پارت سی و دوم :

گذشته:
نظر بابا بر این بود که رد کردن خواستگار بدون دیدن و شناختنشان کار درستی نیست و با تماس بعدی مادر سمیر، برای امروز قرار گذاشته بودند. هیچ قصد و تصمیمی برای ازدواج نداشتم اما در اعماق قلب و ذهنم کنجکاو بودم بدانم این خواستگاه مجهول کیست. سرهمی آبی رنگی با کت کوتاه سفید به تن میزنم. آذین موهای کوتاهم را با موس به شکل پریشان و جذابی حالت میدهد. عمو نادر هم اعلام می‌کند که امکان ندا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    2

    سمیر بدون هیچ شناختی فقط از ظاهر آوا خوشش اومده که پیشنهاد خواستگاری داده؟! 🤔 از یه آدم تحصیلکردهٔ امروزی بعیده. آوا هم فقط جذب تیپ و قیافهٔ سمیر شده. بعد این هر چی ببینن، حتماً زیرسیبیلی رد می کنن.

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    0

    انقدر جذب رمان شدم یهو به خودم اومدم دیدم تا پارت صد توی یه ساعت یا کمتر رفتم قلمتون پایدار ،عالیه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه بهنگاهتون.🥰🌺

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    0

    خیلی عالی فقط یه سوال از نویسنده داشتم پارت های گذشته کی تموم میشه چون واقعا از اینکه هی می ره گذشته من به شخصه متنفرم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم.‌برگشت به گذشته تا یک سوم داستان ادامه داره.

    ۲ سال پیش
  • ایران

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    هر چقدر رمان جلوتر میره داستانش قشنگ تروهیجانی تر میشه دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️