رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت
- به قلم زهرا خزائی
- 45 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 20.6K 👁
- 46 ❤️
- 76 💬
خلاصه رمان :
وقتی عشق، به اجبار گره میخوره... کایلا فقط یه آرزو داشت... اینکه یه روز همسر مردی بشه که بیصدا عاشقش بود. فکر میکرد اگه یه روز اسمش کنار اسم رهاب آویدمهر توی عقدنامه ثبت بشه، کمکم دلش رو هم به دست میاره... اما اشتباه میکرد. ازدواجی که برای حفظ آبروی دو خانواده شکل گرفت، نه شروع یه زندگی عاشقانه بود، نه یه خوشبختی قشنگ... از همون شب اول عروسی، رهاب کاری کرد که کایلا بفهمه این خونه، خونهی عشق نیست... جهنمیه که خودش با پای خودش واردش شده. رهابی که هنوز دلش پیش یه زن دیگهست، هر روز یه زخم تازه روی دل کایلا میذاره...با تحقیرهاش با بیمحلی هاش.. با غروری که نفس کشیدن رو برای کایلا سخت میکنه. و کایلایی که با وجود شکستنهای پشت سر هم... این قصه دارای جلد اول میباشد،به نام "رودولایت "و در همین پلتفرم دنیای رمان منتشر شده و اتمام داده شده..برای بهتر فهمیدن ماجرا لطفا جلد اول را سرچ کرده و مطالعه کنید و بعد سراغ جلد دوم یعنی "ممنوعه قلبم بیایید"
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 45
_پس چیزی رو از دست نمیدی. _ولی تو دوباره میخوای زمان بخری. رهاب سرش رو تکون داد. _نه. صداش این بار محکم بود. _اگه بعد از این یه هفته هنوز خواستی جدا بشی، خودم میشینم کنارت و امضا میکنم. کایلا خیره نگاهش کرد. _خودت؟ _خودم. _بدون دعوا؟ _بدون دعوا. _بدون اینکه بگی اجازه نمیدم؟ _بدون...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 44
_این بار... مکث کرد. _میخوام انتخاب با خودت باشه. کایلا چند ثانیه فقط نگاهش کرد. انگار جملهای که شنیده بود، با تمام حرفهایی که رهاب تا امروز زده بود فرق داشت. _انتخاب با من باشه؟ رهاب سرش رو آروم تکون داد. _آره. کایلا تلخ خندید. _تو اومدی اینجا که همینو بهم بگی؟ _اومدم باهات حرف بزنم...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 43
_پس برای اولین بار به خواستهش احترام بذار. رهاب نفسش رو با فشار بیرون داد. کتش رو برداشت وو قبل از رفتن، یه بار دیگه سرش رو بالا گرفت. کایلا دیگه دیده نمیشد. ولی صداش رو بلند نکرد. فقط زیر لب گفت: _کایلا... مکث کرد. _من نمیخوام طلاقت بدم. بعد بدون اینکه چیزی بگه، از خونه زد بیرون. د...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 42
این بار خودم جلو رفتم. _تو هنوز نفهمیدی؟ رهاب نگام کرد. _چی رو؟ _من دیگه ازت اجازه نمیگیرم. _کایلا، با من اینطوری حرف نزن. _چرا؟ لبخند تلخی زدم. _چون دیگه اون کایلا نیستم که با یه اخم تو عقب بکشه. رهاب یک قدم جلو اومد. _تو زن منی. _بودم. نگاهش کردم. _تا وقتی خودت هر روز نمیگفتی فق...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
نسترن
در پارت 420ای کاش میگفتی پدر دخترک چه گفت
۱ هفته پیشمریم
در پارت 420حالا کایلا برات عزیزشد
۱ هفته پیشنسترن
در پارت 391من کایلارو دارم 😒😒 خیر سرت کایلارو که داغون کردی تو پسر😑
۲ هفته پیشneda
در پارت 381این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نسترن
در پارت 370ای بابا بچه دیگه چرا😒
۳ هفته پیشمریم
در پارت 370بخدا نصفش تکراریه
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 370نصفش که تکرار شد فقط یه پارت میذارید چند سطرش که تکراریه هنیشه
۳ هفته پیشنسترن
در پارت 360اه از مارال خوشم نمیاد یعنی چی مثلا بیا پیشم یذره شخصیت داشته باش زن داره چه دوسش داشته باشه چه نداشته باشه😒
۳ هفته پیشنسترن
در پارت 330ای بابا ای بابا ای بابا..
۴ هفته پیشنسترن
در پارت 310خداقوت بانوی نویسنده
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۱ ماه پیشمهسا
در پارت 290داستان قشنگیه ولی این همه تکرار چند سطر واقعا خسته کننده و غیر منصفانست که قسمتی از پارتی که برای خوندنش داریم هزینه می دیم تکراری باشه حداقل می تونید به جای این همه تکرار تو پارتها پارت جبرانی بزارید
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم چه تکراری؟
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
چک میشه
۱ ماه پیشمریم
در پارت 240پس کی پارت جدید میزارین
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
شنبه دوشنبه چهارشنبه
۲ ماه پیشمریم
در پارت 240تروخدا پارت هدیه بزار
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
حتماااا
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 240لطفا یه پارت هدیه بذارید
۲ ماه پیش

نسترن
در پارت 450ممنون برای رمانتون