تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت بیست و پنجم :
در ایستگاه اتوبوس که میبینمش میفهمم که مینو همان مینوی پرانرژی همیشه نیست. رنگ و رویش پریده و برخلاف همیشه از آرایش پر و پیمانی که اعتراض پدرش را دربرداشت، خبری نیست. دسته موهای سیاه رنگش که با فر درشت از کنار شالش آویزان میشدند، امروز در حصار کش تنگی به عقب کشیده شده بودند. نمیتوانم نگرانش نباشم، اما رگ خوابش دستم است؛ باید فرصتی بدهم تا به میل خودش به حرف بیاید.
بعد از رسید
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
سونا
0قشنگه
۲ سال پیشسونا
0داره جالب میشه
۲ سال پیشسونا
0داره جالب میشه
۲ سال پیشسونا
0داره جالب میشه
۲ سال پیشلیلی
0فک کنم کراش مینو شوور خائن آوابوده
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👌❤️❤️❤️
۲ سال پیشنازنین مریم
0خیلی قشنگه ،ای کاش آوا قبل از ازدواجش پی به ذات پلید مینو می برد خدا قوت نویسنده جان
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0حس میکنم مینو از بچگی به آوا حسادت می کرده. کراشش هم همون سمیر بوده که احتمالاً از تو عروسی چشمش آوا رو می گیره و بعداً باهاش ازدواج می کنه. ولی بعداً با همین مینو به آلای بیچاره خیانت میکنه مردک عوضی