رمان میشا دختر جاودانه ( جلد دوم میشا دختر خوناشام )
- به قلم محدثه فارسی
- ⏱️۷ ساعت و ۱۵ دقیقه
- 83.8K 👁
- 474 ❤️
- 344 💬
در این قسمت از رمان ما ادامه ی زندگی میشا رو می نویسیم که اتفاقای جدیدی توزندگیش میفته … نیروهای ماورایی دیگه ای هست در این دنیا که اون با چشمش شاهد دیدن اونا میشه ! پایان خوش خلاصه کنم ... حسابی براش زحمت کشیدم !
آرمان _ اســتاد
من _ مرض ... خط کشت و بیار
سرش و تکون داد و رفت سمت خط کشش ... برش داشت و اومد سمتم
ازش گرفتم و گفتم :
من _ خوب دقت کن ... قرار بود دیوار کنار ساختمون 29 سانت باشه ...( خط کش و گذاشتم روش و ادامه دادم : ) ولی الان نگاه کن 5/28 هستش نه ؟
بادهن کف کرده و چشای باباغوری مشکیش زل زد بهم ... باهمون خط کش آروم زدم روکلش و گفتم :
من _ اون جوری هم نگاه نکن ... سریع درستش کن بیار
سرش و تکون داد و رفت نشست سرجاش ... بقیه رو هم دیدم ... چندتاشون ایراد داشتن ... بعد از اینکه دیدم شروع کردم درس دادن ... صدای خنده های ریز ریز صبا دختر جلف کلاس و می شنیدم ... !
وایسادم و سریع برگشتم طرفش و ماژیک و پرت کردم طرفش که خورد توسرش ... !
من _ صدای خندت رومخمه ... بلند شو برو بیرون
هراسون گفت :
صبا _ ببخشید استاد
من _ زود ... بلند شو
نشسته بود سرجاش و باالتماس می خواست ببخشمش ... ولی شورش و درآورده بود
من _ آرمــان ؟
آرمان _ بله استاد ؟
من _ بندازش بیرون ...
سرش و تکون داد و بلند شد و گفت :
آرمان _ برو بیرون
صبا پاهاش و کوبید رو زمین و بعد از کلاس رفت بیرون ... واقعیتش دل خوشی ازش نداشتم ... یه بار که هیرا اومده بود دنبالم داشت بانگاهش هیرا
رو قورت می داد ... آخ که من چقدر حرص خوردم ... تازه بهش شماره هم داد !
آرمان سریع رفت سمت ماژیک و برش داشت و آورد داد دستم
من _ مرسی دستمال
لبخند عمیقی زد و گله مند گفت :
آرمان _ استاد ؟
اخم شیرینی کردم و گفتم :
من _ بندازمت بیرون ؟
هول گفت :
آرمان _ نه نه استاد نوکرتم هستم ...
بچه ها خندیدن و منم بعد از خندیدن اخطار دادم که سکوت کنن و به ادامه درسم پرداختم
زنگ خورد ... پریا دویید سمتم و گفت :
پریا _ استاد ... یه نیم نمره ... خواهش استاد ... دلتون میاد ؟
بالبخند گفتم :
من _ نه دلم میره ... پریا بیست هزار بار اون شکل و آوردی گفتم غلطه برو خداروشکر کن ننداختمت !
پریا _ استاد ؟
من _ کار دارم پریا
و از کلاس زدم بیرون ... آرمان همراه سهراب دویید سمتم و گفت :
آرمان _ مرسی استاد که از کلاس ننداختینم بیرون
وای که چقدر خودشیرینه این سرم و باخنده تکون دادم که آدام خوشتیپ و دیدم ... دستم و براش تکون دادم ... نگاه آرمان و سهراب چرخید سمتش ! آدام باقدمهای آهسته و دخترکش اومد سمتم
آدام _ سلام خانوم معلم
لبخند زدم و سلام گفتم بهش و بعد روکردم طرف پسرا و گفتم :
من _ خوشحال شدم بچه ها ... هفته بعد امتحانه
ولی چیزی نگفتن و آرمان بااخم از سالن خارج شد
من _ چه خبر شده ؟ سراغی از دوست قدیمیت گرفتی ؟
آدام _ بی چشم و رو ...
خندیدم و در اتاق و باز کردم و گفتم :
من _ بیا تو ...
سرش و تکون داد و وارد شد ... نشست رومبل ...
