خلاصه رمان عاشقانه خیال پرند
افرا دچار مشکل بغرنجی شده است. مدتیست که نمیتواند بعضی چیزها را پیدا کند و بعضی وقایع را به خاطر آورد و وقتی با دستهای خونآلود هوشیار میشود آنگاه دیگر نمیتواند این بخشهای گنگ زندگیاش را سهلانگاری بداند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خیال پرند - پارت 67
وقتی نوید ماشین را مقابل خانه نگه داشت، با دیدن دریا دلتنگی بر اضطرابم چیره شد. خیره به آن پیاده شدم و عطرش را عمیق نفس کشیدم. ملودی سحرانگیز دریا در سراسر ساحل طنین انداخته بود و هر آوایی را در غریو طوفانیاش میبلعید. امواج گلآلود، بلند و بیقرار روی شانههای هم میغلتیدند تا خصمانه خود را به ...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 66
بعد کنار چاه زانو زدم و با اشاره به زمین کنارم گفتم: _ بیا. بیدرنگ کنارم زانو زد. یک سنگ از کف دستم برداشتم و گفتم: _ گوش کن. سپس از بالای آن نیمدایره رهایش کردم. در عرض چند ثانیه صدای برخوردش به آب در فضای مدور چاه منعکس شد؛ همان انعکاس موهوم و اغواگر. تاریکیای مکنده بهسان طلسمی سیاه و س...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 65
سرم انبار سوالات بیجواب بود و روی گردنم سنگینی میکرد. در آن حال خراب و سوز نسیم پاییز، خورشید طوری خصمانه میتابید که گویی قسم خورده بود همپای هما و نوید میزان صبر و موفقیتم را بیازماید. سربهزیر لگدی به سنگریزهی جلوی پایم زدم. وقتی هما مچم را گرفت، بیاراده از کوره دررفتم: _ ولم کن! فشار ک...
بروزرسانی در : ۲۳۴ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 64
کف روی شیر در حال بالا آمدن بود؛ شعله را خاموش کردم و با نوای ملایم و بیکلام حواسم معطوف موبایلش شد که روی کابینت بود. دستم نرسیده به گوشی خشک شد. تصویر زن روی صفحه به رویم لبخند زد و نفسهایم را سنگین کرد. لحظهای سرم گیج رفت؛ آوایی قدردان و فراموشنشدنی، پرقدرت از پس دالانهای خاکگرفتهی ذهنم...
بروزرسانی در : ۲۳۸ روز پیش
رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اینطوری می شد خوب بود، اما داستان روانشناختیه و یه روانی یهو تبدیل به ادم نرمال نمیشه
۳ ماه پیشپریسا
در پارت 670رویا جون یه سوال.من هر بار این پارتو میخونم سوالی که تو ذهنمه مجددا ایجاد میشه. افرا هومن رو نمیخواد ببخشه فکر خطرناکی تو سرشه؟یعنی میخواد بکشتش؟
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
بله، درست متوجه شدی.
۵ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
میخواد تلافی کنه
۵ ماه پیشMahtab
در پارت 670خیلیییییی قشنگ بود خیلیییییی ... قلمت روان و زیبا بود. اصلا عشق کردمممم دست مک فادن و از پشت بستیش
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستش داشتی❤
۶ ماه پیشMahtab
در پارت 660حتما تصادف هم کار خودش بوده
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🤧🤧
۶ ماه پیشMahtab
در پارت 490اخ قلبم 😭😭😭
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😞😞
۶ ماه پیشMahtab
در پارت 440چقد قلمت دلنشینه چقد کنجکاوم چقددد... نمیشه به هومن اعتماد کرد یه چیزی درست نیست
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤🌱
۶ ماه پیشمهتاب
در پارت 270خیلی خوشحالم که رمانتو میخونم و از قلمت لذت میبرم
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی از همراهی شما😘
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 570انگاری فقط منم که کمی به توسکا حق دادم البته باید اینکارا رو وقتی باباش زنده بود میکرد که ببینه زجر بکشه نه حالا دیگه نیست.
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خطرناک شدی، آرزو.
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 570رمان جنایی ندین من بخونم، جنبه ندارم😅🙈😈
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🤣🤣
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 670خواهش عزیزم واقعا رمان لایقی بود. قلمت مانا
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم😘
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 670خخخخیلی خوب بود عالی دمت گرم خیلی دوست داشتم.
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی واسه همراهی و نظری که گذاشتی❤🌱
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 660شاید خودشا حلقه آویز کرده باشه، شایدم بگه تصادف ماشین و مرگ مامان باباشم تقصیر اون باشه
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 540یعنی توسکا همون عشق سابق باباشه؟ اگه آره این چه سریع مطمئن شد.
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اندکی صبر...
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 530بالاخره یه ادم حسابی اومد. این خوبه اینا دوست دارم
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 520بابا آدم سالمم تو این چهار دیواری دیوونه میشه. اینا دستی دستی دارن روانیش میکنن
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😔😔
۶ ماه پیشآرزو
در پارت 510مث که همه مثل من به توسکا مشکوکن و اونا همدست آذر و هومن میدونن
۶ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۶ ماه پیش

المیرا
در پارت 670خیلی خیلی قشنگ بود ولی کاش آخرش هومن رو می بخشید.😢 افرا دست کمی از عمه اش نداره