خلاصه رمان :
غریبه دختریست با اندیشه های متفاوت گیر افتاده در روستایی که بر پایه اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. مردمان ده غریبه را به چشم یک دختر یاغی و سرکش می نگرند، چون او می خواهد خلاف جهت رودخانه شنا کند. او می خواهد وارد دانشگاه شود، چیزی که حتی نامش نیز ممنوع است. ولی میان راه مانع بزرگی است، بابک پسر عموی تعصبی غریبه، کسی که از همان ایام کودکی در گوشش خواندند غریبه همسر اوست و او باید ناموسش را حفظ کند. بابک سعی دارد غریبه را دختری سر به زیر و خانه دار بکند ولی غریبه سنت می کشند و قوانین زیر پا می گذارد و عاشق مردی به نام سهراب می شود که سالها فامیلی آنها نقل دهان مردمان ده بود. تصورات غریبه از کلمه مرد فرو می ریزد و او را خدای دوم خود می نامد. و سهراب را به معنای واقعی تافته جدا بافته می بیند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان درخت سیب - پارت 55
با بغض دست می کشد به کبودی گونه ام و ورم لب هایم. - دستش بشکنه چیکارت کرده. با نفرت و کینه زیر لب می گویم: - متنفرم ازش، متنفرم. بعد با عجز و ناله خیره چشم های محبوبه می شوم. - من چطور می تونم با همچین آدمی زندگی کنم؟ اصلا برای یک زن و زن بود ارزش قائل نیست انگار خدا زن ها رو وسیله آفریده که مرد...
بروزرسانی در : ۱۲ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 54
کت چرم اش را در می آورد و بدون حرف روی شانه هایم می اندازد. شانه های پهن و سینه ستبر اش نیمی از پیاده رو را گرفته است و او مجبور می شود مدام به بقیه راه بدهد. با خنده نمی توانم خودم را کنترل کنم. - وای خیلی بزرگی خدایی. می خندد و چیزی نمی گوید. کنار هم روی جدول می نشینیم و باقالی داغ می خوریم....
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان درخت سیب - پارت 53
کابین ماشین که به سکوت تبدیل می شود با ذوقی خاص می گویم: - میشه یه آهنگ بزاری؟ با لبخند دست می گذارد روی چشم اش و چندی بعد از صدای خاص خواننده و انتخاب منحصر به فرد او می خواهم جیغ بزنم و پی در پی او را بوسه باران کنم. تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه حواسم نبود که به ت...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 52
تنهایی برای انسان ها ساخته نشده است چون وقتی تنها می شوند به آنچه که نباید فکر کنند، فکر می کنند. با صدای حرصی و زمخت خانم جان، کلافه لای چشم هایم را باز می کنم. - ذلیل مرده هزار بار صدات کردم تو خونه مردم اتراق کردیم پاشو برا صبحونه صدا کردن. بی حرف نگاهش می کنم، صدای بلند و فحش هایش قرار نیست ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
فاصله
در پارت 510واقعا زیباست و منتظر پارت بعدی هستم
۶ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 120بهبه غریبه وکیلی چقدر خوب🫢
۱ هفته پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
قربون ذوقت😂🤭💖
۱ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 31میشینیم و ازدواج کردن غریبه و بابک رو تماشا میکنیم🗿😊
۱ هفته پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
ببینیم آخرش کی به کی میرسه! من که چیزی نمی گم🤭😂❤️
۱ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 21خیلی خوب بود قلمت مانا. این بابک غریبه رو دوست داره؟!
۲ هفته پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
مرسی از لطفت❤️ بابک از بچگی تو گوشش خوندن که غریبه قراره زنش بشه، برای همین یه تعصب بی جا نسبت بهش داره و بیشتر از اینکه عشقش بدونه، دارایی خودش میدونتش.
۱ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 11پارت اول عالی بود🌸✨
۲ هفته پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
فدات عزیزم مرسی🥰🫶
۱ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 51از حرص خوردن بابک لذت میبرم🔥😎
۱ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 41مثل همیشه عالی بود ✨🌸
۱ هفته پیشحمیرا خالدی
در پارت 280خیلی خیلی خوب خوشگلم 😍❤️👏
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
🌹🫶
۱ ماه پیشراضیه یوسفی
0خیلی خیلی قشنگه ❤️❤️
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
بوس برات💋😊
۱ ماه پیشحمیرا خالدی
در پارت 260فوق العاده ست عزیزمم😭👏❤️
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
ممنون قشنگم🥰🙏🏻
۱ ماه پیشژیلا
1سهراب چندسالشه؟
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
۳۵ عزیزم😊❤️
۱ ماه پیشمهشید
1دوست دارم رمان و . قشنگه.
۲ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰🌹
۱ ماه پیشبهاره کلندرزهی نژاد
1عالیی بود موفق ترین باشی زهرای عزیزم🤩
۲ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم😍❤️
۲ ماه پیش....
1سلام نویسنده ی مهربونه، حالت چطوره؟! من از دیروز شروع کردم به خوندن رمانت و عاشقش شدم. فقط ازت یه کمکی می خواستم، من رمانم و به دنیای رمان فرستادم و تایید شده فقط نمی دونم باید پی دی اف کاملش و بفرستم یا به صورت متنی؟! می تونی کمکم کنی؟!😭😭
۲ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
سلام عزیزم از نظر قشنگت خیلی ممنونم🌹🫶 برای اینکه بفهمی باید چیکار کنی اول به پشتیبان دنیای رمان پیام بده حتما راهنماییتون میکنن عزیزم🙂💖
۲ ماه پیش

رها
0واقعادختربسیارقوی هست غریبه