تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت سی و چهارم :
گذشته:
سه هفتهی پیش، بعد از دریافت مدرک دورهی آموزشیمان، با امیرحسین به شرکتی که معرفی شده بود رفتیم. من هم بعد از امیرحسین مصاحبه کرده و هردو برای همکاری آزمایشی دوماهه پذیرفته شده بودیم. هردو نیمی از روز را در شرکت مشغول بودیم و طرح میزدیم. قبلا امیرحسین گفته بود که آقای امیری طرفدار طرحهای نو و خلاقانه است و به جوانان زیاد پرو بال میدهد، اما فکرش را هم نمیکردم تا این ان
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
1سلام عزیزم گلم فوق العاده عالی نوشتید،زمان گذشته و حال رو وقتی می خونیم گیج نمیشیم،فوق العاده رمان حرفه ای و گیرایی هستش،ممنون از شما
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون از نگاه گرم و مهربونتون.
۳ سال پیشمریم گلی
0خانم اصغری با تشکر از جواب دادن پیامم،میخواستم از دریافت سکه بپرسم ،برای من همش میگیه قندشکن رو روشن کن من متوجه نمیشم ،هر چند من اشتراک این رمان قشنگ رو گرفتم ،لطفا راهنمایی بفرمایید
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم. بعضی از تبلیغات داخلی نیستن و برای تماشا کردنشون باید از فی.ل.ت.رشکنداستفاده کنین.💙 مدیریت اپلیکیشن حتما توضیحات کاملی در این مورد ارائه خواهند داد.
۳ سال پیشمریم گلی
0کاش یه مقدار هم از زمان حال مینوشتید تا ببینیم سمیر چطوری میخواد کارشو توجیه کنه،مرسی نویسنده جان عالی بود
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. زمان گذشته و حال دارن به موازات هم در داستان نقل میشن.در پارتهای بعدی از احوال سمیر مطلع خواهید شد.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0پدرش مرد داناییه. ولی دو ماه آشنایی هم کمه. مخصوصاً اگه بخواد هفته ای یه روز باشه. داره با پسره آشنا میشه بعد مینو رو با خودش میبره؟! 😲 یه چیزیش میشه انگار این آوا 🙄