رمان دیار مجنون تبار لیلی
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- 57 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 58.1K 👁
- 194 ❤️
- 918 💬
خلاصه رمان دیار مجنون تبار لیلی
دیار پسری با رازهای تلخ و مبهم در گذشته... تمام وقتش را با ورزش و کار پر کرده است و به خودش قول داده پای هیچ دختری را به حریم قلبش باز نکند اما دخترکی پا به زندگیاش میگذارد که خوب بلد است ساز دلش را کوک کند. دخترکی که با آمدنش تمام معادلات زندگی را بر هم میزند... مهیاس در روزهای اول فقط عضو سادهای از گروه موسیقی رستوراندریا است اما هرچه میگذرد، این دخترک رمز و رازهای بیشتری را آشکار میکند، پیچیدهتر میشود و گویی آمده است تا تمام زخمهای کهنه و قدیمی را تازه کند. آمده است تا تمام قول و قرارها را بشکند و نقشهها را نقش بر آب کند. دیار، مجنون است و او از تبار لیلی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 57
نگاهم را از صفحهی گوشی گرفتم و دوختم به صورتِ مردی که انگار از تماشایِ نابودیِ دیگران کیف میکرد. - میبینی مامانتو؟! به خیالت میره خیاطی میکنه؟ ابرویی بالا انداخت و نوچی کرد.... - با عشوهگری و تلکهی مردای هیز و هوسباز، زندگیشو میچرخونه! همانطور که حرف میزد، دست در جیبِ دیگرش برد و تکه...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 56
با غیظی که گلویم را میخراشید، فریاد زدم: تو خیلیوقته منو انداختی دور... چیز تازهای نیست. خونهی منم اینجاست، همین چاردیواری که بویِ باباعطامو میده. من دیگه هیچجا نمیام! تماس را قطع کردم و هقهقی تلخ در گلویم شکست و گونههایم زیر هجومِ اشکهای داغ و شور، خیس شد. چرا مامان انقدر خودخواه و بیر...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 55
چنددقیقهای در سکوت مشغول جگرخوردن بودیم که صدای زنگ گوشی، سکوت کوتاه بینمان را پر کرد و دستمالی از جعبهی چوبی روی میز برداشتم. سرانگشتانم را با آن تمیز کردم و گوشی را از جیبم بیرون آوردم. آهسته زیر لب گفتم: آقاجونه! تماس را وصل کردم. حواسم به مهیاس بود که کنجکاوانه چشم به من دوخته بود. - سل...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان دیار مجنون تبار لیلی - پارت 54
برای چندثانیه بیحرف نگاهم کرد و اخمش پررنگ شد. - نمیذاری حرفمو بزنم که...! اتفاقا به تنها چیزی که الان فکر نمیکنم همین مسئلهاس! من هیچ عجلهای برای محرم شدن ندارم. منظورم این بود من عادت ندارم بذارم بقیه برام کاری کنن. شاید ازت قرض یا کمک بگیرم ولی اهل دودوتا چهارتام، حسابش میکنم! جوابهای...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
ریحانه
در پارت 570وای گل یاسم بگردم برات که نمیزارن بیشتر از یک ساعت حالت خوب باشه آخ بمیرم برای دل شکسته ات کاش به دیار بگی اینجوری اگه بخواد بره همین اول تموم میشه که بیشتر وابسته نشی گل قلبم
۳ ساعت پیشمیم
در پارت 561ای خفه بشی پناه،یعنی اون فیلم چی بود،نکنه تو اون مهمونیا غلطی کرده،بعیدم نیست از دوست شعله 😠🙏🏻
۲ روز پیشمیم
در پارت 561وای که چه جوگیری شد دیار،حالا چرا فیوز پروند فرار کرد یدفعه 😍
۲ روز پیشمیم
در پارت 561واای،دیگه مسعودو کجای دام بذارم،پناه باز چه گندی زده،یاسین چه کوفتی شده،این لعنتی انگار خوش خبری آورده 😡
۲ روز پیشریحانه
در پارت 561❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ روز پیشریحانه
در پارت 551❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱ هفته پیشریحانه
در پارت 551فقط خدا کنه دیار پسر هم همون خاستگار ماجون نباشه
۱ هفته پیشمیم
در پارت 551نمی فهمم آخه ماجون دیگه چرا،گیریم همه مخالف ازدواجش باشن،چرا تنهاش می ذارین😠🙏🏻
۱ هفته پیشمیم
در پارت 552الان تو زن احمق یه خانواده رو پاشوندی،زندگی همه رو بهم ریختی یا این بخت برگشته 😮😮
۱ هفته پیشدلارام
در پارت 552مامان مه یاس زیادی رو مخه😒تو این شرایط فقط همین کمه 🤦 ♀️
۱ هفته پیشماهرخ
در پارت 551خداقوت عزیرم
۱ هفته پیشماهرخ
در پارت 540خدا قوت عزیزم 🥰🥰 پوزش بابت کم لطفیمون وگرنه ک قلم شما عالیه
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از محبت و همراهیتون عزیزم🥰😘🙏🏻
۱ هفته پیشدلارام
در پارت 540باز خداروشکر که مه یاس دیار رو تو این شرایط کنارش داره❤❤خسته نباشین نویسنده عزیز🌸🌸
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظر و همراهیت عزیزم💕🙏🏻
۱ هفته پیشمیم
در پارت 541پناه یاسین باغیرتم فقط فکر خودشونن،نمیگن تنهایی چیکار می کنه،تازه فکر ازدواج این افتاده خانم بی خیال 😠
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
💔💔
۱ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
💔💔
۱ هفته پیش

ریحانه
در پارت 570❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️