خلاصه رمان :
قصه ی اول: لیلی مشرقی مادر دو فرزند که هنگام مرگ شوهر معلولش متوجه راز مخوف و خیانت کثیفش می شود و پدر شوهر مغرور خودخواهش تمام خطاهای پسرش را به گردن لیلی و کم کاری هایش می اندازد و همین طور مجابش میکند که از زن صیغه ای شوهر مرحومش که بیست سال از او کوچکتر است و باردار نیز هم هست مراقبت کند تا نوه اش در صحت و سلامت کامل بدنیا بیاید و مابقی قصه... قصه ی دوم: دلانا دختر خوشگل و یکه تاز دانشکده پس از گذراندن دوستی عمیق و عاشقانه چند ساله با ماهور پسر لیلی مشرقی که یک بوکسور حرفه ای جذاب و خوش قلب است تصمیم به پایان دادن رابطه شان میگیرد و پس از مدتی با شروین پسر مرموز و ساکت دانشکده که چند سال قبل همسرش بطرز عجیبی طی یک حادثه مفقود شد و هرگز حتی جسدش نیز پیدا نشد؛ دوستی عاطفی برقرار میکند که طی آن حوادث و اتفاقات مخوفی برایش رقم خواهد خورد... و قصه ی سوم دکتر سام مردی با پنجاه و چند سال سن شناخت و درکی بالا از مشکلات و کمبودهای جامعه یک جنتلمن به تمام معنا که هر زنی آرزویش را دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 30
دکتر از جا برخاست و سمت اتاق دخترش سرچرخاند! - دختر خوشگل بابا؛ اون کیف داروهای من رو از اتاقم میاری عزیزم؟! لیلی که هر لحظه حالش وخیم تر میشد آستینش را پایین آورد با وجود سرگیجه ای که داشت بسختی ایستاد و شالش را مرتب کرد! - عذر می خوام اما من دیگه باید همراه دخترم برگردم خونه؛ بابت تموم زحمتهای...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 29
لیلی با همان قدمهای بی جان خودش را به ورودی اتاق رساند و با دیدن دخترک معصومش که در کمال آرامش بروی تخت خوابیده بود نفسی آسوده کشید و به چهار چوب در تکیه داد! - تارا جان، چی شده؟ برام بگو کی این بلا رو سر دخترم آورده؟! تارا که مردد مانده بود چطور توضیح بدهد با شرمساری سر بزیر انداخت و پاسخ داد: ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 28
- نه نه مشکلی نیست؛ تا شما آدرس رو بفرستید من حرکت می کنم! دکتر چشم گویان خداحافظی کوتاهی کرد و لیلی براه افتاد! تپش قلبش بی امان و پی در پی نفسش را بریده بود! با عجله اتومبیل را از پارکینگ خارج کرد و فقط در دل خدا خدا می کرد قبل از آمدن احتمالی حاج علاء مهرانگیز را بخانه برگرداند. و گویی خدا هم...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 27
اما هر چه می گذشت دلشوره و نگرانی اش بیشتر و بیشتر می شد. ساعت از هفت عصر گذشته بود اما مهرانگیز بخانه بازنگشته بود. چندین بار دست به گوشی برد که به او زنگ بزند. اما فوری منصرف شد. با خودش گفت دخترک بینوایش هم نیاز به تخلیه ی روانی دارد و حتما تحت تاثیر اتفاقات تلخ پیش آمده در خانواده بوده و ک...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
حدیث
0چه جوری رمان رو بگیرم
۲ هفته پیششبنم
در پارت 260سلام خسته نباشید لیلی تا مجا صبوری کنه این تو سری خوردنه چرا بچه ها چیزی ننیگن واز بی زبونی مادرشون دفاع نمیکنن دیگه زمونه عوض شده گذست عروس لالل باشه ومردسالاری حرف پدرومادر شوهر وزورگفتنا دیگه قطع رابطه کنندو یا خونه روهم عوض کنن ارتباط با خانواده شوهر نداشته باشند چقدر حرص خوردم
۳ هفته پیشسمیه
در پارت 230آخه عقلشون کجا رفته باهم دوست شدن دلانا حسودی کنه برگرده
۴ هفته پیشزیبا
در پارت 231اونم خواهرش دیانا و ماهور که با تونم کاری دارن بدترش میکنن
۴ هفته پیشزیبا
در پارت 231حیف دلانای زیبا نیست که داره خودشو حیف میکنه واقعا
۴ هفته پیشسمیه
در پارت 240الان چند تا ماجرا باهم داره تعریف میشه خیلی خوبه اما اگه ممکنه بازم پارت بزارید ممنونم دارم از کنجکاوی کلافه میشم
۴ هفته پیشسمیه
در پارت 241نویسنده عزیز یه توضیحی میدی اون خانومه کیه که دلانا رو کتک زده بود؟
۴ هفته پیشآریانا
در پارت 240لیدا جان این رمانتون هم مثل لاوین قشنگه مرسی🥰🥰❤❤
۴ هفته پیشالی
در پارت 241واقعا دلم می خواد شروین رو آتیش بزنم پسره ی از خود راضی نچسب
۴ هفته پیشالی
در پارت 251عشقق فقط ماهور فقطط
۴ هفته پیشالی
در پارت 251الا یعنی من نفهمیدم حاجی میگه پسرم یه گوهی خورده لیلی تو باید با زن *** ای اون زندگی کنی؟؟
۴ هفته پیشالی
در پارت 251خیلی رابطه ی مادر پسری لیلی و ماهور خان جذاب قشنگه
۴ هفته پیشالهام
در پارت 241یه چیزی بهم میگه لیلی هم بارداره
۴ هفته پیشسپیده
در پارت 241شروین واقعا ترسناک و خطرناکه یعنی دلانا اینقدر احمقه
۱ ماه پیش

Asaliii
در پارت 290اسم دوست مهرانگیز تارا نبود؟ چرا غزال صداش میزنه؟