خلاصه رمان لعبتی به طعم شوکران
قصه ی اول: لیلی مشرقی مادر دو فرزند که هنگام مرگ شوهر معلولش متوجه راز مخوف و خیانت کثیفش می شود و پدر شوهر مغرور خودخواهش تمام خطاهای پسرش را به گردن لیلی و کم کاری هایش می اندازد و همین طور مجابش میکند که از زن صیغه ای شوهر مرحومش که بیست سال از او کوچکتر است و باردار نیز هم هست مراقبت کند تا نوه اش در صحت و سلامت کامل بدنیا بیاید و مابقی قصه... قصه ی دوم: دلانا دختر خوشگل و یکه تاز دانشکده پس از گذراندن دوستی عمیق و عاشقانه چند ساله با ماهور پسر لیلی مشرقی که یک بوکسور حرفه ای جذاب و خوش قلب است تصمیم به پایان دادن رابطه شان میگیرد و پس از مدتی با شروین پسر مرموز و ساکت دانشکده که چند سال قبل همسرش بطرز عجیبی طی یک حادثه مفقود شد و هرگز حتی جسدش نیز پیدا نشد؛ دوستی عاطفی برقرار میکند که طی آن حوادث و اتفاقات مخوفی برایش رقم خواهد خورد... و قصه ی سوم دکتر سام مردی با پنجاه و چند سال سن شناخت و درکی بالا از مشکلات و کمبودهای جامعه یک جنتلمن به تمام معنا که هر زنی آرزویش را دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 20
ماهور روی نیمکت وا رفت و زیر لب تکرار کرد! - سر و صورتش زخمی بود؟!! آسیب دیده بود؟ آخه چرا؟ دیانا آهی کشید و سرشانه هایش فرو ریخت. همچنان نگاهش به گنجشکها بود! - من میگم با این پسره به مشکل خورده و می خواد هر جور هست فقط و فقط بخاطر اینکه جلوی تو کم نیاره و غرورش خدشه دار نشه که شاید بگی عرضه ندا...
بروزرسانی در : ۲۴ ساعت پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 19
ماهور دست به سینه شد و آهی طولانی کشید! - خطا از سمت من بود یا اون؛ چه فرقی میکنه؟ در هر صورت این رابطه با تموم کم و کاستی هاش به پایان رسیده! شما برای چی خواستی من رو ببینی؟! - دیانا لب گزید و حرفی را که می خواست رک و پوست کنده؛ بدون خجالت بگوید را در دهان مزمزه کرد! - می خوام یه مدت با من دو...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 18
تاکسی جلوی دانشکده توقف کرد؛ دیانا پیاده شد. نگاهی به دور و برش انداخت. کافه ترنج را دید که آن طرف خیابان روبروی دانشکده قرار داشت. با عجله سمتش پا تند کرد. روبروی در شیشه ای دودی اش ایستاد. کافه تقریبا نیمه شلوغ بود. جلوی ورودی اش بسیار زیبا دیزاین شده بود. باغی کوچک و زیبا با درختان کوتاه قد که...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 17
*** تقریبا صبح شده بود. دیانا همچنان روی تخت پهلو به پهلو میشد اما اصلا خوابش نبرد که نبرد! بلاخره ناکام از خوابیدن سرجایش نشست و به آخرین نقشه ای که کشیده بود؛ خوب فکر کرد و همه ی جوانب را سنجید و لبخند رضایت از فکر بکری که به سرش زده بود روی لبانش نشست! روی تخت غلتی زد و گوشی اش را از روی پاتخت...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
فرزانه
در پارت 201وای پارت بعدی چقدر دیر میاد می خوام بدونم عکس العمل دلانا وقتی بفهمه خواهر کوچیکش با عشق قبلش آره چیه
۲۲ ساعت پیشسپیده
در پارت 200می خواد حس حسادت خواهرش رو تحریک کنه برگرده با ماهور
۲۲ ساعت پیشزهرا
در پارت 200یعنی چی؟؟ من نفهمیدم می خواد با ماهور دوست بشه عشق خواهرش؟؟
۲۲ ساعت پیشصدرا
در پارت 201خوب این چیزا تو رابطه ی بعضی پسرها با پارتنرشون عادیه به احتمال زیاد دلانا گرفتار یه روان پریش که رابطه ی خشن می پسنده وارد شده
۲۲ ساعت پیشزهره
در پارت 191اینقدر دیگه *** به عشق سابق خواهرش خطاست بنظرم
۲۲ ساعت پیشدیبا
در پارت 191خیلی عجیبه واقعا با ماهور چکار داره پیشنهادش چیه؟
۲۲ ساعت پیشسپیده
در پارت 191هر کی بود می گفت خواهرشو از دست دادم با خودش وقت بگذرونم
۲۲ ساعت پیشسپیده
در پارت 191آخیی آخیی چقدر این پسر من ماهه ماه
۲۲ ساعت پیشسپیده
در پارت 180ماهور باز دوباره حالش خوب میشه و دختر خوب براش کم نیست
۲۲ ساعت پیششبنم
در پارت 181خسته نباشید با وحود همه دلایل دلانا خواهرش حق نداشت بدون توضیح جدابشه یا همیشه روراست حرفش رو به ماهور میزد ولی من طرف ماهورم وحق رو به اون میدم
۲ هفته پیشسپیده
در پارت 180منم صد در صد با شما موافقم ماهور حیف بود برای دلانای بی فکر
۲۲ ساعت پیشملیکا
در پارت 171قول میدم مانند گذشته نمیشه ابن حرومی فکرش فقط یه جایت
۲۲ ساعت پیشفرزانه
در پارت 171کاش ماهور هیچ وقت نفهمه شروین با عشقش چطور..
۲۲ ساعت پیشزهره
در پارت 170حرف حسابش چی می تونه باشه وقتی کلی مه خرابکاری کرده تو رابطه
۲۲ ساعت پیشفاطی
در پارت 171منم موافقم بنظرم به ضرر خودشه و خواهرش
۲۲ ساعت پیش

....
در پارت 200روبروی آیفون خشکش زد سکته میکنه بفهمه ماهور و دیانا با هم دوست شدن حقشه بخوره حرص