پارت صد و یازده :

یکم بتادین رو آغشته پنبه کردم و گفتم:
-نگفتی این مدت کجا بودی اینچه حال و روزیه؟ چرا تو این وضعی؟ توکه دفاع شخصی بلدی.
به زور جوری که زخم لبش بیشتر شکافته نشه خندید و گفت:
-یواش بپرس دختر، این کار سگ های شکاریه همون باندی که منم عضوش بودم اون روز که رفتم وسایلمو جمع کنم گیر درم آوردن و تا میخوردم تو این چند روز شکنجه ام دادن اونجا دیگه دفاع شخصی به کارم نمیومد چون دستامو بسته بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️