رمان دوراهی عشق و غرور
نویسنده meli770آدما های مغرور دو دسته اند:مغرورِ خوب و مغرورِ بد . مغرورِ خوب هیچ وقت تو هیچ چیز جلو نمیره، اما اگه جلو بری و ازت محبت ببینه چند برابر بهت محبت میکنه… اما مغرورِ بد هر چه بیشتر بهش محبت کنی و علاقتُ...
لیست رمانهای منتشر شده توسط نویسنده meli770
آدما های مغرور دو دسته اند:مغرورِ خوب و مغرورِ بد . مغرورِ خوب هیچ وقت تو هیچ چیز جلو نمیره، اما اگه جلو بری و ازت محبت ببینه چند برابر بهت محبت میکنه… اما مغرورِ بد هر چه بیشتر بهش محبت کنی و علاقتُ...
رمان عاشقی ممنوع درمورد چهارنفره که توی خانواده شون، عاشقی ممنوعه و به خاطر عاشق شدن طرد میشن.بر اثر یه اتفاق که برای هرکدوم از بچه ها میافته، حس ها و توانایی هایی توی بچه ها نسبت به بقیه بیشتر...
-بهتره چشم هات رو ببندی. -تو کی هستی که به من دستور میدی؟ مثل همیشه، با کت و شلوار مشکیش بود که جلوم ایستاده بود. - میدونی که برام کاری نداره چشم هات رو خودم ببندم، پس بهتره کاری که بهت گفتم رو...
یه خاندان فوق اشرافی (یعنی اینکه یه جورایی به خندان سلطنتی میرسن)توی این خاندان رسمه که وقتی بچه ها به سن قانونی میرسن یعنی ۱۸ باید مستقل باشن یعنی باید خودشون مسبقل زندگی کنن ولی بدون اینکه خودشون...
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
هزار سال است که میان قلمرو نور و تاریکی جنگی بیپایان جریان دارد؛ جنگی که نسلها را درگیر کرده و هیچیک از دو قلمرو حاضر به پایان دادن آن نیستند. آرورا، دختر مهربان و قدرتمند فرمانروای فرشتگان، در...
نگار درحالیکه لباس عروس به تن دارد، بهناچار با اسنپ راهی مجلس عروسیاش میشود! داماد به مجلس عروسی نمیآید و همزمان که نگار با نگرانی و مدام با او تماس میگیرد و با پیام کلافهکنندهی اپراتور همراه...
غریبه دختریست با اندیشه های متفاوت گیر افتاده در روستایی که بر پایه اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. مردمان ده غریبه را به چشم یک دختر یاغی و سرکش می نگرند، چون او می خواهد خلاف جهت...
هیراد مرد نابینایی است که در کودکی اتفاق ناگواری را پشت سر گذاشته است. او قصد دارد از مردی که مسبب نابودی خانوادهاش شده است، انتقام بگیرد و وقتی دستش را خالی میبیند، به ناچار تصمیم میگیرد برای...
ارشا قبل از اینکه یک شاهزاده، همسر شهبانو یا پدرخوانده پادشاه سرزمین هیوا باشد، یک پدر است. پدری که برای نجات پسرش دست به هرکاری می زند. کارهایی که او را به سقوط و نابودی خانواده اش نزدیک می کند....
اسمش شهابالدین مودت بود؛ پسر همهچیزتمامِ حاجی مودت، نورچشمی خانواده، پسری که همه از اخلاق، ایمان و آیندهی درخشانش حرف میزدند. کسی که هیچوقت اشتباه نمیکرد... یا حداقل همه همین را باور داشتند. و...
از خوندن این رمانها پشیمون نمیشی