خلاصه رمان عاشقانه آلفای من
رمان گرگینهای «آلفای من»، روایتی از زندگی دختری به نام «لیرا» است که هرگز طعم یک زندگی واقعی را نچشیده بود. او در چنگال خانوادهی ناتنیاش، یعنی «بلکورثها»، بزرگ شده بود؛ کسانی که به جای حمایت و مراقبت، با او همچون یک برده رفتار میکردند. سرانجام یک روز، او تمام شجاعتش را جمع میکند و برای نجات جانش به دل ناشناختهها میزند. اما زمانی که از مرزهای «قلمرو سایهی سرخ» عبور میکند و با «آلفا ساروس» روبرو میشود، زندگیاش به کلی دگرگون میگردد. حالا وقت فاش شدن رازهاست؛ رازهایی که نه تنها به هویت پنهان خود او، بلکه به ماجرای ناپدید شدن مرموز والدینش در سالیان دور گره خورده است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلفای من - پارت 75
زل زدم توی چشماش؛ یه ارادهی قوی توشون موج میزد که با رنگ طلاییِ گرگش قاطی شده بود و داشت میجنگید تا کنترلش رو حفظ کنه. اون حالتِ ماتِ ریزی که توی چشماش بود بهم گفت که داره با بقیهی گله (از طریق پیوند ذهنی) حرف میزنه؛ اگه آلفا دیمن زودتر پیداش نمیشد، میترسیدم که برای معامله خیلی دیر بشه. ای...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان آلفای من - پارت 74
نفسنفس میزدم و به پاهام التماس میکردم که من رو جلوتر ببرن؛ جلوتر و دورتر از جفتم، دورتر از خونهی جدیدم. همینطور که وارد جنگل میشدم، یه قطره اشک از گوشهی چشمم سرازیر شد وقتی به چیزهایی که داشتم پشت سرم میگذاشتم فکر میکردم، اما سریع و با عصبانیت پاکش کردم؛ وقت نداشتم برای خودم دلسوزی کنم، ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 73
از زبان لیرا از وقتی برگشته بودیم خونه، یک کلمه هم حرف نزده بودم. دست خودم نبود؛ همش اون صحنهای که دیده بودم رو توی ذهنم بازپخش میکردم، اونقدر که سرم گیج میرفت. اون آدم بیگناه فقط به خاطر اینکه من زیادی کلهشق و خودخواه بودم و خودم رو تسلیم نکرده بودم، جونش رو از دست داده بود. من حتی اسم اون...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 72
لیرا کاملاً موافق بود که خودش رو به عنوان طعمه جلو بیندازه تا ما بتونیم یه جوری مخفیانه بریم تو، اما من نمیتونستم این ریسک رو بکنم. ما دقیقاً نمیدونستیم این آدمها از اون چی میخوان، و من حاضر نبودم جون اون یا بقیه رو روی این فرض که اونا نمیکشنش، به خطر بیندازم. خبر شوم درست قبل از اینکه برای...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
غزل
در پارت 671الان که لیلا جا و مکان رومیدونه میتونه به ساروس بگه و ..
۷ روز پیشمریم
در پارت 90امیدوارم به ساروس اعتماد کنه وبفهمه چرا پدرومادرش کشته شدند ودلیل اذیت وازار اون خانواده که سرپرستیشو قبول کردند چی بوده اخه همه چی خیلی تند پیش رفت من که خیلی گیج شدم وهمینطور کنجکاو
۲ هفته پیشمریم
در پارت 50چقدر هیجان دارم ببینم چی میشه
۲ هفته پیشمارال
در پارت 561خیلی خوشحالم خانواده اش پیدا شده
۳ هفته پیشلیلا
در پارت 621به نظر من اره خداکنه لیلا نگیرن
۴ هفته پیشلیلا
در پارت 621به نظر من اره خداکنه لیلا نگیرن
۴ هفته پیشبهار
در پارت 652کار دیمن هست باید حسابش رو برسی ساروش
۴ هفته پیش...
1رمانتون خیلی قشنگه تا اینجا خوندم لطفا میشه یکم تخفیف بزارین؟🙏🙏
۴ هفته پیشمعصومه
در پارت 601روشهای دفاع از خود
۱ ماه پیشدختر ابلیس
در پارت 621خب خب خب و اینگونه است که لیرا به کمک ساروس می آید
۱ ماه پیشلیلا
در پارت 600ممنون خوب بود تا اینجا
۱ ماه پیشلیلا
در پارت 560تااینجا عالی دوست دارم بقیه بخونم
۱ ماه پیش..
در پارت 90میترسه و میترسه
۱ ماه پیش..
در پارت 50میبینه پیش جفتشه
۱ ماه پیش

لیلا
در پارت 720تا اینجا داستان عالی بود خیلی دوست داشتم