پارت بیست و دوم :

گذشته:
وسایلم را جمع می‌کنم و با تحویل دادن برگه امتحانی به مراقب، از سالن بیرون میزنم. آخرین امتحان از دروس تخصصی‌ بود و مطمئن بودم مثل همیشه نمره بسیار خوبی خواهم گرفت. از بوفه‌ی دانشگاه برای خودم نسکافه می‌گیرم و به حیاط میروم. زیر درختی روی چمن‌ها منتظر دوستانم نشسته‌ام که شیرین و هلن با توپ پر به سمتم می‌آیند. می‌دانم که بازهم زود برخاستنم از سر جلسه آن‌ها را شورانده است. ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Narges

    0

    برام جالب بود دوست دارم بقیه رمان رو بخونم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🙏🏻❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️