دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه طاووس سیاه اثر ساناز لرکی

رمان طاووس سیاه

  • 66.2K 👁
  • 148 ❤️
  • 568 💬

مادرم عادت داشت قصه ی پری فرش را برایم بگوید باید دستبند فرشی که برایم بافته بود را سه بار می‌چرخاندم و منتظر می‌ماندم معجزه اتفاق بیفتد هیچ وقت معجزه ای اتفاق نیفتاد و من همیشه منتظرش ماندم. وقتی بالای سر جسد آن دختر ایستاده بودم. وقتی قاتل بهترین دوستم شدم. قاتل خواهر مردی که با تمام وجود عاشقش بودم... من باعث مرگ او شدم و پدرم مدیر کارخانه ی فرش صحرا، صاحب رنگ های رج به رج بافته شده مرا نجات داد تا دخترش به بهای نوجوانی در زندان بی رنگ دق نکند و نمی‌دانست این سیاهی قرار است جوانی اش را احاطه کند. با آمدن آن سایه آن سایه ی تاریک که برای خونخواهی خواهرش از عشقش آمده است. من از بی رنگی می ترسم و او تمام رنگ های دنیای مرا می‌ستاند تا مرا در تاریکی احاطه کند و در این مجازات که در آن تک به تک تمام داشته هایم را می‌گیرد از کارخانه تا آبرو و پدرم... هیچ دستاویزی نیست مگر امید رحم او... و منی که هنوز دوستش دارم... شاید یکبار دیگر دستبندم را به امید معجزه بچرخانم و عشق را پس بگیرم

بیشتر...
میتونی این رمان رو با دریافت سکه از طریق دیدن تبلیغ، رایگان بخونی!!
دریافت سکه
هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

کد عضویت داری؟

کد و وارد کن

45
زمان ارسال این پارت

۲ روز ۸ ساعت ۱۸ دقیقه آینده

44
۱۵ ساعت پیش

43
۱۸ ساعت پیش

42
۲۴ ساعت پیش

2
۱۴ روز پیش

1
۱۴ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    در پارت 420

    حس میکنم پدر صحرا تو قضیه عسل دست داره پدرش صحرارو شاید گول زده میخواد با عسل صحبت کنه راضیش کنه بره به اون مکان بعد تله گذاشته واسش

    ۲۲ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 420

    دقیقا منم حس میکنم همه چی زیر سر پدر صحراس وگرنه چرا باید به ماشین زیرپای صحرا هم رحم نکنه ،باباش رو ورشکست کنه،اصلا با عقل جور در نمیاد این همه کینه

    ۱۸ ساعت پیش
  • سیتا

    در پارت 420

    هومممم ب این فک نکرده بودم فکت جالبی بود 🥲

    ۱۹ ثانیه پیش
  • سیتا

    در پارت 420

    حاجی! هیییی پارت غمگینی بود

    ۱ دقیقه پیش
  • رویا

    در پارت 440

    داستان وقلم بسیار زیبایی دارین

    ۱۲ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 440

    ممنون بابت پارت هدیه سانازجان🌹🌹🌹🌹

    ۱۳ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 430

    ای وای چه ابروریزی...

    ۱۳ ساعت پیش
  • وفا

    در پارت 440

    مرسی برای پارت هدیه نفسم تا اخر پارت تو *** ام حبس شده بود

    ۱۴ ساعت پیش
  • وفا

    در پارت 430

    مرسی از پارت هدیه ساناز جان

    ۱۸ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 420

    ای خدا چقدر عشق صحرا و اتابک قشنگ بوده حیف همچین عشقی 🥲

    ۱۸ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 420

    امان از این حاجی هااااا

    ۱۸ ساعت پیش
  • پرنیا

    در پارت 420

    صحرا که میدونه طاها و اتابک چقد عسل رو دوست داشتن چطوری راضی شده با عسل بره جایی که اون بلا سرش اومده 😔

    ۲۱ ساعت پیش
  • پرنیا

    در پارت 420

    طاها واقعا پسر خود حاجی نباشه؟؟

    ۲۱ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 420

    باید این حرفا رو درباره پدرش باور کنیم؟

    ۲۲ ساعت پیش
  • Zahra

    در پارت 420

    شاید حاجی مادر عسل و هم *** کرده بوده واسه همین راضی نیست

    ۲۳ ساعت پیش
  • چمران

    0

    هیجانی شد. میشه هروز ۲ پارت داشته باشیم دلم برای هر کاراکتر یه جور واکنش نشون میده🥺 بقول پسرم : مادر مُریدیم کلمه مُردن روبه زبان بچه گونه میگه.

    ۲۴ ساعت پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چشم عزیزم اگه حمایت کنید چرا که نه

    ۲۴ ساعت پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    شما میتونید با کامنت و بازدید و لایک رمان رو بیارید بالا... منم بیشتر کار میکنم ...چشم حتما

    ۲۴ ساعت پیش
  • چمران

    0

    چشم تون بی بلا

    ۲۴ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.