خلاصه رمان :
رمان ژوان دل اثر صدیقه سادات محمدی (نگار)، داستان روژان، دختری جوان از کرمانشاه است که برای ادامه زندگی و رسیدن به آرزوی پزشک شدن راهی تهران میشود. آشنایی او با فؤاد شروع یک عشق تازه است، اما سفری به زادگاهش همهچیز را تغییر میدهد و او را وارد ماجرایی پر از راز، اجبار و بازیهای پنهان میکند.
در غباری از سالهای دور، جایی میان کوههای خاموش کرمانشاه و کوچههای پرهیاهوی تهران، داستان دختری آغاز میشود که میکوشد مرز میان تقدیر و خواستن را درنوردد. روژان، تکدختر ایرجخان از دیاری که هنوز بوی خاک و تعصب از آن برمیخیزد، پا در شهری میگذارد که تار و پودش از روشنایی و ریا در هم تنیده است. رؤیای پزشکشدن در دل اوست، اما در پسِ این رؤیا، بازیِ پنهانی از قدرت، عشق و خیانت در کمین نشسته. خانهی خالهآهو، محفل اشراف و آینهی فریبندهی طبقهای است که زرق و برقش به بهای آرامش جانها تمام میشود. و در همین جهان پرنقش و نیرنگ، آشنایی روژان با فؤاد، نقطهی آغاز عشقی میشود که شاید راهی به روشنی داشته باشد، شاید هم نه. اما همهچیز از آن سفر به زادگاه آغاز میشود؛ سفری که قرار بود خواستگاریای ساده باشد، و به دام چنگال سرنوشت بدل میشود. دستی در تاریکی رشتهی زندگی روژان را در هم میتنَد. دستی که شاید از گذشته برخاسته باشد، یا از طمعی بینام که در دل آدمیان ریشه دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ژوان دل - پارت 19
صبح روز بعد، هوا آرام و آفتابی بود. بوی شکوفه و گلهای بهاری با هر نسیم ملایم به مشام میرسید. روژان در حالی که سنگینی غم عجیبی بر شانههایش مینشست، از میان هیاهوی خدمتکاران گذشت. قدمزنان سمت مطبخ رفت. در چوبی را باز کرد و چند زن و دختر را مشغول پختوپز دید. همهمهشان با ورود او برای لحظهای فر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان ژوان دل - پارت 18
خوب میدانست حرف خان قاطع است و تغییر نمیکند. وقتی میگفت باید بروی، باید میرفت و دیگر راه پس و پیشی در کار نبود؛ همانطور که دانیار رفت! اگر با شرطش موافقت میکرد یعنی تمامِ پلهای پشتِ سر ویران شدهاند. با مکث کوتاهی، سر جنباند و لب زد: قبوله! لحظهای در سکوتی پر از حرف میان نگاهشان گذشت و ا...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان ژوان دل - پارت 17
شاهان زیر سایهی اخمی غلیظ با نگاهی پرابهت سرتاپای فؤاد را از نظر گذراند و بعد آهسته کنار اسبش قدم برداشت. فؤاد بیقرار و دلنگران پرسید: روژان کجاست؟ حالش چطوره؟ نگاه تند و تیز شاهان باز سمت فؤاد چرخید و حرف در دهانش ماسید. سردرگم و مستأصل به لبهای شاهان خیره بود تا زیر آن سبیلهای پهن و بلند ت...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان ژوان دل - پارت 16
روژان پشت پنجرهی اتاق ایستاده بود و از شیشهای که باران شستوشویش میداد به حیاط نگاه میکرد. از لای شیشهی بخارگرفته، پدر و مادر فؤاد را دید؛ زیر چتر با قدمهایی تند و عصبی از میان شرشر باران راهی میشدند. ناگهان نگاهش روی قامت بلند فؤاد لغزید که با گامهای بلند، خودش را به آنها رساند و سعی دا...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
تمنا
در پارت 120آره شادان گیان و لهجه خومان خاص قصه کم..البت وایره لهجه یل جور اجور فرس..و فارسی کرماشان تا کوردی کرماشان یعنی هر ایی لهجه خوم .لکی.سنجابی .کورد پاوه و جوانرود.ترک سنقری..حالا نمیدونم متوجه شدی یا نه..ولی ترجمه میکنم. میگم به لهجه خودمون خوب حرف میزنم ولی اینجا لهجه ها خیلی متفاوته از
دیروزمیم
در پارت 191اینطور که فواد مات شده،فکر نکم از پس این شرایط بربیاد،بخصوص آخری 🤔
دیروزمیم
در پارت 191پوپکم چه سرگذشت غم انگیزی داره، دانیار شاید به همین خاطر حرفی نزده،نی ترسه خان قبولش نکنه،هنینجوریم یه خدمتکار بوده 🥺
دیروزمیم
در پارت 191این دقیقا درست ترین تحلیلی بود که می شد از این شروط کرد،مگه ملک می فروشی،ولی الانه که خان قاطی کنه بندازدش بیرون 😏
دیروزنرگس خمان
در پارت 10رمانتون عالی بود دوست داشتم
۲ روز پیششادان
در پارت 160رفتم به چت جی پی تی تعریف کردیم کارایی این خدیو میکنه بعد بهش گفتم یه چی بگو بهش بگم دلم خنک شه قورت و سرم ، خدا نیچت خدیو خان.
