خلاصه رمان :
غریبه دختریست با اندیشه های متفاوت گیر افتاده در روستایی که بر پایه اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. مردمان ده غریبه را به چشم یک دختر یاغی و سرکش می نگرند، چون او می خواهد خلاف جهت رودخانه شنا کند. او می خواهد وارد دانشگاه شود، چیزی که حتی نامش نیز ممنوع است. ولی میان راه مانع بزرگی است، بابک پسر عموی تعصبی غریبه، کسی که از همان ایام کودکی در گوشش خواندند غریبه همسر اوست و او باید ناموسش را حفظ کند. بابک سعی دارد غریبه را دختری سر به زیر و خانه دار بکند ولی غریبه سنت می کشند و قوانین زیر پا می گذارد و عاشق مردی به نام سهراب می شود که سالها فامیلی آنها نقل دهان مردمان ده بود. تصورات غریبه از کلمه مرد فرو می ریزد و او را خدای دوم خود می نامد. و سهراب را به معنای واقعی تافته جدا بافته می بیند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان درخت سیب - پارت 51
زیر نور فانوس کتاب می بینم، بی اذن کتاب را بر می دارم. نوشته رویش را می خوانم. - مجموعه کامل اشعار سهراب سپهری. با لبخند می گویم: - خیلی دلم می خواد شعر هاشو حفظ کنم، تو حفظی؟ نمی دانم او کی از "شما" تبدیل به "تو"شد. لبخند می زند زیر نور فانوس. - اولین شعری که ازش حفظ کردم و هیچ وقت یادم نمیره ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان درخت سیب - پارت 50
اصرار داشتند چند اتاق به ما بدهند ولی خانم جان می گوید برای خانم ها یک اتاق کافیست و برای مردها هم همچنین. تنها تخت تک نفره اتاق به من می رسد چون کسی حاضر نبود روی تخت بخوابد. خروپف خانم جان صدای مهتاب را در خواب در می آورد. گاهی مهتاب عجیب شبیه مادرش می شود، همانقدر تلخ و بی رحم، نمی دانم چرا ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 49
تالار خالی خالی است و سارا بدون عروس کشان به خانه اش می رود. با دیدن همان پاترول براق مشکی دوباره نفس هایم یک در میان می شود. پایین می آید و من خشک شده با چشم های لرزان نگاهش می کنم، در حال گفتگو با آقاجان است و خیلی متین آنها را دعوت به خانه یشان می کند. سر که بالا می آورد نگاهم در نگاهش گم می ش...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 48
صدای آرام و پچ پچ گونه خانم جان مرا از فکر در می آورد. - شما همینجوری سر سنگین بشینین مبادا پاشین برقصین ها؟ به آنها نگاه می کنم، من شبیه آنها نیستم و هیچ وقت خیال مانند آنها شدن را ندارم. آنهایی که زیر یک مشت رسم و رسوم زنده به گور شده بودند. زنعمو زیر سنگینی طلا هایش جان داده بود. خانم جان از ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
فاصله
در پارت 510واقعا زیباست و منتظر پارت بعدی هستم
۲۳ ساعت پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 120بهبه غریبه وکیلی چقدر خوب🫢
۵ روز پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
قربون ذوقت😂🤭💖
۳ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 31میشینیم و ازدواج کردن غریبه و بابک رو تماشا میکنیم🗿😊
۵ روز پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
ببینیم آخرش کی به کی میرسه! من که چیزی نمی گم🤭😂❤️
۳ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 21خیلی خوب بود قلمت مانا. این بابک غریبه رو دوست داره؟!
۶ روز پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
مرسی از لطفت❤️ بابک از بچگی تو گوشش خوندن که غریبه قراره زنش بشه، برای همین یه تعصب بی جا نسبت بهش داره و بیشتر از اینکه عشقش بدونه، دارایی خودش میدونتش.
۳ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 11پارت اول عالی بود🌸✨
۶ روز پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
فدات عزیزم مرسی🥰🫶
۳ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 51از حرص خوردن بابک لذت میبرم🔥😎
۵ روز پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
در پارت 41مثل همیشه عالی بود ✨🌸
۵ روز پیشحمیرا خالدی
در پارت 280خیلی خیلی خوب خوشگلم 😍❤️👏
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
🌹🫶
۱ ماه پیشراضیه یوسفی
0خیلی خیلی قشنگه ❤️❤️
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
بوس برات💋😊
۱ ماه پیشحمیرا خالدی
در پارت 260فوق العاده ست عزیزمم😭👏❤️
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
ممنون قشنگم🥰🙏🏻
۱ ماه پیشژیلا
1سهراب چندسالشه؟
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
۳۵ عزیزم😊❤️
۱ ماه پیشمهشید
1دوست دارم رمان و . قشنگه.
۱ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰🌹
۱ ماه پیشبهاره کلندرزهی نژاد
1عالیی بود موفق ترین باشی زهرای عزیزم🤩
۲ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم😍❤️
۱ ماه پیش....
1سلام نویسنده ی مهربونه، حالت چطوره؟! من از دیروز شروع کردم به خوندن رمانت و عاشقش شدم. فقط ازت یه کمکی می خواستم، من رمانم و به دنیای رمان فرستادم و تایید شده فقط نمی دونم باید پی دی اف کاملش و بفرستم یا به صورت متنی؟! می تونی کمکم کنی؟!😭😭
۲ ماه پیش
زهرا مجموعی | نویسنده رمان
سلام عزیزم از نظر قشنگت خیلی ممنونم🌹🫶 برای اینکه بفهمی باید چیکار کنی اول به پشتیبان دنیای رمان پیام بده حتما راهنماییتون میکنن عزیزم🙂💖
۱ ماه پیش

رها
0واقعادختربسیارقوی هست غریبه