پارت بیست و سوم :

- خوبه حالا. فعلا که با این تن صدایی که تو داری اقدس و دار و دسته‌ش میان می‌برنت. شوهر کردن و فرنچ کیس منو نمی‌بینی.
- دخترا مینو اومد.
با اشاره‌ی شیرین نگاهمان را به ورودی ساختمان دانشکده می‌دهیم. دستی برایش تکان می‌دهم تا ما را ببیند. امروز حالش مساعد نبود؛ از صبح که به دانشگاه آمده بود، رنگ و رویش پریده بود و لب‌هایش به سفیدی می‌زدند. وقتی هم دلیلش را پرسیدم، عادت ماهیانه را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    4

    حتماً مینو عاشق سمیر بوده و سمیر تو عروسی بوده و عاشق آوا شده و به مینو گفته تو رو دوس ندارم و از اون دوستت خوشم اومده! 🙄😑

    ۲ سال پیش
  • zahra

    0

    عالی👌👌

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • فرشته

    0

    تا اینجا خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🙏🏻❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • زیبا

    0

    قشنگه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️