رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت
- به قلم زهرا خزائی
- 7 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 454 👁
- 5 ❤️
- 10 💬
خلاصه رمان عاشقانه ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت
وقتی عشق، به اجبار گره میخوره... کایلا فقط یه آرزو داشت... اینکه یه روز همسر مردی بشه که بیصدا عاشقش بود. فکر میکرد اگه یه روز اسمش کنار اسم رهاب آویدمهر توی عقدنامه ثبت بشه، کمکم دلش رو هم به دست میاره... اما اشتباه میکرد. ازدواجی که برای حفظ آبروی دو خانواده شکل گرفت، نه شروع یه زندگی عاشقانه بود، نه یه خوشبختی قشنگ... از همون شب اول عروسی، رهاب کاری کرد که کایلا بفهمه این خونه، خونهی عشق نیست... جهنمیه که خودش با پای خودش واردش شده. رهابی که هنوز دلش پیش یه زن دیگهست، هر روز یه زخم تازه روی دل کایلا میذاره...با تحقیرهاش با بیمحلی هاش.. با غروری که نفس کشیدن رو برای کایلا سخت میکنه. و کایلایی که با وجود شکستنهای پشت سر هم... این قصه دارای جلد اول میباشد،به نام "رودولایت "و در همین پلتفرم دنیای رمان منتشر شده و اتمام داده شده..برای بهتر فهمیدن ماجرا لطفا جلد اول را سرچ کرده و مطالعه کنید و بعد سراغ جلد دوم یعنی "ممنوعه قلبم بیایید"
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 7
دختری با مانتوی کرمرنگ، عینک آفتابی روی سرش و موهای صاف و مرتب، پشت در ایستاده بود. مارال بود چند ثانیه فقط به هم خیره موندیم. اول اون سکوت رو شکست. نگاهش از صورتم پایین اومد و روی حلقهی دستم ثابت موند. بعد خیلی آروم گفت: _ رهاب خونه نیست؟ گلوم خشک شد. _ نه... لبخند محوی گوشهی لبش نشست...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 6
نفهمیدم کی خوابم برده بود. سرم سنگین بود ؛ چشمام از بس گریه کرده بودم میسوخت. چند لحظه طول کشید یادم بیاد کجام... بعد همهچی مثل یه سیل برگشت توی ذهنم. آروم از روی تخت نشستم. همون لحظه سوزش کف پام باعث شد صورتم جمع بشه. _ آخ... نگاهم افتاد به زخم کوچیکی که هنوز روی پام مونده بود. یه نفس ...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 5
به راهرویی که رهاب توش ناپدید شده بود خیره موندم و بعد برگشتم و نگاهم افتاد به میز شام. دو تا بشقاب ک دو تا لیوان... شمعهایی که خودم روشن کرده بودم. غذایی که با هزار ذوق درست کرده بودم... همهش برای مردی که حتی حاضر نبود پنج دقیقه کنارم بشینه. یه خندهی تلخ از بین لبهام بیرون اومد. آروم ر...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 4
نه اشکام بند میاومد و نه دلم آروم میشد. آخرش با پشت دست صورتم رو پاک کردم. دیگه بس بود.اگه قرار بود از همون روز اول توی این خونه زندگی کنم، نمیشد تا صبح با لباس عروس گوشهی پذیرایی بشینم. با زحمت از جام بلند شدم. تور بلند لباس، هنوز دور پام میپیچید. آروم زیپ لباس رو باز کردم. انگار با ه...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
لیلا*)
0امشب تا ۱بح باید ببینم بخونمش واای خدایا این نصف شبی چی بود من خوندم و آنقدر درگیر رمانش شدم،بچه ها پیشنهاد ویژه میکنم بخونید اصلا ضرر نمیکنید
۶ ساعت پیشمهتاب سنگی
0چرا اینکارو می کنی کایلا ولش کن پسره ی بیشعور رو حیف تو نباشه
۶ ساعت پیشنرگس جانم
0وا..رهاب رو نمی فهمم یعنی چه اجباری بوده تو فصل اول؟؟کاش برم بخونمش جلد اولشو انگار رمان قشنگیه
۶ ساعت پیشVahiiii
1من عاشق رمانش و شخصیت سگ رهاب شدم.بهم نخندید فقط پسره خیلی کراشه😂👌
۶ ساعت پیشRoya.maleki
0اخه بگو چقدر تو بیشرفی پسره ی بیشعور همون مارال جونت برات بسه لیاقتت همونه نه کایلای عاشق
۶ ساعت پیشNadia
0آخه چراا..واجب شد برم جلد اولش رو اول بخونمش بفهمم چی به چیه ولی قلم نویسنده ش عالی بود یکم خوندم قشنگ باهاش همزاد پنداری کردم خسته نباشید
۶ ساعت پیش"^*سامی
0رهاب چقدر بیشعوره،کایلا بدبخت سیاه بخت شده از الان
۶ ساعت پیشBahare.lk
0با اینکه جلد اولش رو خوندم و واقعا خوشم اومده بود،حالا که منتشر شد و اومدم خوندمش فهمیدم نویسنده شاهکار کردن با جلد دوم،رهاب چقدرر عوض شده وای خدایا نمیتونم تحملش کنم
۶ ساعت پیشتینام
0آخ آخ بازم رمان از خانم خزائی جان ببینید چه کردن
۶ ساعت پیش

.....
در پارت 50چرا اینقد تناقض هست یه بار میگین روزه به بار شب یه بار میگین تو یخچال چیزی نیست پس چه جوری غذا درست کرد؟