تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت سی و دوم :
گذشته:
نظر بابا بر این بود که رد کردن خواستگار بدون دیدن و شناختنشان کار درستی نیست و با تماس بعدی مادر سمیر، برای امروز قرار گذاشته بودند. هیچ قصد و تصمیمی برای ازدواج نداشتم اما در اعماق قلب و ذهنم کنجکاو بودم بدانم این خواستگاه مجهول کیست. سرهمی آبی رنگی با کت کوتاه سفید به تن میزنم. آذین موهای کوتاهم را با موس به شکل پریشان و جذابی حالت میدهد. عمو نادر هم اعلام میکند که امکان ندا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینا
0انقدر جذب رمان شدم یهو به خودم اومدم دیدم تا پارت صد توی یه ساعت یا کمتر رفتم قلمتون پایدار ،عالیه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه بهنگاهتون.🥰🌺
۲ سال پیشمبینا
0خیلی عالی فقط یه سوال از نویسنده داشتم پارت های گذشته کی تموم میشه چون واقعا از اینکه هی می ره گذشته من به شخصه متنفرم
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم.برگشت به گذشته تا یک سوم داستان ادامه داره.
۲ سال پیشایران
0عالی
۳ سال پیشمریم گلی
1هر چقدر رمان جلوتر میره داستانش قشنگ تروهیجانی تر میشه دمت گرم نویسنده جان
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
2سمیر بدون هیچ شناختی فقط از ظاهر آوا خوشش اومده که پیشنهاد خواستگاری داده؟! 🤔 از یه آدم تحصیلکردهٔ امروزی بعیده. آوا هم فقط جذب تیپ و قیافهٔ سمیر شده. بعد این هر چی ببینن، حتماً زیرسیبیلی رد می کنن.