رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت
- به قلم زهرا خزائی
- 23 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 16.3K 👁
- 43 ❤️
- 55 💬
خلاصه رمان :
وقتی عشق، به اجبار گره میخوره... کایلا فقط یه آرزو داشت... اینکه یه روز همسر مردی بشه که بیصدا عاشقش بود. فکر میکرد اگه یه روز اسمش کنار اسم رهاب آویدمهر توی عقدنامه ثبت بشه، کمکم دلش رو هم به دست میاره... اما اشتباه میکرد. ازدواجی که برای حفظ آبروی دو خانواده شکل گرفت، نه شروع یه زندگی عاشقانه بود، نه یه خوشبختی قشنگ... از همون شب اول عروسی، رهاب کاری کرد که کایلا بفهمه این خونه، خونهی عشق نیست... جهنمیه که خودش با پای خودش واردش شده. رهابی که هنوز دلش پیش یه زن دیگهست، هر روز یه زخم تازه روی دل کایلا میذاره...با تحقیرهاش با بیمحلی هاش.. با غروری که نفس کشیدن رو برای کایلا سخت میکنه. و کایلایی که با وجود شکستنهای پشت سر هم... این قصه دارای جلد اول میباشد،به نام "رودولایت "و در همین پلتفرم دنیای رمان منتشر شده و اتمام داده شده..برای بهتر فهمیدن ماجرا لطفا جلد اول را سرچ کرده و مطالعه کنید و بعد سراغ جلد دوم یعنی "ممنوعه قلبم بیایید"
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 23
رساوین، با اینکه یقهش توی مشت رهاب بود، با همون آرامش همیشگی گفت: _ از تو نمیترسم. چشمهای رهاب تیرهتر شد. _ باید بترسی. رساوین لبخند تلخی زد. _ نه... از تو نه... از این میترسم که یه روز این دختر زیر دستای تو بشکنه. رهاب با غرش گفت: _ خفه شو! مشتش رو بالا برد و کایلا با وحشت دوید جل...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 22
رساوین نگاهش مستقیم توی چشمهای سرخِ رهاب قفل شده بود. با صدایی آروم گفت: _ دستشو ول کن. رهاب پوزخند تلخی زد. دستش دور مچ کایلا محکمتر شد. کایلا از درد نفسش رو با صدا بیرون داد. _ آخ... رهاب... رساوین این بار یه قدم جلوتر اومد. _ نمیشنوی؟ گفتم ولش کن. رهاب خیلی آروم سرش رو کج کرد. _...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 21
لیوان آبمیوه رو اونقدر محکم توی دستش فشار میداد که بند انگشتهاش سفید شده بودن بهتا خواهرش که کنارش ایستاده بود، با لبخند معنیداری گفت: _ چته اعصابت خورده؟ رهاب نگاهش رو از اون دو برنداشت و گفت: _حوصله ی امشب رو اصلا ندارم. بهتا خندید. _ از وقتی رساوین اومده، حتی یه لحظه هم چشمت از زنت برد...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 20
سه روز از اون ماجرا گذشته بود... سه روزی که سکوت، مثل مهمونِ همیشگی، توی خونه جا خوش کرده بود. نه کایلا چیزی میگفت و نه رهاب. فقط گاهی صدای باز و بسته شدن درِ اتاق رهاب، یا زنگ خوردن گوشیهاشون سکوت خونه رو میشکست. رهاب جلوی آینه ایستاده بود و دکمههای سرآستینش رو میبست که گوشیش روی میز شر...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
نسترن
در پارت 220خیلی ممنون
۲ روز پیشفاطمه
در پارت 220چرا انقدر پارتا تکرار میشن بعضی جاها
۳ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم گاهی اشتباه میشه سعی میکنم اشتباه نشه دیگه
۲ روز پیشنسترن
در پارت 210دست بدبختو ول کن .بابا شکست
۳ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😭😭
۲ روز پیششیرین
در پارت 40واقعا این رمان عالیه خیلی جذاب و زیبا
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسی از لطف صما مچکرم
۵ روز پیشنسترن
در پارت 180خیلی خوب بود ولی دیگه رهاب خیلی داره زیاده روی میکنه چندش فک میکنه تحفست
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دقیقا
۶ روز پیشنسترن
0نمیدونم چرا دنیای رمان امروز بازی دراورده سکه نمیده؟!
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
در قسمت زنگوله بگید پشتیبانی براتون حل کنن
۶ روز پیشنسترن
در پارت 170امیدوارم روزی برسه که التماس کایلارو بکنه
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
امیدواریم
۷ روز پیشنسترن
در پارت 150ای بابا چرا همچین میکنه رهاب😒
۱ هفته پیشمریم
در پارت 170وای کایلا چقدباید تحمل کنه
۱ هفته پیشنسترن
در پارت 130عجب آدمیه این رهاب خان🥴
۲ هفته پیشنسترن
در پارت 110خوبه اگه یکم پارتها بیشتر بشه بهترم میشه☺😍
۲ هفته پیشنسترن
در پارت 100آخه مرد مومن تو که دوسش داری چرا همچین میکنی؟!
۲ هفته پیشنسترن
در پارت 80لایک دارین😍
۲ هفته پیش..
0سلام خسته نباشید بنظرم اخرش مارال میره کنار وکایلا به عشقش میرسه🫠
۳ هفته پیش

نسترن
در پارت 230آره همینه👍🏼جواب بده دختر تا یه حدی سکوت خوبه