خلاصه رمان :
رمان اقیانوس چشمهایت اثر زهرا مجموعی، داستانی عاشقانه، انتقامی و غمگین درباره هاله و حسام است؛ دختری که قربانی یک قمار میشود و مردی که با هدف انتقام او را وارد زندگی خود میکند. اما وقتی احساسات بین آنها شکل میگیرد، مرز میان عشق و کینه کمکم از بین میرود.
هاله دختری است که بعد از اتفاقات تلخ گذشته، هنوز نتوانسته با از دست دادن مادر و برادرش کنار بیاید. زندگی برای او وقتی سختتر میشود که پدرش در یک قمار، سرنوشت او را به مردی به نام حسام گره میزند؛ مردی سرد و خشمگین که هاله حتی اسمش را هم نمیداند. حسام هاله را با خودش میبرد، اما رفتار عجیب و خشونتآمیزش باعث میشود هاله هر لحظه بیشتر از او بترسد. چیزی که هاله نمیداند این است که حسام برای آمدن او به زندگیاش دلیل مهمی دارد؛ دلیلی که به گذشته و زخمی قدیمی برمیگردد. قرار نیست این دو فقط درگیر نفرت و کینه بمانند. کمکم احساساتی شکل میگیرد که هیچکدام برایش آماده نیستند و گذشته، دوباره خودش را نشان میدهد. حالا هاله باید میان ترس، خشم و احساسی که آرامآرام در دلش شکل گرفته، راه خودش را پیدا کند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 284
میتوانید درخت سیب را در دنیای رمان مطالعه کنید. و اما… در این مسیر، کسی بود که حضورش برایم پشتوانهای محکم شد؛ کسی که وقتی خسته میشدم امید را یادآوری میکرد و وقتی تردید داشتم، به من ایمان داشت. این رمان را با تمام عشق و احترام، به تو تقدیم میکنم، حنانهی عزیزم؛ تنها دوستی که در تمام این راه کن...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 283
در حال سیگار کشیدن بود. کنارش می ایستم، با لبخند نگاهم می کند. - کی می خوای با این دختر ایتالیایی مجنون و دلباخته ازدواج کنی؟ با خنده می گوید: - نفیسای دهن لق. با خنده می گویم: - چیزی نگفته فقط گفته یک دختری با ظاهر زیبا نیما رو تو محل کارش می بینه از اون موقع هر روز میاد دیدنش سه ساله نیما هی...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 282
- دوس دارم زودتر شب بشه. با چشم های گرد نگاهش می کنم و او با لبخند مرموز چشمک می زند. با حرص پشت چشم نازک می کنم. نفس با دیدن باراد سر خوشانه به طرفش می دود و او را غرق بوسه می کند و اخم های حسام در جا در هم می رود. نفیسا را در آغوش می کشم و او را دعوت به نشستن می کنم. - ک...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 281
- از چیا؟ در حال شامپو زدن موهایش می گویم: - مثلا از جمع کردن اسباب بازی های شما که بعد از بازی کردن باهاشون جمع نمی کنی. درست مثل پدرش اخم می کند. - آهنگ امروزتو تمرین کردی؟ با حرص می گوید: - بلهههه. لباسش را تنش می کنم، نوبت که به موهایش می رسد جیغ و داد می کند، می دانم که دوست دارد پدرش ...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