۲ روز پیشتمنا
در پارت 120برای من که از دیار کرماشانم فره لذت بخشه نویسنده گیان..حیف که پارت های رایگان کم داره🥲.چه خوب که یکی پیدا شد یه رمان بجز ترکی بنویسه..ببخشید اصالت خودتون هم به کورد ها برمیگرده ؟☺️قلمتو ن مانا
۲ روز پیششادان
0چه خوب .. کرمانشاهی هم بلدید کامل صحبت کنید؟
۲ روز پیششادان
در پارت 191هروقت این رمان رو میخونم اون اهنگه هست جدیدا خیلی هم ترنده شده تو ذهنم پلی میشه. خوم کرمانشانی باوانم هی فارسی نازانم ..هی دردت له گیانم .. همینقدشو میفهمم ..
۲ روز پیششادان
در پارت 191دردد و گیانم.. 🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️ چقد امروز غلط و غلوط تایپ کردم 😅😅 برم یه ساعت دیگه بیام نظر بذارم بهتره
۲ روز پیشآنا
در پارت 181ای جونم به این داداش اهل دل و پایه❤️
۲ روز پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
🥰🥰😍
۲ روز پیشآناهیل
در پارت 170یعنی واقعا فواد لیاقت روژان رو نداره🤔
۲ روز پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
مثل پرویزه این فؤاد...آدمو دودل میکنه 😄
۲ روز پیشآناهیل
در پارت 161وای چه شمریه این خدیو اصلا ایرج میرزا چرا اجازه میده خدیو این قدر قلدر بازی دربیاره چطور این دختر رو می خواد نشون خواستگار باب میلش بده وقتی اینجوری کتکش میزنن😐
۲ روز پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بقیهاش که زیر مو و لباس پوشیده میشه ، میمونه دوتا سیلی که تا یه هفته دیگه سروش برسه انشالله خوب میشه😅😁😁
۲ روز پیشآناهیل
در پارت 140امشب برا هرکی بد شد برا پوپک خوب شد😂 ولی قشنگ معلومه دل دانیار کدوم سمتی میره
۲ روز پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😅😂😂
۲ روز پیشآناهیل
در پارت 110این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
وقتی یه نویسندهی کاربلد رمان رو میخونه 😉👌
۲ روز پیششادان
در پارت 191خورش خلال که خیلی خوشمزه اس .. چجوری روژان گفت میل نداره .. ما مسلم نداشته باشیم خورش خلال ببینیم میلمون میکشه باز 🫣🫣
۲ روز پیششادان
در پارت 191ای بابا میخواستم بگم میل هم نداشته باشیم .. 🤦 ♀️ مسلم چیه اخه وسط حرفم تایپ شده
۲ روز پیش

تمنا
در پارت 120از فارسی کرمانشاهی بگیر تا کوردی کرمانشاهی یعنی همین لهجه خودم..لکی داریم.سنجابی.کورد جوانرود وپاوه که مث کردستان حرف میزنن و اینا.