دوست داشتی؟
رمان دوراهی عشق و غرور اثر meli770

رمان دوراهی عشق و غرور

  • به قلم meli770
  • ⏱️۲ ساعت و ۴۳ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 79.3K 👁
  • 88 ❤️
  • 54 💬

خلاصه رمان عاشقانه دوراهی عشق و غرور

آدما های مغرور دو دسته اند:مغرورِ خوب و مغرورِ بد . مغرورِ خوب هیچ وقت تو هیچ چیز جلو نمیره، اما اگه جلو بری و ازت محبت ببینه چند برابر بهت محبت میکنه… اما مغرورِ بد هر چه بیشتر بهش محبت کنی و علاقتُ بهش ثابت کنی غرورش پررنگ تر میشه ودست تو دستِ غرور میزاره و باهاش میره و ازت دور میشه و جواب محبت هات رو با سردی میده!

قسمتی از متن رمان دوراهی عشق و غرور

-سعیده.
سعیده با دو توی اتاق مدیریت اومد.
-بله نازمهر جون.؟
- مگه من باشماها نیستم؟
-چی شده؟
خودکاری رو که دستم بود محکم روی میز کوبیدم. ازجام بلندشدم، با بلند شدن من سعیده یه قدم رفت عقب.
-که چی شده؟ مگه من نمی‌گم صدای اون آهنگ رو کم کنید؟ البته دیگه نیازی نیست چون یک ساعت پیش بهتون گفتم. حداقل برو بگو آهنگ بدنسازی رو کم کنند، تا ده تا خیابون اون طرف تر رفت.
- چشم نازمهر جون، الان میرم.
- سعیده... بچه های فیتنس اومدن؟
- بله عزیزم اومدن.
-خیلی خب می‌تونی بری.
- با اجازتون.
بارفتن سعیده یه نفس عمیق کشیدم، من آخر ازدست اینا دق می‌کنم راحت می‌شم.
موهام رو با کش دم اسبی بستم. کتونی هام رو پوشیدم، لباسم خوب بود، یه تاب وشلوارک بادمجونی.
وقتی از تیپم مطمئن شدم از اتاق مدیریت بیرون اومدم و سمت سالن فیتنس رفتم.
باشگاه چهار قسمت داشت، یکی ازقسمت های باشگاه رو اختصاص داده بودیم به بدن ساز؛ یک قسمت دیگه رو به فیتنس، پیلاتس، ایروبیک و یوگا.
یکی دیگه ازقسمت ها استخر و سونا بود.یک قسمت روهم اختصاص داده بودیم برای تعویض لباس.
باشگاه رو من و زهره یکی ازصمیمی ترین دوستام مدیریت می‌کردیم.
***
"نوراهان"
تااونجایی که می‌تونستم همه حرصم رو سر گاز ماشین خالی کردم. دختره پرو رو حرف من حرف می‌زنه.
وقتی به خودم اومدم دیدم روی بام تهرانم. سرم رو گذاشتم روی فرمون تا بلکه یه ذره آروم شم ولی فایده نداشت.
از ماشین اومدم پایین و ماشین رو با سوئیچ قفل کردم.
داشتم می‌رفتم که چشمم به ماشن اهورا خورد.
بازم پاشده اومده بام؟ پسر...
باصدای اهورا برگشتم.
-باز چی شده پا شدی اومدی اینجا؟
ابروهام رو توهم کشیدم.
-من باید ازتو بپرسم چت شده که باز پاشدی اومدی اینجا؟
-یک، اخم ها رو باز کن، دوفقط اینجا آرومم می‌کنه؛دلستر می‌زنی؟
- آره.
بااهورا هم قدم شدیم.
-توچرا اومدی اینجا؟
-به همون دلیلی که تو اومدی.
-لایک داشت!
​***
" لار "
سیگار کاپتان رو از جیبم بیرون آوردم. بافندکی که روی میز پایه کوتاه کنارم بود روشن کردم. به پشتی مبل راحتی سفید تکیه دادم و سیگار رو گوشه لبم گذاشتم. پاهام رو روی هم انداختم. آروم داشتم به سیگار پُک می‌زدم در همون حال گوشیم رو ازجیبم بیرون آوردم.
سیگار روبین انشگت سبابه و انگشت میانیم گرفتم. داشتم تلگرام رو چک می‌کردم که باصدای صبا سرم رو بالا آوردم.
-داری چیکار می‌کنی؟
صداش عین مته روی مخم بود.
-هزار بار بهت گفتم صداتو اینطوری نکن.
با دادی که زدم یه قدم عقب رفت.
-ببخشید عزیزم...
-چی‌ کار داری؟
-هیچی امدم ببینم چی کار می‌کنی، همین!
-دیدنت تموم شد؟ برو بیرون... در رو هم ببند.
-لار...
صدای اعتراض آمیزش روی مخم بود.
-برو بیرون.
سیگار رو سرجای اولش برگردوندم و یه پک عمیق زدم؛ هنوزصبا بیرون نرفته بود، صدای شروین امد.
-بازچی کارکردی این دختره قیافش توهم بود؟
-این همیشه قیافش این شکلیه به منم ربطی نداره؛ صدبار بهت گفتم این دختر رو نیار اینجا؛حرف حالیت نیست.
-چته پاچه می‌گیری؟
همونطور که بامن حرف می‌زد نشست روی میز بیلیارد که وسط اتاق قرار داشت.
-هیچی، فقط این دختر رو می‌بینم جنون می‌گیرم، می‌خوام خفش کنم.
-هروقت جنون گرفتنت تموم شد، پاشو بچه ها الان میان اینجا.
-تاالان نیومدن تعجبه؛ فقط قبلش این دختر رو ردکن بره.
-چشم قربان.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دوراهی عشق و غرور
  • نرگس

