دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان عاشقانه ماه خاکستری از زهرا خزائی در دنیای رمان

رمان ماه خاکستری

  • زبان فارسی
  • 110.5K 👁
  • 571 ❤️
  • 303 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

من تک دختر پادشاه هرویین ایران، ملقب به افعی هستم.. هر جایی که میرم با لیموزین میرم! دوتا سگ ژرمن سیاه همراهمه و چهارتا بادیگارد دو برابر هیکل خودم! دختر مغروری بودم که هیچ وقت به قیافه بادیگاردام دقت نمی کردم و اونا رو اصلا در حد خودم نمی دونستم... تا اینکه یه روز توی یه مهمونی دشمنای بابا من و یکی از بادیگاردامو گروگان گرفتن و انداختنمون توی یه اتاق... برای آزادیمون یه شرط گذاشتن... یه شرط خیلی عجیب....

پارت اول

راننده در لیموزین رو برام باز کرد و با لحنی محترمانه گفت:
_خیلی خوش اومدید خانم!
سری براش تکون دادم و از ماشین پایین اومدم.
اولین چیزی که نظرم رو به خودش جلب کرد، سگ های ژرمن برادرم بود.
عینک دودیمو برداشتم و به طرف سگ ها رفتم.
همین که نزدیک شون شدم، شروع کردن به پارس کردن!
اگه با زنجیر بسته نشده بودن، قطعا من رو با اون دندون های تیزشون می دریدن.
بین اون سه سگ، دنبال نشونه ای گشتم تا بِنتی رو پیدا کنم که همون لحظه سر و کله ی خدمتکار پیدا شد.
کنارم با فاصله از سگ ها ایستاد.
مثل دو سال پیش، هنوز هم ترسو بود.
_خیلی خوش اومدید خانم...سفر خوب بود؟ اذیت که نشدید؟
جوابشو ندادم و پرسیدم:
_کدوم شون بنتی؟
_چی! بنتی؟
از گوشه ی چشم نگاهش کردم.
از اون نگاه های جدی و نافذم که مو رو به تن سیخ می کرد.
لرزش خفیفی به بدنش افتاد و گفت:
_شرمنده خانم...شما که می دونید من چه قدر از این سگا می ترسم! هی به آقا میگم عمارتی که گوشه به گوشش بادیگارد داره، سگ می خواد چیکار!
_نمی دونم بابام چرا خدمتکار ترسویی مثل تو رو تو عمارتش نگه داشته...اگه به من بود همین امروز اخراجت می کردم.
این رو خیلی جدی گفتم و ازش فاصله گرفتم.
سمت ورودی قدم برداشتم و داخل رفتم.
به محض ورودم، الیاس رو دیدم که داشت با عجله از پله ها پایین میومد.
به آخرین پله که رسید؛ تازه متوجه من شد.
اولش ماتش برد.
اما کم کم اون مات بردگی، جاش رو به لبخند محوی داد.
با اون لبخند، سمتم اومد و گفت:
_به به...خواهر عزیزم! خیلی خوش اومدی.
دست به کمر ایستادم و با لحنی حق به جانب گفتم:
_انتظار داشتم بعد از دو سال دوری حداقل بیای فرودگاه استقبالم.
مقابلم ایستاد.
_شرمنده...خواب موندم...الان داشتم میومدم که خودت تشریف مبارکت رو آوردی.
تا خواستم باز بهش بتوپم، من رو در آغوش کشید و این اجازه رو بهم نداد.
نزدیک گوشم نجوا کرد:
_دیگه انقدر تلخ نباش عزیزم!
از آغوشش بیرون اومدم و گفتم:
_باشه...ولی یکی طلبت.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان ماه خاکستری

  • صدف

    در پارت 100

    خیلی خیلی خوبه حیف باید ارسال نظر همش داشت

    ۷ روز پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    ممنون از لطفتون

    ۷ روز پیش
  • المیرا حسین زاده

    0

    مافیایی خیلی قشنگهههه خیلییییییییییی عالیه خداقوت نویسنده

    ۴ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • المیرا حسین زاده

    0

    یه رمان مافیایی خیلی خفته با وجود خشن بودنش خیلی جاهاش لطیفه و من عاشق همینش شدم

    ۴ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید

    ۴ ماه پیش
  • المیرا حسین زادا

    0

    ولی آرکا و الین خیلی به هم میان

    ۴ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • فاطووم

    0

    میگم بدون سانسور هم داره ؟😂

    ۵ ماه پیش
  • فردوس

    در پارت 710

    اون پارت هایی که پریدن به دلیل محدودیت و اینا

    ۶ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    بله دیگه محدودیت داره

    ۶ ماه پیش
  • فردوس

    در پارت 710

    خب ما الا از کجا بفهمیم چی شد عزیزم?

    ۶ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    چی چیشد؟

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    در پارت 710

    چرا یهو نصف داستان رفت و پرید ی جای دیگه 😐😐😐😐😐

    ۶ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    به دلیل محدودیت و سانسور

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    1

    آبکی و بچگانه بود داستان کلیشه ای من که دوست نداشتم

    ۶ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    اگه دوست نداشتید عضو نمیشدید

    ۶ ماه پیش
  • برازنده

    در پارت 110

    من چطور باید سکه بگیرم بلد نیستم 🫣

    ۱ سال پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    ویدئو ببینید

    ۱ سال پیش
  • دیوا

    در پارت 110

    کجا ببینیم؟

    ۸ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    سلام به این ایدی در تلگرام پیام بدید @bahar7908

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    1

    چرا از پارت ۷۰ به بعد انقدر قاطی پاتیه؟ یه دفعه میپره یه جای دیگه😐

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    در پارت 10

    خیلی خیلی خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
  • m. r

    در پارت 20

    عالی خوشم اومد از رمانت

    ۱ سال پیش
  • سمان

    در پارت 40

    به نظرم واقعا ارزش خوندن داره

    ۱ سال پیش
  • سمان

    در پارت 30

    منتظرم ببینم چی میشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️