دوست داشتی؟
رمان دختری با اسانس سیگار اثر محدثه فارسی

رمان دختری با اسانس سیگار

  • زبان فارسی
  • 97.2K 👁
  • 504 ❤️
  • 416 💬

خلاصه رمان :

داستان ما راجب دختری از جنس شرقه…دختری که از جنس سیگاره..! دختری که مردونه بزرگ شد و مردونه زندگی کرد…ولی تنها مشکلش انتقامی بود که چشمانش را کور کرده بود! و اما یک پسر…پسری که باچشمان سیاهش حسابی دل این دخترک راقلقلک میدهد.. میخوایم باهم این ماجرا رو دنبال کنیم تا ببینیم آیا دخترک موفق به انتقام گیری میشود یانه؟

قسمتی از متن رمان دختری با اسانس سیگار

_مثل همیشه..میدرخشی..وپرغروری
همینطور که یه تای ابروم بالا بود لبخند مغرورانه ای میزنم و میگم:ممنون قربان
خنده ای میکنه و به سمت خودش اشاره میکنه تابشینم..
_امشب یه سوپرایز دارم برات..
خونسرد نگاش میکنم..پیپشو ازرولبش برمیداره و بالبخند میگه:به روبرو نگاه کن
عادی به سمت روبرو خیره میشم..مردی خوش پوش رو میبینم..پوست برنزه که بدخودنمایی میکنه و چشای
مشکی و موهای مشکی..ته ریش روی صورتش خیلی جذابش کرده بود..تیپ سرتاپا مشکی هم زده بود که
میدرخشید..تنها مرد حاضر تواین جمع..چهرش به غربی ها نمیخورد
من_اسمش؟
_هم وطنی خودته..مثل خودت بااطمینان..ازامروز اونم برای خودم کار میکنه
من_نگفتم قراره چیکار کنه اسمش و خواستم!
خنده ای کرد و گفت:کیارش ستوده...28 ساله..از 15 سالگیش آمریکا زندگی میکنه...کارش عین خودته
من_خوبه..پس دیگه حسابم ازت جداس
دوباره اخم کرد:نه اتفاقا شما دوتا کنار هم فوق العاده میشید..معروف و پرسروصدا
پوزخند میزنم و جام شراب و برمیدارم..زیرچشمی به کیارش ستوده خیره میشم..پسره خنده رویی بود
دخترای زیادی دورش جمع بودن..نگاش کشیده میشه سمت من.سرتکون میده..من هم به اتفاقش سرمو
تکون میدم...باچشم دنبال مهراد میگردم.امشب سپردم خیلی مراقبش باشن چون ممکنه برای جریح دارکردن
من بخوان صدمه ای بهش بزنن..باخنده داشت داستانی برای اطرافیانش میگفت..لبخند میزنم..خوشحالم
خوشحاله..
_حاضری؟
به سمتش برمیگردم..سرمو تکون میدم..عصاشو دستش میگیره و بلند میشه..
_آقایون و خانوم ها!
همه سکوت میکنن..شراب و مزه مزه میکنم..ومنتظر به ادامه حرفاش گوش میدم
_امشب میخوام ستاره این مجلس و بهتون معرفی کنم..کسی که انقدر توانایی داره که میتونه هروقت دلش
خواست هرکسیو نابود کنه..این شخص کسی نیست جز..
دستش و گرفت سمت من..و ادامه داد:مهرال رادمهر..دختر جوان و باتجربه شرقی
بلند میشم..همه دست و سوت و جیغ میزدن..لبخند مغرورانه ای زدم و سرم و کمی پایین اوردم به نشونه
احترام..
من_من مهرال رادمهر هستم..دختری که از جنس شرقه..دختری که سفت و محکمه...کسی نمیتونه باغرورم
بازی کنه چون دقیقا غرورشو هدف میگیرم و به آتیش میکشم..ممکنه خیلی ازشما قصد جونم یااموالم رو
داشته باشید..ولی من ازهمینجا اعلام میکنم برابری بامن مساویست با باخت..و یک موردی که خیلی روش
تاکید دارم..صدمه زدن و عصبی کردن من ازطریق اذیت و آزار خانوادم..مساویست با.....*مرگ*!
صدای همهمه بلند شد..همه مشغول صحبت شده بودن..انقدر جدی حرفام و میزدم که کسی جرات نفس
کشیدن نداشت..تمام مدت کیارش ستوده باکنجکاوی بهم خیره شده بود..حس خوبی به این نگاهاش نداشتم
ادامه دادم:فک نکنید چون یه دختر 20ساله هستم از انجام دادن هرکاری عارضم..اتفاقا برعکس..
فک کنم خبر مرگ تام ریچارد و شنیده باشید؟میدونم که بهتر از هرکسی میدونید که چه کسی اون شخص و
به قتل رسوند..میخوام کسایی که الان دارن نقشه نابودی منو توسرشون میکشن هشدار بدم که هرچه سریعتر
این نقشرو بهم بزنن چون حتما مرگ در انتظارشونه..
دوباره همهمه ایجاد شد..لبخند مطمینی زدم و بهش خیره شدم..برق تحسین و تو نگاش میدیدم ..سری تکون
داد منم نشستم سرجام..معمولا دوست نداشتم دور و برم شلوغ باشه..مهراد خستگی از سر و روش میبارید
به سمتم اومد و نشست بغلم..قیافش تو هم بود..این و خوب میدونستم
آه کشیدم مثل همیشه..کیارش ستوده رو دیدم به سمتمون میاد..خیلی ریلکس چشم ازش برداشتم و به طرف
دیگه ای خیره شدم..بالبخند به سمتش رفت...کنارش نشست..بااینکه نگام سمت دیگه ای بود اما خوب هواسم
بود..صدای خش دار مهراد بلند شد:کی این مهمونی کسل کننده تموم میشه؟
خوب میدونستم از سخنرانی هام ناراحت بود..لبخندی به صورتش زدم و گفتم:به زودی..
آهی کشید..ناراحت بود..عصبی شدم..میخواستم دنیا نباشه ولی برادرم ناراحت نباشه..
باصداش به طرفش برگشتم
_هــــــــــــــی دختر بیا میخوام به یه نفر معرفیت کنم
لبخندی زدم و به سمتشون رفتم..جلو شخص وایسادم..به زور به شونش میرسیدم..قیافه خیلی جذابی داشت
_ایشون آقای کیارش ستوده هستن..یکی از مهندسای خوب آمریکا
دستش و به گرمی فشردم..نگاش روتک تک اجزای صورتم چرخش داشت..یه جای کار این میلنگید!
همگی نشستیم..جام شرابی برداشتم..از دور مهراد و دیدم که بااخم نگام میکرد..به هیچ عنوان ویسکی
خوردن منو دوست نداشت..آهی کشیدم و جام و گذاشتم رومیز!
_مهرال فکر کنم بدونی که آقای ستوده افتخار دادن و قراره باما همکاری کنن؟
ابرویی بالا انداخت م وگفتم:چه خوب..اوووممممم
روکردم طرف کیارش و گفتم:شما درچه زمینه ای فعالیت میکنید؟
لبخندی زد و باصدای مردونه ای گفت:درزمینه ای که شما فعالیت میکنید
خنده ای کردم و گفتم:پس باعث افتخاره
کیارش رو کرد طرفش و گفت:آقای تایلر خوب میدونید که پلیسا دنبالم هستن..