من _ آدام ؟ موضوع مهمیه ؟
آدام _ نمی خوام نگرانت کنم ... اصلا ... ولی فکر می کنم شایعست ... گروه سایرس یه گروه از گرگینه ها پیغامی به من رسوند ... ( صداش و آورد پایین و ادامه داد : ) میگن که عموی من زندست !
من _ چــــی ؟
تــــق ... صدای برخورد یه چیزی با در بود ... باسرعت نور رفتم سمت در وبازش کردم ... ولی چیزی نبود ... جز ... جز ... وای خدای من بطری آبی که روزمین ریخته بود ولی قطره هاش رو هوا معلق مونده بودن ! ســـاحره یا خوناشام ؟ دارم کلافه می شم ... آدام پشت سرم قرار گرفت و گفت :
آدام _ اوپـس ... ساحره دارید اینجا ؟
من _ بهتره حرف نزنیم ... چون هرکی اینجاست یه فضوله
وبعد نگاهی به دور وبر انداختم و در و بستم !
دست به سینه وایسادم و گفتم :
من _ دارم دیوونه میشم آدام ... گاهی حس می کنم به جز خودم اینجا یه خوناشام دیگه هم هست
ابروش و انداخت بالا و گفت :
....:)
1عالی بود واقا خوشم اومد رمان جالبی بود ولی عی کاش ادامه داشت و این سری ماجراهای کیهان که پسر هیرا و میشا بود با اون دختره عسل که دختر شایان و رها بود عالی میشه اگه ادامش بدین
۴ هفته پیشنیکا
2من رمان خون آشامی زیاد خوندم ولی میتونم بگم از همه ی اونا بهتر بود و خیلی قشنگ بود ، بخونید پشیمون نمیشید،فوق العاده بود این رمان و از نویسنده هم کلی تشکر میکنم🍓💫
۱ ماه پیش....
1رمان خوبی بود .ولی چرا ی جا گفت که جانی رونالد رو به گرگینه تبدیل کرده و رفته و یجا گفت که رونالد خوناشامه
۲ ماه پیشدریا
1عالیییییییبیبیی
۳ ماه پیشصدرا
1من کاری با نظرات بقیه ندارم اگر توجه کرده باشید داستان بر اساس واقعیت نوشته شده دوستان عزیز
۳ ماه پیشپارمیدا
2عالی بود از خوندنش لذت بردم
۴ ماه پیشرها
2خیلی خب بود
۵ ماه پیشبهترین
2عالی بود خیلی خوب بود
۶ ماه پیشFatemeh
5هر دو تا فصل رمان میشا عاااالی بود همه شخصیت ها هم خوب بودن . به بقیه هم پیشنهاد میکنم که حتما رمان رو بخونن پشون نمیشن ..
۶ ماه پیشوودبر
3اگر فیلم ومپایرو ببینی یا تین ولف متوجه میشی که نقره برا گرگینه هاست و چوب برای خوناشام
۷ ماه پیش،،،
3من که عاشقشم ولی اصلا ترسناک نیست و جلد یکش بهتر بود به نظرم
۸ ماه پیش...
1سلام یه سوال داشتم مگه رونالد داداش آهمانت نبود و پدر مادرشون یکی پس چرا اهمانت دورگه بود ولی رونالد یه خون اشام ساده
۸ ماه پیشAtrina
5واقعا فوق العاده بود ولی من شخصا جلد اول رو بیشتر دوست داشتم
۹ ماه پیشملیکا
4ساام رمان بسیار خوبی بود و برای من که اولین تجربه رمان ترسناک بود عالی بود
۱۰ ماه پیش
-
رمان راز شاهزاده شهر جادو ژانر : #عاشقانه #طنز #تخیلی #هیجانی #فانتزی
-
درنده تاریک شب (جلد اول) ژانر : #تخیلی #ترسناک #معمایی #فانتزی
-
میشا دختر جاودانه ( جلد دوم میشا دختر خوناشام ) ژانر : #عاشقانه #تخیلی #ترسناک #فانتزی
-
شاهزاده چشم سبز من ژانر : #عاشقانه #تخیلی #ترسناک #فانتزی
-
گناهکار سجاده نشین (گناهکار طرد شده) ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی #تخیلی #ترسناک #فانتزی
...
0سلام رمان خیلی خوبی بود من که عاشقشم فقط میشه فصل ۳ رو هم بنویسین درمورد کیهان خواهشش🥹🥺