خلاصه رمان :
رمان سیاه زخم اثر آزاده دریکوندی، یک رمان عاشقانه، مافیایی، دارک رومنس و بزرگسال است که داستان درسا را روایت میکند. زندگی درسا بعد از یک خیانت به مسیر تازهای میافتد و او ناخواسته از نامزدش جدا شده و وارد دنیای سازمانی مافیایی به نام شبدر میشود. درسا در این دنیای ناشناخته با هامون روبهرو میشود؛ مردی قدرتمند و خطرناک که از مهرههای مهم سازمان شبدر است و باید در کنار هامون زندگی تازهای را شروع کند؛ زندگیای که با اجبار، کلکل، قدرت و رازهای دنیای مافیا گره خورده است.
زندگی درسا با یک خیانت دستخوش تغییرات میشود و زندگی او گره میخورد به سازمانی مافیایی و ناشناخته به نام شبدر! سازمانی که مثل تار عنکبوت، در چندین نقطه از جهان گسترده شده؛ شبکهای پنهان که برای انجام هر کاری که دیگران از انجامش عاجزند، دست به کار میشود. از معامله و قاچاق گرفته تا قتلهایی که نه نامی از سفارشدهنده وجود دارد و نه انگیزهای از او. در میان مهرههای کلیدی این سازمان مردی وجود دارد به نام هامون که نامش برای کسانی که او را میشناسند، با قدرت و خطر گره خورده است. در این میان درسا به اجبار از نامزدش جدا میشود و در کنار هامون قدم در یک زندگی جدید میگذارد و وارد سازمانی میشود که مرزهایش مشخص نیست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سیاه زخم - پارت 29
حالا هم فقط در سکوت من را تماشا میکرد. قدمی به جلو گذاشتم و دوباره پرسیدم: - ازت پرسیدم هومن کجاست؟! چیکار کردی باهاش؟ قدمی دیگر جلوتر رفتم.. از میان دندانهای روی هم قفل شدهام غریدم: - میگم جواب منو بده، هومن کجاست؟ واس چی منو انداختی تو زیر زمین خونهات؟ بابام کو؟ میخوام برم خونهمون!! لحظه ...
بروزرسانی در : ۱۰ ساعت پیش
-
رمان سیاه زخم - پارت 28
بهمن فیروزی با دیدنش تند از روی صندلی بلند شد. توی سفیدی چشمهایش رگهای سرخ افتاده بود. - من دخترمو میخوام! نمیتونی این کارو با من کنی! صدای لرزانش ضعیف و بیچاره به نظر میرسید... هامون وسط اتاق کار ایستاد. درست روی مرکز فرش. - دست من نیست فیروزی. برگرد خونهات! رعدی از پشت پنجره غرید و ابرهای...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان سیاه زخم - پارت 27
نگاه دوخت به کوبهی در... سر یک شیر طلایی و کوچک که حلقهای توی دهان داشت. آن را به صدا درآورد و منتظر ماند... گیسو در را به رویش گشود. با دیدن هامون اول کمی جا خورد؛ اما خیلی زود لبخندی به روی لبهای حالتدارش آمد. - نمیدونستم برگشتی! هامون چشم توی چشم نگاهش میکرد. حلقهی کوچکی به بینی باریکش ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان سیاه زخم - پارت 26
راهرو طولانی را دوباره طی کرد. کمی پیچ در پیچ... و در انتهایی ترین نقطه خانهاش... ایستاد مقابل درهای مستحکم اتاق کار. « زیادی داری واسه برادرت دم تکون میدی! » صدای خشمگین دختر فیروزی ذهنش را تحت تاثیر قرار داده بود. فکر کرد... لعنت خدا به اقبال! « زیادی داری واسه برادرت دم تکون میدی! » لبهایش ر...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
Z.k
در پارت 290در واقع درسا مجبور بین بد وبدتر یکی رو انتخاب کنه که خیلی شرایط بد و سختیه😨😨
۳ ساعت پیشهمراز
در پارت 291مثل همیشه عالی
۵ ساعت پیشنرگس
در پارت 290عالی و درجه یک مثل همیشه 🎀✨
۷ ساعت پیشنسترن
در پارت 290درسا خانوم هامونم اونقدرام بد نیستا😉
۷ ساعت پیشلیلا
در پارت 290وای درسا خیلی زجر می کشه بچم اما به نظرم الان پدرش راست میگه اگه بره سازمان اونجا دست به دست میشه نمیدونم چه بلای سرش بیارن اگه پیش هامون بمونه بهتر است اگه هر پدری بود همینو میگفت
۸ ساعت پیشLeila
در پارت 291عالی بود آزاده جان خسته نباشی🙏🌹
۸ ساعت پیشLeila
در پارت 290غذا اومد😄😄
۸ ساعت پیشLeila
در پارت 291کاش میفهمیدیم چ بلایی سر هومن میاد
۸ ساعت پیشLeila
در پارت 291خیلیم وحشیم😄😄آره درسا فهمیدیم تو چقد وحشی هستی😃
۸ ساعت پیش•مریم•
در پارت 291میکائیل با دخالت هاش زندگی پدر مادرش، سورن، منوچهر، درسا و هومن و هامون و.. و چند نفر دیگه رو عوض کرد؟!
۹ ساعت پیش•مریم•
در پارت 291کاش سینا هم مثل درسا همچین شانسی داشت
۹ ساعت پیشراحیل
0که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
۹ ساعت پیشZar
در پارت 281بقیه چه دیوی ان که فیروزی راضیه مجازات دخترش هامون باشه
۱۵ ساعت پیشZar
در پارت 270دوباره قلبم برای سرنوشت میکائیل درد گرفت
۱۵ ساعت پیش

محرابی
در پارت 290ممنونم عالی مثل همیشه. واقعا وحشی شدن بهت نمیومد هامون کپ کرده بود از حرکاتت. بازم خوبه نمیدنت به سازمان که معلوم نیست چی انتظارتو میکشه