رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت
- به قلم زهرا خزائی
- 36 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 19.2K 👁
- 46 ❤️
- 67 💬
خلاصه رمان :
وقتی عشق، به اجبار گره میخوره... کایلا فقط یه آرزو داشت... اینکه یه روز همسر مردی بشه که بیصدا عاشقش بود. فکر میکرد اگه یه روز اسمش کنار اسم رهاب آویدمهر توی عقدنامه ثبت بشه، کمکم دلش رو هم به دست میاره... اما اشتباه میکرد. ازدواجی که برای حفظ آبروی دو خانواده شکل گرفت، نه شروع یه زندگی عاشقانه بود، نه یه خوشبختی قشنگ... از همون شب اول عروسی، رهاب کاری کرد که کایلا بفهمه این خونه، خونهی عشق نیست... جهنمیه که خودش با پای خودش واردش شده. رهابی که هنوز دلش پیش یه زن دیگهست، هر روز یه زخم تازه روی دل کایلا میذاره...با تحقیرهاش با بیمحلی هاش.. با غروری که نفس کشیدن رو برای کایلا سخت میکنه. و کایلایی که با وجود شکستنهای پشت سر هم... این قصه دارای جلد اول میباشد،به نام "رودولایت "و در همین پلتفرم دنیای رمان منتشر شده و اتمام داده شده..برای بهتر فهمیدن ماجرا لطفا جلد اول را سرچ کرده و مطالعه کنید و بعد سراغ جلد دوم یعنی "ممنوعه قلبم بیایید"
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 36
صدای رهاب سرد بود. کایلا هنوز چشمش روی عکس بود. لبخند کوچیکی روی لبش نشست. _چه دلیلی؟ رهاب نگاه کوتاهی به عکس انداخت. _هیچی. _پس چرا اینطوری حرف میزنی؟ _چطوری؟ کایلا عکس رو دوباره نگاه کرد. _انگار از یه چیزی ناراحتی. رهاب پوزخند زد. _من؟ _آره، تو. _چرا باید ناراحت باشم؟ کایلا شونه...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 35
صدای کشیده شدن صندلی روی زمین، وسط خنده و شوخی جمع، همه رو ساکت کرد. کایلا سرش رو چرخوند و رهاب از جاش بلند شده بود. سکوت و سردی نگاهش کافی بود که کایلا بفهمه چیزی درست نیست. آرین هنوز لبخند روی لبش بود. _چی شد آقای داماد؟ رهاب نگاه کوتاهی بهش انداخت. _هیچی. _پس چرا بلند شدی؟ رهاب دستش رو...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 34
کایلا بعد از رفتن رهاب چند دقیقه همونجا وسط پذیرایی ایستاده بود. آخرین جمله ش هنوز توی گوشش میپیچید. لبخند تلخی روی لبش نشست. _خیلی خب... آروم زیر لب گفت: _امشب همون نقشی رو بازی میکنم که خودت میخوای.بعد رفت سمت اتاق. اما برخلاف چیزی که رهاب فکر میکرد، قرار نبود با لباس ساده و بیح...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 33
کایلا وقتی از جلوی رهاب رد شد، دیگه حتی یک بار هم پشت سرش رو نگاه نکرد. در اتاق رو بست و بهش تکیه داد. همین که مطمئن شد رهاب نمیتونه صورتش رو ببینه، بغضی که از دیشب توی گلویش گیر کرده بود شکست. دستش رو روی لبهاش گذاشت و چشمهاش رو بست. هنوز گرمای اون بوسه رو یادش بود... اما بیشتر از خود...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
نسترن
در پارت 330ای بابا ای بابا ای بابا..
۱ هفته پیشنسترن
در پارت 310خداقوت بانوی نویسنده
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲ هفته پیشمهسا
در پارت 290داستان قشنگیه ولی این همه تکرار چند سطر واقعا خسته کننده و غیر منصفانست که قسمتی از پارتی که برای خوندنش داریم هزینه می دیم تکراری باشه حداقل می تونید به جای این همه تکرار تو پارتها پارت جبرانی بزارید
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم چه تکراری؟
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
چک میشه
۲ هفته پیشمریم
در پارت 240پس کی پارت جدید میزارین
۴ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
شنبه دوشنبه چهارشنبه
۴ هفته پیشمریم
در پارت 240تروخدا پارت هدیه بزار
۴ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
حتماااا
۴ هفته پیشفاطمه
در پارت 240لطفا یه پارت هدیه بذارید
۴ هفته پیشنسترن
در پارت 230آره همینه👍🏼جواب بده دختر تا یه حدی سکوت خوبه
۴ هفته پیشنسترن
در پارت 220خیلی ممنون
۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 220چرا انقدر پارتا تکرار میشن بعضی جاها
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم گاهی اشتباه میشه سعی میکنم اشتباه نشه دیگه
۱ ماه پیشنسترن
در پارت 210دست بدبختو ول کن .بابا شکست
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😭😭
۱ ماه پیششیرین
در پارت 40واقعا این رمان عالیه خیلی جذاب و زیبا
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسی از لطف صما مچکرم
۱ ماه پیشنسترن
در پارت 180خیلی خوب بود ولی دیگه رهاب خیلی داره زیاده روی میکنه چندش فک میکنه تحفست
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دقیقا
۱ ماه پیشنسترن
0نمیدونم چرا دنیای رمان امروز بازی دراورده سکه نمیده؟!
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
در قسمت زنگوله بگید پشتیبانی براتون حل کنن
۱ ماه پیشنسترن
در پارت 170امیدوارم روزی برسه که التماس کایلارو بکنه
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
امیدواریم
۱ ماه پیش

نسترن
در پارت 360اه از مارال خوشم نمیاد یعنی چی مثلا بیا پیشم یذره شخصیت داشته باش زن داره چه دوسش داشته باشه چه نداشته باشه😒