خلاصه رمان :
برای اجاره کردن یه خونه، فقط کافی بود نقش زن و شوهر عاشق رو بازی کنن… مشکل از جایی شروع شد که شغل واقعیشون هم نقش بازی کردن بود. دنیا و آرین، دو دانشجوی کامپیوتر، هر روز پشت چهرهی یک هوش مصنوعی با آدمهای غریبه حرف میزنن؛ آدمهایی که بیخبر، از عمیقترین رازها، ترسها و احساساتشون برای اونها مینویسن. قرار بود همهچیز خیلی ساده پیش بره… یه قرارداد کاری. یه ازدواج صوری. و چند تا دروغ بیضرر. اما اینقدرام ساده نبود... از کاربرهایی که عاشق «هوش مصنوعی» میشن، تا همسایههایی که زیادی کنجکاون، خانوادههایی که زیادی سنتیان و صاحبخونهای که همهچیز رو زیر ذرهبین داره… انگار هر روز، یک باگ جدید وارد زندگی دنیا و آرین میشه؛ باگی که هر لحظه میتونه همهچیز رو به هم بریزه. رمان «این رابطه باگ دارد»؛ یه کمدی عاشقانهست دربارهی دو آدم که همزمان باید نقش یک هوش مصنوعی، یک زوج عاشق و در نهایت… خودِ واقعیشون رو بازی کنن. خلاصه اینکه؛ باید بیای داخل نجوا، لابهلای کدها، پیامهای نصفهشب و دروغهای کوچیکی که هر روز بزرگتر میشن تا باگ اصلی رو پیدا کنی. قول نمیدم اوضاع خیلی راحت پیش بره… ولی قطعا از اومدن پشیمون نمیشی.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 67
صدای ویبرهی موبایل که روی میز بود او را از خاطرات نه چندان دورش بیرون کشید. اسم مامان روی صفحه ی گوشی روشن شد و آرین در حالیکه نگاهش به حلیمه بود و لبخندی بیمحتوا روی لبش ماسیده بود گوشی را کنار گوشش گذاشت و سلام داد: - سلام مامان خوبی؟ دنیا در حالیکه از پشت میز بلند میشد تا آماده ی رفتن به دان...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 66
صدای قلقل کتری لعابی روی شعلهی گاز، اولین زنگِ هشداری بود که نشان میداد پادگانِ حلیمه رسمیت پیدا کرده است. ساعت هنوز به شش نرسیده بود، اما بوی عطرِ چایِ پررنگ با هل، تمام هوای آپارتمان را پر کرده بود. آرین لای پلکهایش را به زحمت باز کرد؛ تنش از خوابیدن روی موکت زِبرِ هال به خارش افتاده بود و ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 65
آرین دستی لای موهایش کشید، کمی روی دوزانو جابجا شد و با همان زبان تخصصی و تحلیلیِ خودش، انگار که دارد برای سرمایهگذارِ سرسخت، طرح توجیهی ارائه میدهد، تاکید کرد: - ببینید حلیمهخانم، بیایید سیستماتیک به این قضیه نگاه کنیم. صورتمسئله کاملاً واضحه؛ شما نگران وضعیت دنیایی، که کاملاً هم حق با شماس...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 64
نفسش برای لحظهای بند آمد؛ انگار با همین یک بوسه، چیزی را که مدتها از خودشان پنهان کرده بودند، بالاخره پذیرفتند. حس عجیبی بود!... تازه فهمیده بودند چطور زیر پوششِ یک بازیِ دروغین و اجباری، واقعاً دلشان برای هم رفته است. آنهم درست وقتی مادر دنیا پشت در این اتاق منتظر دخترش بود تا او را با خود بب...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 150چه اثاث کشی پر دردسری 🤣
۱۰ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 140میشه همینجور ک عکس دنیا و ارین رو گذاشتین عکس هلنای عتیقه رو هم بذارین 😂
۱۰ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 130هلنای چندشش جمع کن خودتو یکم سنگین باش پسر ندیده بازیا چیه در میاری اه
۱۰ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 120ایی چه بدم میاد از هلنا 🤧
۱۰ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 110رو مخ تر از هلنا جهرمیه 🤧😂
۱۰ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 100عاشق این عاقد شدم 😂🤣
۱۰ ساعت پیشتمنا
در پارت 670من م اومدم دنیا .. خب یک به یک مساوی 😁دیگه حالا آرین قیافه نگیره واسه دخترمون که خودشم یه نوا داره..ولی دنیا رو میخواد که خودشه وجودش پراز نوا های مختلفه واسه آرین 🥰 خداوکیلی انقد دروغ نگو دیگه شاید حلیمه از شتر های یزد پیاده شد با دلتون راه اومد .
۲۲ ساعت پیششادان
در پارت 670اآخی آرش اومد ..از کی دیگه نبود تو داستان..
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
اومد زنشو نجات داد بخدا😂😂
۲۳ ساعت پیششادان
در پارت 670دلمون برای نجوا تنگ شده بود
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
نجوا و ماه پیشونی از این به بعد چه شود😈😈
۲۳ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 90پرنسس ارین 😂😂
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂
۲۳ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 80دردسر جهرمی چی میگه باز 🤦 ♀️
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
تازه اول دردسرای جهرمیه😂
۲۳ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 70بدم میاد از هلنا🤧😂
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
هیچ کس دوسش نداره این طفلی رو
۲۳ ساعت پیششادان
در پارت 670من خودم چندبار گفتم اشنا دارم بیا بریم خواستگاری رو اوکی کنیم تا کار به اینجا نکشه
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂
۲۳ ساعت پیششادان
در پارت 660اخی چه عجب آرین بالاخره از راز دلش به ماهم گفت..🥰🥰
۲ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بچه مون عاشق بوده روش نمیشد بگه
۲۳ ساعت پیش

🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 160واکنش ارین فقط وقتی بفهمه ماه پیشونی زیدش هلناس😂🤧