پارت سی و نهم :

اخم‌هایم از خودخواهی‌اش درهم می‌شود. موضوعی که برای من یک فرصت بزرگ به حساب می‌آمد که بتوانم خودم را اثبات کنم، برای سمیر "یک چیز بیخود" بیشتر نبود! من برای پا گرفتن شرکت تازه تاسیس او خوشحالی کرده و تشویقش کرده بودم و او در اولین فرصت، من و اهدافم را تحقیر کرده بود. با گره‌ی کوری که میان ابروهایم می‌نشیند، نیم قدم به عقب برمی‌دارم.
- فکر می‌کنم باید به اساس این ازدواج دوباره فکر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Donya

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    رز

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️