ماه خاکستری به قلم زهرا خزائی
پارت صد و یازده :
یکم بتادین رو آغشته پنبه کردم و گفتم:
-نگفتی این مدت کجا بودی اینچه حال و روزیه؟ چرا تو این وضعی؟ توکه دفاع شخصی بلدی.
به زور جوری که زخم لبش بیشتر شکافته نشه خندید و گفت:
-یواش بپرس دختر، این کار سگ های شکاریه همون باندی که منم عضوش بودم اون روز که رفتم وسایلمو جمع کنم گیر درم آوردن و تا میخوردم تو این چند روز شکنجه ام دادن اونجا دیگه دفاع شخصی به کارم نمیومد چون دستامو بسته بو
لطفا صبر کنید...
