تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت سی و هشتم :
لیوان را به لبهایم نزدیک میکنم و جرعهای مینوشم. گرمای تلخ و شیرین آن قادر است کمی استرسم را کم کند. نگاهش را از رویم برنمیدارد و همین که لیوان را پایین میآورم نرم میپرسد.
- خوب آوا جان. نمیخوای بگی چی شده؟
لبخندی میزنم تا مطمئنش کنم موضوع مهمی نیست.
- یادته میگفتم دارم واسه یه سالن طرح میزنم؟ همون سه تا طرحی بود که نشونت دادم، تو از سفید بنفشه خوشت اومد.
-
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺🌺🙏🏻
۲ سال پیشسمانه
1تا اینجا که خوندم خوب بود
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.
۲ سال پیشمریم گلی
1همیشه میگن تب تند زود به عرق میشینه حکایت سمیر وعشقش به آواست ،دم شما گرم نویسنده جان
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.💙
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

خیلی رمان جالبیه
0🥰🥰