خلاصه رمان عاشقانه لعبتی به طعم شوکران
قصه ی اول: لیلی مشرقی مادر دو فرزند که هنگام مرگ شوهر معلولش متوجه راز مخوف و خیانت کثیفش می شود و پدر شوهر مغرور خودخواهش تمام خطاهای پسرش را به گردن لیلی و کم کاری هایش می اندازد و همین طور مجابش میکند که از زن صیغه ای شوهر مرحومش که بیست سال از او کوچکتر است و باردار نیز هم هست مراقبت کند تا نوه اش در صحت و سلامت کامل بدنیا بیاید و مابقی قصه... قصه ی دوم: دلانا دختر خوشگل و یکه تاز دانشکده پس از گذراندن دوستی عمیق و عاشقانه چند ساله با ماهور پسر لیلی مشرقی که یک بوکسور حرفه ای جذاب و خوش قلب است تصمیم به پایان دادن رابطه شان میگیرد و پس از مدتی با شروین پسر مرموز و ساکت دانشکده که چند سال قبل همسرش بطرز عجیبی طی یک حادثه مفقود شد و هرگز حتی جسدش نیز پیدا نشد؛ دوستی عاطفی برقرار میکند که طی آن حوادث و اتفاقات مخوفی برایش رقم خواهد خورد... و قصه ی سوم دکتر سام مردی با پنجاه و چند سال سن شناخت و درکی بالا از مشکلات و کمبودهای جامعه یک جنتلمن به تمام معنا که هر زنی آرزویش را دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 18
تاکسی جلوی دانشکده توقف کرد؛ دیانا پیاده شد. نگاهی به دور و برش انداخت. کافه ترنج را دید که آن طرف خیابان روبروی دانشکده قرار داشت. با عجله سمتش پا تند کرد. روبروی در شیشه ای دودی اش ایستاد. کافه تقریبا نیمه شلوغ بود. جلوی ورودی اش بسیار زیبا دیزاین شده بود. باغی کوچک و زیبا با درختان کوتاه قد که...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 17
*** تقریبا صبح شده بود. دیانا همچنان روی تخت پهلو به پهلو میشد اما اصلا خوابش نبرد که نبرد! بلاخره ناکام از خوابیدن سرجایش نشست و به آخرین نقشه ای که کشیده بود؛ خوب فکر کرد و همه ی جوانب را سنجید و لبخند رضایت از فکر بکری که به سرش زده بود روی لبانش نشست! روی تخت غلتی زد و گوشی اش را از روی پاتخت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 16
*** ساعت از ۱۰ شب گذشته بود اما دلانا هنوز بازنگشته بود. دیانا و مادرش از شدت نگرانی و استرس آرام و قرار نداشتند. بارها و بارها تلفن خودش و دوستان صمیمیاش را گرفته بودند و هر بار ناامیدتر از قبل منتظر بودند شاید خودش هرچه زودتر بخانه بازگردد. مادر با دستانی لرزان؛ برای بار هزارم شماره اش را گرفت...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 15
*** روزهای سرد پاییزی آرام و بی دغدغه می گذشتند. در این روزهایی که عاشقانه نام گرفته بودند؛ ماهور تلخ ترین و سردترین ساعت ها رو گذرانده بود. غم از دست دادن پدر و اتفاقات دردناک اخیر و دوری و دلتنگی شدید برای نبود دلانا در کنارش که حالا با گذشت چند ماه برای ماهور سخت و طاقت فرسا شده بود روزهای...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
عالیه
در پارت 180درود بر شما بانوی خوش قلم نثر روان و جذاب و قصه ای پرکشش
دیروزسارا
در پارت 150فقط می تونم همینو بگم دلانا آخرش خودشو بدبخت میکنه
۲ هفته پیشنازنین
در پارت 150باباش قبل از فلج شدن بداخلاق نبوده حاج علا هم فکر کرده تخم و ترکه بچه اش چه پوخی هست
۲ هفته پیشساجده
در پارت 140رمانش قشنگه قصه ی لیلی رو از دلانا بیشتر دوست دارم ❤❤
۲ هفته پیشسارا
در پارت 151خوب کاری کرد دختری که دنبال هوا هوسه تا وفاداری همون بهتر بره گم بشه
۲ هفته پیش...
در پارت 141راسته میگن خداخر روشناخت بهش شاخ نداد حالاخوبه سالم نبود اگه سالم بودمیخواست باچند نفردیگه باشه لیلی خانم توام هرچی گفتن بگوچشم افرین ☹🤨
۳ هفته پیشفاطی
در پارت 141نویسنده عزیز تو رو خدا یکم زودتر پارت بعدی بزار 🤍🤍
۳ هفته پیشفاطیماه
در پارت 141خدایا تا کجای دنیا بی عدالتی آخهه؟؟
۳ هفته پیشفاطیماه
در پارت 141آخیی آخیی به خانمی لیلی دلم سوخت بخدا حاجی پیر سگ عروس نازنینش رو با یه بدکاره هر جایی یکی کرده میگه اون هم عروسمه
۳ هفته پیشزهره
در پارت 131چه رویی داره پسرش رفته برای خودش با یه زن بدکاره حال کرده الان می اندازه تقصیر عروسش
۳ هفته پیشزهره
در پارت 130جای لیلی بودم حاج علاء رو با دستام خفه می کردم پیرمرد خرفت رو
۳ هفته پیشمریم
در پارت 141چقدر نمک نشناس بوده شاهرخ امیدوارم لیلی گردن نگیره زنیکه رو🥲🥲
۳ هفته پیشزهره
در پارت 140علنا داره میگه تو برای پسرم تو رابطه کم گذاشتی رفته دنبال عیاشی
۳ هفته پیشزهره
در پارت 141بعد تازه بابای دیوثش میگه معشوقه ی پسرم حامله است من مجبورم باید نگهش دارم
۳ هفته پیش

ژاله
در پارت 180لیدا جان عضو جدیدم تو این رمانتون هم مثل لاوین گل کاشتید مرسی