    0

    من همون پارت اول رو خوندم دیگه نخوندم مضخرف بود

    ۳ ماه پیش
  • 폭우

    0

    عالی بود اونقدر که من کل رمان رو توی ۳ روز تموم کردم خداییش خیلی خوب بود 정말 좋았고 눈물이 났습니다

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    یه سوال داشتم چرا من نمیتونم جلد اول این رمانو پیدا کنن اصلا اسم جلد اولش چیه

    ۵ سال پیش
  • ملیکا

    0

    رمان جلد اول اشراف زاده های شیطون

    ۴ سال پیش
  • خانوم پلیس

    1

    اشراف زاده های شیطون درباره مادروپدرای این رمانه خیلی باحاله رمانش

    ۳ سال پیش
  • شوکا

    0

    اشراف زاده های شیطون

    ۱۲ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    من جلد اولو نخوندم ولی این همین قسمت اولشو خواندم خیلی شخصیت داره اصن قاطی میکنی کی کی بود

    ۱ سال پیش
  • ستایش اریا مهر

    3

    مزخرف

    ۳ سال پیش
  • ندا

    0

    مثل جلد اول عالی بود ولی ای کاش بیشتر می گفت از عروسیشون از واکنش خانواده وقتی که وقتی اینا می خوان با هم ازدواج کنند و از بچه هاشون، کاش فصل 3 هم داشت یا بنویسین ممنون از نویسنده موفق باشی عزیز💓💓

    ۳ سال پیش
  • آوا

    2

    خانم یا آقای محترم نویسنده می گم تو دو خدا حلد سوم رو هم بزارین خیلی رمان خوبی هست

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    مثل جلد یکش خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود

    ۳ سال پیش
  • ظفرتاش

    0

    اوایل رمان خیلی خوب بود اما کاش اخرش اینجوری تمام نمی شد

    ۳ سال پیش
  • خانوم پلیس

    0

    عالی ولی کم محشر بود اشکم دراومد

    ۳ سال پیش
  • خاطره

    1

    عالی بود سپاس نویسنده عزیز موفق باشی دم و بازدمت گرم 🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خوب بود ولی کم بود

    ۳ سال پیش
  • مریم

    4

    رمان باید توصیح کامل داشته باشه و طولانی باشه کمی ولی این رمان کاملن تند پیش رفت

    ۴ سال پیش
  • ..

    5

    مزخرف هست

    ۴ سال پیش
  • ریحانه

    0

    خوب ولی میتونست بهتر هم باشه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!