پارت سی و یک :

حال:
آرام آرام چشم‌هایش را باز می‌کند. صدای بیپ بیپی بالای سرش را می‌شنود. می‌خواهد سرش را بچرخاند تا بفهمد این صدا از کجاست. با حرکت سرش، پرستار متوجهش می‌شود و خیلی سریع دکتر را خبر می‌کند. به دقیقه نمی‌کشد که دکتر مسنی بالای سرش حاضر می‌شود.
هوشیاری‌اش دارد برمی‌گردد و از فضای اطرافش، می‌فهمد در بیمارستان است. دکتر با دیدن چشمان بازش لبخند می‌زند . نبضش را چک می‌کند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    واااااای. دلم میخواد با دستای خودم گلوی مینو و سمیر رو انقد فشار بدم تا خفه شن. 🤬🤬😡😡 هوسبازای عوضی.

    ۲ سال پیش
  • ستایسشت

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید دوست بزرگوار.🥰🥰🥰❤️

    ۲ سال پیش
  • Paniz

    0

    🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👄🌺

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر امثال مینو توی جامعه مان هست ،خدایا اگه قابل به هدایت نیستند از روی زمین برشون دار،خدا قوت نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️