خلاصه رمان :
رمان گرگینهای «آلفای من»، روایتی از زندگی دختری به نام «لیرا» است که هرگز طعم یک زندگی واقعی را نچشیده بود. او در چنگال خانوادهی ناتنیاش، یعنی «بلکورثها»، بزرگ شده بود؛ کسانی که به جای حمایت و مراقبت، با او همچون یک برده رفتار میکردند. سرانجام یک روز، او تمام شجاعتش را جمع میکند و برای نجات جانش به دل ناشناختهها میزند. اما زمانی که از مرزهای «قلمرو سایهی سرخ» عبور میکند و با «آلفا ساروس» روبرو میشود، زندگیاش به کلی دگرگون میگردد. حالا وقت فاش شدن رازهاست؛ رازهایی که نه تنها به هویت پنهان خود او، بلکه به ماجرای ناپدید شدن مرموز والدینش در سالیان دور گره خورده است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلفای من - پارت 99
از زبان لیرا مادرم همانطور که از توی انعکاس آینه بهم لبخند میزد، چشمانش پر از اشک شد، براندازم کرد و گفت: «فوقالعاده شدی عزیزم. هیچوقت فکر نمیکردم یه بار دیگه فرصتِ دیدنت رو داشته باشم، چه برسه به اینکه روزی که داری مراسم لونا شدن رو با جفت و گلهی جدیدت اجرا میکنی، کنارت باشم.» وقتی بالای...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 98
زنِ داخلِ بدنِ لیرا با لحنی آرامشبخش بهم گفت: «آرام باش آلفا ساروس، چون من قصدِ صدمه زدن به جفتت رو ندارم.» و یکهو یه آرامشِ عجیبی دورم رو گرفت. برای یک ثانیه براش اخم کردم، از واکنشِ بدنِ خودم گیج شده بودم؛ اما بعد یکهو دوزاریم افتاد و فوراً روی زمین تعظیم کردم تا احترامی رو که شایستهی الهه م...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 97
از زبان ساروس اون ساحره بدجوری قوی بود. یکجای کار وسط جنگ موفق شده بودم موقعیتم رو باهاش عوض کنم، طوری که الان کنار لیرا (لیرا) و در موقعیتِ یکم بالاتری ایستاده بودم. من دقیقاً بین اون زن و جفتم ایستاده بودم؛ جفتی که هنوز بیجان روی کفِ چوبیِ ایوان افتاده بود و کوچکترین نشانهای از اینکه به ای...
بروزرسانی در : ۴۷ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 96
صورتِ الهه جدی و غمگین شد؛ خجالتم رو بابت اینکه چرا یکهو خجالتی شده بودم درک کرد. همانطور که دستش رو میگذاشت روی دستم و با این تماس، یه گرمای درخشان از بازوم بالا میرفت، گفت: «فرزندم، من واقعاً متاسفم بابت تمام چیزهایی که مجبور شدی تجربه کنی و پشت سر بگذاری. دخالت کردن توی ارادهی آدمها چیزیه...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
Sama
در پارت 90وایی خیلی خوبهه
۶ روز پیشSajiii
در پارت 50عالیی خیلی خوبب
۶ روز پیشبهار
در پارت 100قلم زیبایی داری عزیزم
۶ روز پیشارغوان
در پارت 90ساروس باید خیلی تلاش کنه تا ایرا بهش اعتماد کنه
۱ هفته پیشمینا
در پارت 90خوب معلومه می ترسه چون رفتاری خوبی دورو برش ندیده
۲ هفته پیشسحر
در پارت 10خیلی داستان قشنگیه
۳ هفته پیشارام
0خیلی پایانش ناقص بود انتظار داشتم بهتر از این تموم بشه ورمان خوبی بود اگه بیشتر ادامش میداد خیلی قشنگ تر میشد
۳ هفته پیشمهسا
در پارت 261خیلی قشنگه
۴ هفته پیشنرگس
در پارت 991پایان ناقصه نگفتین خانواده ی که ازارش دادن عاقبتشون چی شد
۴ هفته پیشلیلا
در پارت 110واقعا عالی تا اینجا
۴ هفته پیشمهسا
در پارت 90عالیه خیلی رمان خوبیه
۴ هفته پیشلیلا
در پارت 50خوب بود تااینجا
۴ هفته پیشماهی
در پارت 180چقدر سختی کشیده لیرا😥😥
۴ هفته پیش....
4کاشکی میشد رمان رو رایگان کنی خیلی دلم میخواد بخونمش!
۴ هفته پیش

لارا
در پارت 100واقعا خوبه