خلاصه رمان درخت سیب
غریبه دختریست با اندیشه های متفاوت گیر افتاده در روستایی که بر پایه اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. مردمان ده غریبه را به چشم یک دختر یاغی و سرکش می نگرند، چون او می خواهد خلاف جهت رودخانه شنا کند. او می خواهد وارد دانشگاه شود، چیزی که حتی نامش نیز ممنوع است. ولی میان راه مانع بزرگی است، بابک پسر عموی تعصبی غریبه، کسی که از همان ایام کودکی در گوشش خواندند غریبه همسر اوست و او باید ناموسش را حفظ کند. بابک سعی دارد غریبه را دختری سر به زیر و خانه دار بکند ولی غریبه سنت می کشند و قوانین زیر پا می گذارد و عاشق مردی به نام سهراب می شود که سالها فامیلی آنها نقل دهان مردمان ده بود. تصورات غریبه از کلمه مرد فرو می ریزد و او را خدای دوم خود می نامد. و سهراب را به معنای واقعی تافته جدا بافته می بیند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان درخت سیب - پارت 12
"چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم؟ از این سوزندهتر هرگز نخواهی یافت آغوشی...." "فروغ فرخزاد " خجالت ام برای اولین بار آنقدر پررنگ است می خواهم تمام وقت در اتاق ام بمانم ولی مهتاب صدایم می کند برای صبحانه بروم. با لبخند قلابی به همه سلام می دهم. با سلامم سهراب سر بلند می کند...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 11
وقتی پسر عمویش اشکان سرش را تا جایی ممکن به گوشی اش فرو کرده بود و با لبخند پهن انگشت هایش را در صفحه موبایل هی تکان می داد. با مهربانی و تحکم در کلام می گوید: -بابا جان اشکان. و اشکان تند بدون وقفه گوشی اش خاموش می کند و سرش را پایین می اندازد. چرا دلم می خواهد بیشتر بشناسماش؟ شاید تعری...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 10
آقاجان چه گفته بود؟ آهان سهراب. اسمش سهراب بود. سرش را پایین می اندازد و نگاه به زمین می دوزد و نگاه اش بشدت دگرگون می شود. متعجب شده ام ولی سعی می کنم بروز ندهم. آقاجان با صدای رسانا و لبخند می گوید: -بله فرنگیس خانوم غریبه است. فرنگیس خانم سر تکان می دهد و بیشتر نگاه ام می کند. کمی ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 9
به طرف مادرم میروم. -چی شده مامان چرا سر و صداس؟ با لبخند سرش را بالا می آورد. -هیچی دخترم آقاجانت خاندان وکیلی ها رو شام دعوت کرده، نمی دونی چه شوقی داشت، آقاجانت خوشحاله. پوزخند می زنم. پدر بزرگ ام همیشه زیر سنگینی اسم آنها به خودش می بالید. خاندان وکیلی. خاندانی که روزگاری خیلی دور...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
هدیه
در پارت 70آفرین به این پدر واقعا دیگه سکوت جایز نیست
۲ ساعت پیشتینا
در پارت 60آخی بمیرم برات غریبه😭
۲ ساعت پیشتینا
در پارت 40وای چه رمان خوبیه!
۲ ساعت پیشتینا
در پارت 30زهرا جون غریبه تک فرزنده؟
۲ ساعت پیشهدیه
در پارت 20وای چه قانونی ! چه پدر گند اخلاقی !
۳ ساعت پیشتینا
0نویسنده جان کاش وی ای پی نبود 😭ولی چندپارتو که خوندم عالی بود قلمت مانا 👌
۳ ساعت پیش

تینا
در پارت 100مشخصه غریبه عاشق سهراب شده ولی فک کنم اشکان جَون تره