خلاصه رمان :
رمان امکان غیر ممکن اثر مهدیه فیروزی، داستانی روانشناختی، جنایی، دلهرهآور و هیجانی درباره ارکیده بردبار است؛ دختری که در سفری به یک دهکده متروکه، بعد از کشف خیانت نامزدش با اتفاقاتی عجیب روبهرو میشود. یک کنجکاوی ساده، او را وارد ماجرای یک جنایت میکند و خیلی زود انگشت اتهام به سمت خودش میرود. حالا ارکیده باید در میان توهم، ترس، یک قاتل ناشناس و رازهای پنهان دهکده، راهی برای نجات خودش پیدا کند.
قصهی ارکیده بردبار در ظاهر از یک خیانت شروع شد؛ اما در اصل آغازگرش یک جنایت بود! دختری مبتلا به افسردگی با نشانههای حاد از توهم و هذیان گرفته تا فکر و خیالات سیاه و ترسناک، بعد از اینکه طی سفر به دهکدهای متروکه و دورافتاده همراه سه نفر از دوستانش به خیانت نامزد و بهترین دوستش پی میبرد، بهانهی برگشت از سفر را میگیرد. فکر میکرد فقط خیانت دلیلی برای برگشت بود؛ اما اتفاقات مرموزی که در دهکدهی مخوف برایش افتادند درحالیکه از دید دوستانش تمام آن اتفاقات برگرفته از تخیلش بودند، همه دلایل زیادی شدند برای اینکه به برگشتن اصرار کند. همانطور که خودش میخواست فقط کافی بود برود، در دهکده نماند، کنجکاوی نکند؛ اما انگار حادثهای در آن دهکدهی متروکه که گذر هیچ موجود زندهای به آنجا نمیافتاد، طلسم شده بود که مثل سیاهچاله این دختر را به درون خود بکشاند. یک سرک کشیدن اشتباه در سیاهترین مکان و بدترین زمان، زندگی ارکیده را به یک جنایت گره زد. بوی خون به مشام میرسید، یک جنایت، یک قاتل سایهپوش، یک آشنایی روشن با مردی که میتوانست بزرگترین شانس زندگی ارکیده باشد؛ این مسیری بود که سرنوشت او را دستخوش تغییراتی غیرقابل برگشت کرد. قصد فرار کرد؛ اما دیگر دیر شده بود، راه برگشت را بهرویش بسته بودند. باید ادامه میداد و از حادثهای که اسیرش کرده بود، میگذشت؛ چون او دیگر یک دختر افسرده و کنجکاو نبود که با سرک کشیدنهای بیجا خود را به دردسر بیندازد، جنایت به زندگی او گره خورده بود. باید خود را نجات میداد درحالیکه انگشت اتهام یک شهر به سمت او بود. و اگر فقط یک مدرک برای اثبات بیگناهیاش وجود داشت، آن خودِ گناهکار واقعی بود؛ اما آیا میتوانست خود را نجات دهد؟ نه؟! اگر کسی برای نجاتش آمد چه؟ امید شبیه کسی بود که در تاریکی دست ارکیده را گرفت!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان امکان غیرممکن - پارت 7
باز شدن در حکم رهایی نفس از حبس سینهای خفه، تپشی سنگین برای پمپاژِ آرامش به جانی آشوبزده و پلکی سریع بابت پس زدن سوزشِ حدقهها را امضا زد. در باز شده با صدای قیژ ضعیفی از ارکیده دور شد. چشمانش پیگیر آتشی که دقیقهای پیش روشن و بعد خاموش شد در فضا چرخید؛ اما هیچکس نبود. نه حضوری، نه قامتی، نه آش...
بروزرسانی در : ۴۹ دقیقه پیش
-
رمان امکان غیرممکن - پارت 6
صدا میآمد، صدای قدمهایی که نزدیک و نزدیکتر شدند. انتظار ارکیده برای چرخیدن در مخفی و مواجه شدن با منبع صدای آنسوی در را ورود کسی به کتابخانهی روشن و صدایی آشنا، متفاوت پایان داد. - ارکیده! باربد بود، آشنایی صدای او در گوش ارکیده پیچید و با حس حضورش انگار مانعی برای افشای راز صدای آنسوی در...
بروزرسانی در : ۴۹ دقیقه پیش
-
رمان امکان غیرممکن - پارت 5
ماندن در آن ویلای خالی و مرده داشت روحِ زندهاش را آزار میداد، همچنان که حسی او را به این سیاهخانه کشاند، حسی از او برگشت طلبید. گرفتار دو قطب متضاد شده بود که در این لحظه تسلیم حس برگشت، فراری از تجربهی ناخوشیِ حس مرگبار سیاهی آن ویلا، عقب کشید و در را محکم بست. اما آرام نشد، تا آندم که کتاب...
بروزرسانی در : ۴۹ دقیقه پیش
-
رمان امکان غیرممکن - پارت 4
صدای آشنا متعلق به باربد بود. نمیدانست به چه علت؛ اما به سرعت قفسه را به حالت اول برگرداند و نفسش حبس، حینیکه ضربان قلبش تند شده بود سمت راهپله چرخید. ایستاده میان قفسهها با نگاهی سوزناک بدون پلک زدن منتظر ماند تا قامت باربد در چهارچوب ظاهر شود. سعی کرد حالت شوکهی چهرهاش را بشکند، باربد نبا...
بروزرسانی در : ۴۹ دقیقه پیش
معصومه
0البته هنوزم بعد یه بار خوندنش از درک باربد عاجزم؛ از اونجا که خیلی حرفه ارکیده رو با افسون تاخت بزنی🙄😂🍃
۱۳ دقیقه پیشمعصومه
0شاهکارِ جدید خانم فیروزی منتشر شد!✨🔥 عمیقاً از تهِ دلم به کسایی که قراره برای اولین بار بخوننش حسودیم میشه، کاش حافظه ام پاک میشد دوباره میخوندمشش😭✨ بهترین رمانی که هرکس میتونه تو زندگیش بخونه قطعا همین امکان غیرممکنه که حرفه ای بودن هم ازش میباره✨🤍
۱۴ دقیقه پیش

معصومه
0بدانید و آگاه باشید که اگه این رمان و نخونید واقعا نصف عمرتون بر فناست! کلی غافلگیری و اتفاقات غیرقابل پیش بینی منتظرتونه که هیچکدوم و نمیتونید حدس بزنید!🔥✨💅