بیشتر بخوانید

نظرات رمان دختری با اسانس سیگار

  • میم . ص

    2

    واقعا مضخرف و آشغال بودد اصلا خوب نیست و یعنی چی که از اون دختر انتقام گیر و سرد ، یهویی با ورود یه اُسکلی به نام کیارش اَلدنگ تو تبدیل به دختری بشی که زمین تا آسمون با اون ببو غرازه ای که اول بودی فرق کنی .. آه اه واقعا از اینجور رمان ها بدم میاد . این رمان ها برای بچه هاست

    ۱ هفته پیش
  • عارفه

    0

    عالیی حرف نداری دختر از تموم رمان هایی که خوندم این عالی ترینش بود راستش من همین ویژگی اول مهرال بیشتر دوست داشتم یعنی کلا دختر اینطوری باشه عالی من مثل مهرال هستم البته متوسط عالی بود رمانت بازم این طوری بنویس

    ۲ ماه پیش
  • jojo

    0

    واقعا رمانش خیلی بی عالی بود ممنون

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    اگر رمان خون حرفه ای هستید و سنتون کم نیست در یک کلمه بگم مضخررف اصلا نخونید

    ۲ ماه پیش
  • اوا

    0

    نخوندمش ولی چیه دیگه هر رمانی باز میکنی دختری که میخاد انتقام بگیرد اه

    ۳ ماه پیش
  • آنیسا

    0

    نه قشنگه خدای

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    خیلی قشنگ بود آفرین 👏🏻👏🏻💗💗 دوستان رمان مثل این چی سراغ دارین؟؟؟

    ۳ ماه پیش
  • آنیسا

    0

    واییییی خیلی هیجانی و خوب بود واقعا ، اونجا که مهرال و کیارش رفتن پیش تایلر و کلی راز فاش شد خیلی هیجانی بود کلا عالی دیگه🌷💗🌱👏🏻👏🏻

    ۳ ماه پیش
  • رنیسا

    0

    وایییی خیلی قشنگ بود. قلم ش هم ضعیف نبود خوب بود. نویسنده خسته نباشی😊💝

    ۳ ماه پیش
  • حلما

    1

    رمان تقریبا قشنگی بود یه مقداری از واقعیت دور بود ولی بد نبود دست نویسنده درد نکنه

    ۴ ماه پیش
  • عرررررررررررررررررر

    0

    نویسنده عاشقتمممممم عالی بوددددددددد😭💘💋

    ۴ ماه پیش
  • یلدا

    2

    منظورت چیه ک میگی بدی صورت ماریا این بود ک کک و مک داشت زشته واقعا

    ۴ ماه پیش
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌

    0

    خوب بود راضی بودم.شخصیت دختره رو دوست داشتم و نویسنده هم با جزئیات رمان رو گفته بود ولی یه جاهایی مثل اونجا که زد تو گوش مهرال جالب نبود برام با توجه به شخصیت دختره اینکه ابتدای رمان نویسنده از زمان خوبی برای فعل هاش استفاده نمیکرد مثلا رفته بودم دیدن تایلر،بهتره از زمان حال استفاده کنه.

    ۵ ماه پیش
  • غزل

    0

    عشقشون قشنگ بود ولی کل داستان دیگه خیلی دوراز واقعیت بود

    ۵ ماه پیش
  • نازی

    0

    اگه نخوندی اینو که هیچی دیگه🌝🔪

    ۵ ماه پیش
  • عرفانه

    2

    بد تبود ولی اخرش افتضاح بود دختره خیلی زود تغییر کرد و با کیارش اکی شد حتی اینکه زد تو گوششو بیخیال شد(با توجه به شخصیت دختره تو کل داستان) و بخش رو مخ این جور داستانا اونه که دختره کل عمرش باز بوده بعد پسره میگه موهاتو بپوشون دخترم خیلی سریع قبول میکنه دختره عاشقه بردش نیست که هرچی بگه بگه چشم

    ۶ ماه پیش
  • نیکا

    1

    اگه میخوای انتقاد کنی بکن ولی باز بودن لغت قشنگی نیست.

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️