رمان دیار مجنون تبار لیلی
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- 49 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 55.9K 👁
- 188 ❤️
- 864 💬
خلاصه رمان عاشقانه دیار مجنون تبار لیلی
دیار پسری با رازهای تلخ و مبهم در گذشته... تمام وقتش را با ورزش و کار پر کرده است و به خودش قول داده پای هیچ دختری را به حریم قلبش باز نکند اما دخترکی پا به زندگیاش میگذارد که خوب بلد است ساز دلش را کوک کند. دخترکی که با آمدنش تمام معادلات زندگی را بر هم میزند... مهیاس در روزهای اول فقط عضو سادهای از گروه موسیقی رستوراندریا است اما هرچه میگذرد، این دخترک رمز و رازهای بیشتری را آشکار میکند، پیچیدهتر میشود و گویی آمده است تا تمام زخمهای کهنه و قدیمی را تازه کند. آمده است تا تمام قول و قرارها را بشکند و نقشهها را نقش بر آب کند. دیار، مجنون است و او از تبار لیلی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 49
گذر زمان، در میان هیاهوی ذهنم به دستفراموشی سپرده شده بود. اینکه چقدر موتورسواری کردم، چقدر خیابانها را با پای پیاده گز کردم، چقدر روی نیمکت پارک نشستم... نمیدانم! فکر، مثل خوره به جانم افتاده بود. وقتی مهتاب، نقرهفام و بیتفاوت، جای آفتاب را در آغوشِ کبود آسمان گرفت، ناخودآگاه خودم را جلوی خ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 48
مهیاس با دستپاچگی، انگار که بخواهد از یک گناهِ بزرگ فرار کند، نگاهش را از من دزدید و چندقدم عقب رفت. «سلام» بیجانی با صدای لرزان به مامان گفت و وقتی سکوتش را با آن نگاه سرد و خشک دید با قدمهایی نامتعادل، از کنارش گذشت و به سمتِ سالن قدم تند کرد. برای یک لحظه، گویی زمان متوقف شد. چهرهی مامان ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 47
نام «دیار» روی صفحهی گوشی افتاد و تازه متوجه گذر زمان شدم که قرار بود آماده باشم! - الو؟ - آمادهای جاندلم؟ ابروهایم بالا رفت. - رسیدی؟ - نه هنوز، اما تقریبا نزدیکم. دستپاچه گفتم: تا برسی آمادهایم. - باشه عزیزم، چیزی لازم ندارید تو مسیر بگیرم براتون؟ لبخند روی لبم نشست. از همین حالا می...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 46
ابروهایم بالا رفت و لبخندی از سر شیطنت روی لبهایم نشست. - خیلی فلسفی بود ماجون... مخم نمیکشه. ولی بیشتر فکر کنم یهکم شاید فهمیدم. ریز و نمکین خندید و گفت: از دست تو دختر... الهی خدا برات بسازه و بشه همونی که میخوای. حالا صبحونهتو بخور که دیر میشه. با لبخندی کش آمده، تکهای نان برداشتم و گ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
میم
در پارت 491این دیارموچه زود پسرخاله می شه،برو باشگاهت،همیشه که نمی تونی خونه اینا بمونی،فقط قیافه یاسین وقتی بفهمه 😁🙏🏻
۴ روز پیشمیم
در پارت 491خودش اینجوری می خواد پس بهتره،البته بیشترشم می دونه بقیش جزئیات غیر ضروریه 🤔
۴ روز پیشریحانه
در پارت 491❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۴ روز پیشریحانه
در پارت 491بنظرم کار درستی کرد که از نخواست از گذشته دیار چیزی بدونه چون در هر صورت دیار قرار نبود ماجرای دخترشو بگه و مهم ترین موضوع گذشته دخترشه بقیه جزئیات مهم نیستن و به قول خود یاس فقط حساسش میکنه
۴ روز پیشریحانه
در پارت 482مه یاسم و رنجوند مامان دیار آخه چرا بعضی آدم ها فکر می کنن آدمی که پول نداره ارزش نداره مگه ارزش آدما به پوله آخه کاش این طرز فکر ریش کن میشد،خوشم اومد دیار خوب جواب بهار و داد حرفش کاملا حق بود
۱ هفته پیشمیم
در پارت 482مه یاس طفلک بازم کارشو از دست داد،اونم تو این وضعیت که حال باباعطا هم اصلا خوب نیست و خودشم دلشکسته شد باز 😔
۱ هفته پیشمیم
در پارت 481بیچاره دیار،یعنی هرکی یبار اشتباه کرد دیگه تا آخر عمرش حق انتخاب نداره،باید همه براش تصمیم بگیرن 🥺🙏🏻
۱ هفته پیشمیم
در پارت 483چرا این خانواده اینجورین،بدبخت قابل ترحم،یعنی هرکی پولدار نباشه برای پول شما دندون تیز کرده،قابل ترحم شمایین که نگاهتون به آدما ابنقدر سطحیه 😠😮
۱ هفته پیشمیم
در پارت 482وای این دختر چه رویی داره،عموجون نمی خواستیم دوباره احساسی عمل کنی،آخه تو کی هستی بهش درس بدی،برو بفکر بدبختی و خامی خودت باش 😠
۱ هفته پیشریحانه
در پارت 470❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 470این دیارم رمانتیک بود و رو نمی کرد آفرین بهش خوشمان امد
۲ هفته پیشZ.k
در پارت 471من حدس می زنم بابای دیار همان شوهر ماجان که ولش کرده رفته🙃🙃
۲ هفته پیشمیم
در پارت 471چرا ماجون انگار نسبت به دیار حس خوبی نداشت،به خاطر اختلاف طبقاتی بود یا سنی 🤔🙏🏻❤️
۲ هفته پیشمیم
در پارت 472کاش حال باباعطا خوب بشه چقدر مه یاس تنها و غمگین شده حتی دیارم نتونست دلداریش بده 😭
۲ هفته پیش

میم
در پارت 490خیلی عالی بود،دست گلت درد نکنه نگارجون پارت بلند و زیبا بود ❤️👏👏😍🥰