خلاصه رمان ترسناک میانبر به تباهی
«آنسوے ترس و وهم، زنے با عشق ایستاده بود!» شهری که متعلق به «دنجترین جای عاشقان» بود، حال در سیاهی محض غوطهور است و بیگناهان را در خود میبلعد. آنیا، یکی از این افراد بیگناه است که به دام این تعویذ چندینساله میافتد و پای خانوادهاش هم به این ماجرای شوم باز میشود. در این شهرک خالی از سکنه، بوی خون خشک شده به مشام میرسد و دلیل اصلی این ماجرا، در دل شخص مجهول داستان خاک میخورد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان میانبر به تباهی - پارت 16
صداهای اطرافش هرلحظه بیشتر میشد، طوری که جمجمهی دردمندش در حال انفجار بود. صدای غرشِ خشدار و خبیثی به گوش رسید: - همتون اسیر شدید... اسیر! و بعد از آن صدای جیغ زنهایِ هراسناک بلند شد، ضجه میزدند و التماس میکردند آنها را رها کنند! آنیا با ترس به عقبعقب رفت و جیغ زد: - ولمون کنید! شما ...
بروزرسانی در : ۹۲۷ روز پیش
-
رمان میانبر به تباهی - پارت 15
هردوی آنها دامنهای لباسِ مشکی رنگشان را با یک دست گرفته بودند و دست در دست هم به سمت طبقهی بالا میدویدند. پلههایِ عذابآور را که پشت سر گذاشتند، با راهرویی پر از اتاق مواجه شدند. آنیا با تعجب به اطرافش خیره شد؛ سالُن عظیم و اتاقهای که دور تا دور آن را احاطه کرده بودند، نظرش را جلب کرد. ...
بروزرسانی در : ۹۳۳ روز پیش
-
رمان میانبر به تباهی - پارت 14
در همان لحظه شیٔ محکمی به سمتش پرتاب شد و یک راست با سینهاش برخورد کرد. با فرود آمدنِ دستهی آهنی صندلی به سینهاش جیغ بلندی کشید و نقش بر زمین شد. نفسش از دردِ شدید بالا نمیآمد و هرلحظه سوزش سینهاش بیشتر و بیشتر میشد، در حدی که نمیتوانست اشکهایش را مهار کند. با درد دستانش را روی سینهاش ...
بروزرسانی در : ۹۴۴ روز پیش
-
رمان میانبر به تباهی - پارت 13
(نظر فراموش نشه 💗) چشمانش را به آرامی باز کرد. اولین چیزی که دید، سقفِ زرد و نم خوردهی آن هتلِ کذایی بود که چیزی تا آوار شدنش، نمانده بود. حال آسمان روشن شده بود و میتوانست دقیقتر اطرافش را ببیند. به جسمِ بیحالش نگاهی انداخت، لباسهایش با لباسهای کاملاً مشکی عوض شده بودند. با تعجب از روی ز...
بروزرسانی در : ۹۴۷ روز پیش
رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز
هانا
0رمانت عالیه زاچ و خوندم و به نظرم این رمانتم عالیه فقط یک رمان دیگه ام داری اسم شو میزنم نمیاره
۲ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم😍 زاچ در حال تایپه با زدن «اضافه کردن به کتابخانه» میتونی از پارت های جدیدش مطلع بشی😍
۲ سال پیشسنتیا
0کی میره برای چاپ؟
۲ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
در مراحل چاپه عزیزم انشااله به زودی 🌿
۲ سال پیشالیانا
در پارت 10عالیه
۲ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
🙏
۲ سال پیشرزا
در پارت 166جنابعالی که می خواستین بفرستین چاپ برا چی اصلا پارت گذاری را شروع کردی مگه مخاطب مسخره شما هان😬
۳ سال پیشوا
0من حقیقتش نفهمیدم کی این رمان شروع شد کی تموم شد🤦🏻🤦🏻 اصلا نفهمیدم چی شد😔 و متاسفانه همین چندتا پارتم نتونستم بخونم😑 موفق باشی نویسنده
۳ سال پیشFati
1ای وای چجوری انقدر زود تموم شد پس ما چجوری بقیه رمانو بخونیم😐🤔
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
به خاطر حق نشر نمیتونستم کلش رو بذارم. اما به زودی میتونید نسخه چاپی رو تهیه کنید 🌷
۳ سال پیشسیتا
در پارت 160خوب بود رمان ولی هفته یه پارت کم هستش پارت هدیه هم که بزاری دو تا خیلی کم هست
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. روند رمان آنلاین همین طور هستش وگرنه من یک دفعه کلش رو بذارم که آفلاین به حساب میادش، اما چشم سعی خودم رو میکنم
۳ سال پیشFati
در پارت 160اوه اوه داره کم کم جالب میشه
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
😍❤️
۳ سال پیششینا و مینا و شیما
در پارت 160سلام ستاره جون 🌼⭐ ما سه قلو هستیم و هر سه عااااشق رمانت هستیم وایی که چقدر قشنگ و جالب و هیجان انگیزه !-😍🎀 دمت گرم 🐰🥕
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
سلام عزیزان😍😍 خیلی ممنونم ازتون و خوشحالم که خوشتون اومده❤️
۳ سال پیشسلین
در پارت 160سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز :) رمان بسیار جذاب و هیجانی هست و موضوع جالبی داره و تکراری نیست . باید دستتون رو طلا بگیرن . خیلی عالیه ممنونم
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از لطفت خوشحالم که خواننده خوش ذوقی مثل شما رو کنارم دارم😍❤️
۳ سال پیشفاطمه
در پارت 160یعنی چی میشه؟ لطفاً زودبه زودپارت بزارید❤️
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
باشه عزیزم
۳ سال پیشFati
در پارت 150بالاخره پارت جدید گذاشته شد
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
❤️🌷
۳ سال پیشFati
در پارت 150وای باورم نمیشه یعنی چندتا دخترن همشونم که گیر افتادن تو هتل رمانت داره جالب تر میشه لطفا پارت جدید رو زودتر بزار از بس که دیر به دیر پارت میذاری رمانت فراموش میشه🥺
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم کجا دیر میذارم، فقط جمعه ها گفته اما من علاوه بر جمعه وسط هفته هم همیشه پارت هدیه میذارم براتون🌸❤️
۳ سال پیشال
1پارت جدید نمیزارین؟
۳ سال پیش
ستاره لطفی | نویسنده رمان
چشم
۳ سال پیش
بهار
0کجا میشه رمان کامل خوند همه رمان ها نصفه ویل کردیم حیفه ک خواننده زده میشه