زد و سعی می کرد به شروین صدمه بزند! - بی شرف؛ خودتم خوب میدونی که دارم راست میگم! توعه آشغا...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 21
دیانا بدون اینکه توجهی به دلانا و حالش کند؛ از جا برخاست و کیفش را درون آغوشش محکم گرفت و سمت در رفت. لحظات حساسی بود. می بایست نقشش را درست بازی میکرد! دلانا مات و متحیر حرکات خواهرش را دنبال میکرد! دیانا جلوی در رفت و مشغول پوشیدن کفشهایش شد. دلانا معترض و عصبی گوشی آیفون را برداشت و ماهور بین...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 20
ماهور روی نیمکت وا رفت و زیر لب تکرار کرد! - سر و صورتش زخمی بود؟!! آسیب دیده بود؟ آخه چرا؟ دیانا آهی کشید و سرشانه هایش فرو ریخت. همچنان نگاهش به گنجشکها بود! - من میگم با این پسره به مشکل خورده و می خواد هر جور هست فقط و فقط بخاطر اینکه جلوی تو کم نیاره و غرورش خدشه دار نشه که شاید بگی عرضه ندا...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
سپیده
در پارت 220شاهرخ بطور کلی چکیده ای از مردان پر توقع جامعه است البته نه همه مردها
۲ هفته پیشزهره
در پارت 220بنظرم نقش لیلی خیلی مهم و پر رنگ باشه تو روند رمان
۲ هفته پیشسپیده
در پارت 221عالیه واقعا رمان بینظیریه مرسی
۲ هفته پیشUnknown
1سلام همه شما عزیزان زیبامی نویسید ،خیلی وقت ها اشتباه ناشی ارسوءتفاهم هست..خدا نگه دارهمه..
۳ هفته پیشسپیده
در پارت 210یعنی زن اولش کشته شده؟ ثروتش رو بالا کشیده😱😱
۳ هفته پیشهانی
در پارت 210مرسی خوب بود قلم روان و رمان خودش کشش داشت
۳ هفته پیشسپیده
در پارت 201رمانتون عالیه میشه مثل رمان لاوین هر روز پارت بزارید ممنونم 🙏🌹
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
انشاالله رمان لاوین رو بزودی به اتمام رسوندم این رمان رو هم هر روز پاتگذاری میکنم فقط باید کمی صبور باشید گلم
۱ ماه پیشرها
در پارت 201دیانا دیوانه است بخدا مگه آدم با دوست پسر سابق خواهرش رفیق میشه؟
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌❤️
۱ ماه پیشسپیده
در پارت 42این پارت بی نهایت عالی بود چند بار خوندم مگه میشه یه زن مثل لیلی خانم یه مرد مثل شاهرخ گیرش بیاد متاسفم
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
💔💔💔
۱ ماه پیشتارا
در پارت 40امیدوارم دستت بشکنه شاهرخ بیشعور انگار داره به زن خودش *** میکنه 🤬
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌💔💔💔
۱ ماه پیشسپیده
در پارت 50یعنی شاهرخ مرگ مغزی شد؟ اونم بخاطر رابطه زناشویی یا مشکل دیگه داشت؟؟
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
نه گلم از قبل بیمار بوده و حالا به مراحل حاد بیماری رسیده
۱ ماه پیشسپیده
در پارت 50اگه مشکلی مردانگی داشته چطور بچه دار شده یا فقط علیله؟؟
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
فقط قدرت تکان دادن پاهاشو نداره به علت بیماری مادر زادی
۱ ماه پیشسپیده
در پارت 51یه حسی بهم میگه حاج آقا لیلی رو برای شهاب لقمه میگیره بزور
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
باید دید چی پیش میاد ❤️
۱ ماه پیشفرزانه
در پارت 50چقدر ماهور جنتلمن و دوست داشتنیه دلانا احمقه که از دستش داد
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌❤️
۱ ماه پیش

ًًسپیده
1مگه میشه رمان به این جذابی ؟؟ ممنونم قلمتون عالیه