رمان دیار مجنون تبار لیلی
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- 72 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 60.6K 👁
- 219 ❤️
- 1.3K 💬
خلاصه رمان :
دیار پسری با رازهای تلخ و مبهم در گذشته... تمام وقتش را با ورزش و کار پر کرده است و به خودش قول داده پای هیچ دختری را به حریم قلبش باز نکند اما دخترکی پا به زندگیاش میگذارد که خوب بلد است ساز دلش را کوک کند. دخترکی که با آمدنش تمام معادلات زندگی را بر هم میزند... مهیاس در روزهای اول فقط عضو سادهای از گروه موسیقی رستوراندریا است اما هرچه میگذرد، این دخترک رمز و رازهای بیشتری را آشکار میکند، پیچیدهتر میشود و گویی آمده است تا تمام زخمهای کهنه و قدیمی را تازه کند. آمده است تا تمام قول و قرارها را بشکند و نقشهها را نقش بر آب کند. دیار، مجنون است و او از تبار لیلی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 72
دیار پلههای ساختمان را یکییکی بالا رفتم. هلیا هرروز پشت میزش مینشست تا گره از کلاف سردرگم ذهن دیگران باز کند، اما امروز من، برادر کوچکترش، بیشتر از هر کسی به یک مأمن برای گفتن و شنیدن احتیاج داشتم. درب اتاق انتظار نیمهباز بود. «خانم راد» منشی میانسال مطب تا مرا دید، با همان لبخند همیشگی سرش ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 71
آب دهانم را آهسته قورت دادم و لبهایم را بر هم فشردم. مردد بودم حرف دلم را بزنم یا نه؟ بیهیچ حرکتی در همان فاصله ایستاده و به چشمهایم خیره بود. شستهایش نوازشگرانه روی گونههایم میلغزید. - به یه شرط! چشمهایش برق زد و لبخند محوی روی لبش نشست. - چه شرطی؟ کوتاه و آهسته لب به دندان گرفتم و گفتم:...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 70
با تردید نگاهم کرد و گفت: میرم... اما اگه منتظرت بمونم و نیای، ایندفعه میام جلو بابات و ماجون حرف میزنم ها! اخم کمرنگی کردم. - تهدید میکنی؟ نگاهش مظلوم شد و چقدر خواستنی شده بود وقتی با ناچاری گفت: تضمین میخوام! کنج لبم را زیر دندان گرفتم تا نخندم. در را پیشتر کشیدم. - حرفم اعتبار نداره، باد...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 69
یکمشت آب به صورتم زدم و با لبخندی که به زور چسبانده بودم به لبهایم، وارد خانه شدم. میکائیل حسابی با باباعطا رفیق شده بود و هروقت میآمد با هم بگو و بخند داشتند. هنداونهاش را خورد و برخلاف همیشه اینبار برای رفتن هول بود. شاید نمیخواست با ماجون روبهرو شود. بیخیال اصرار کردن برای ماندنش شدم و...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
نانا
در پارت 720از شخصیت بهنام واقعا بدم میاد ، یه خونه خراب کن به تمام معناست
دیروزمیم
در پارت 721وای،خدا لعنتت کنه پناه با اون دوست شیادتر از خودت،جای مادری فقط آیندشو تباه می کنه،همونطور که خانواده رو با زیاده خواهیاش نابود کرد و از هم پاشید 😠
دیروزنانا
در پارت 720دقیقا ، وجود همچین آدمای سمی تو زندگی فقط گند بالا میاره😫
دیروزمیم
در پارت 721امیدوارم حداقل دیگه بعد این پناهو شعله بکشن کنار و گند نزنن به زندگی باران طفل معصوم ،چون دیگه دیارم چیزی نداره که باج بده 🥺🙏🏻
دیروزمیم
در پارت 721چطور بهنام حق داره بره یه دختر بیگاهو تهدید کنه جای دیار تصمیم بگیره و اونو از زندگیش بیرون کنه ولی دیار باید یه داد هم نزنه سرش،شاید انتظار داشته تشکرم ازش ببکنه 😏
دیروزمیم
در پارت 721جالبه،خانم روانشناس نوبت خودش که می رسه چه خوب زود قضاوت می کنه،گناه مادر و حتی رفیق مادرم پای دختر می نویسه،راهکارهای منطقیش انگار فقط برای مراجعین غریبست 😏
دیروزمیم
در پارت 711دیار بالاخره بله رو از مه یاس گرفت حالا مونده باباعطا،اصلا حدسی ندارم عکس العملش درباره گذشته دیار چیه 🤔
۳ روز پیشمیم
در پارت 711دوباره رفتم پارت ۴۶ اونجا نه یاس گفت شوهرت زود مرده ،گفته بود شوهرش نمرده ترکش کرده،ولی الان میگه،تصادف کرده مرده 🙏🏻
۳ روز پیشمیم
در پارت 711خب بذار ماجونم بفهمه دخترش و پسر دخترش چه غلطی دارن می کنه،حداقل اگه راهی براش نداشته باشه هم بار این همه بلا رو دوشش سبکتر می شه 😠
۳ روز پیشریحانه
در پارت 711❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ روز پیشریحانه
در پارت 711بعضی ها میگن سرنوشته دخترا مثل سرنوشت مادراشون میشه ولی سرنوشت یاس نه شبیه مادرش نه مادر بزرگش خدا آخر و عاقبت شو بخیر کنه
۳ روز پیشنانا
در پارت 701لعنت بر حرف ها و قضاوت های بی جای مردم که همیشه باعث ضربه زدن به زندگیا میشه ، ولی خب الان باید یاس به فکر خودشون باشه ، اونا قراره زندگی کنن باهم ، نه بقیه ..
۱ هفته پیشریحانه
در پارت 701❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱ هفته پیشریحانه
در پارت 701کاش نه نیاری یاس انقدر از دیگران نترس به خودتون فکرکن بقیش درست میشه توکل کن و بله رو بگوو
۱ هفته پیشمیم
در پارت 701پناه یجوری داستانشو تعریف کرد انگار انتقام می گیرن اما اون یبار بچه رو فروخته و حالا هم چون پدر و مادرش خبر ندارن باز می خوان حق السکوت بگیرن😠
۲ هفته پیش

Z.k
در پارت 720ببینیم هلیا خانم با این تخصص میتونه به دادش خودش کمک کنه🤫