خلاصه رمان :
سینا جوانی زخمی را توی خیابان پیدا میکند و به بیمارستان میرساند. جوان بعد از مدتی که در کماست فوت میکند و خانوادهی متوفی خصوصا برادرش سینا را مسبب این حادثه می بیند. شهاب، برادر متوفی به هیچ وجه زیر بار نمیرود که سینا نقشی در فوت برادرش نداشته است و رضایت نمیدهد. سینا گرفتار میشود و خانوادهاش برای گرفتن رضایت پیش شهاب و خانوادهاش رفت و آمد میکنند. سبا، خواهر سینا که میفهمد شهاب دستبردار نیست، به تنهایی به محل کار شهاب میرود تا برای برادرش رضایت بگیرد. شهاب و سبا طی جریاناتی دعوایشان میشود. اما شهاب در انتها میگوید به شرطی حاضر است رضایت دهد که سبا خدمتکار خانهی آنها شود. سبا قبول میکند. شهاب و سبا به عقد هم در می آیند و سبا وارد خانهی شهاب میشود. آنها رسما زن و شوهرند اما به عنوان همخانه با هم زندگی میکنند. تا اینکه ماجرا شکلی تازه میگیرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیدای کافر - پارت 144
روزهای بدی را پشت سر می گذاشتم. بلاتکلیف و معلق رها شده بودم.دو هفته از دیداری که با شهاب داشتم سپری شد.بازتاب آن ،پیامد خوبی در خانواده اش داشت.از آقای اشراق گرفته تا خاله گیتی و خاله گوهر تک به تک تلفنی باهام صحبت کردند و خواستند آن روش را ادامه دهم.در فکر برقراری پلی دیگر بودم که شهاب سنگی به ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 143
تا به مقصد برسیم سینا یک بند غر زد.من هم فقط شنیدم و نگفتم با منی یا دیوار!یادش بخیر که چقدر شهاب همین گونه جگرم را می خورد.گاهی از خودم تعجب می کردم که چگونه تحمل می کنم.اما راهی بود که رفتم و از گاهی به پشت سر نگاه کردن ابایی نداشتم.خود سینا از نق زدن هایش خسته شد و سرم تشر زد: -باتوام سبا، ن...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شیدای کافر - پارت 142
هنوز پدر و مادر از دانشکده برنگشته بودند. با نوشین و شایان سرگرم بودم که سینا رسید و با روحیه ای بشاش به گپ زدن با شایان مشغول شد.صدای زنگ که در خانه پیچید،دلم ریخت.نوشین زودتر از همه برخاست و در حال رفتن سمت آیفون گفت ؛ -هی می گم اینقدر چشم به راه نباش! بالاخره یا خودش میآید یا نامه اش . دلم...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 141
دو ماه از آمدنم به خانه پدری می گذشت.کماکان سردرگم بودم و باتصویر شهاب روزگارم سپری میشد.آن قاب را هم شایان از خانه مان برداشته و آورده بود.عکسش را در گالری ام ذخیره کردم و دور از چشم شایان و دیگران تماشایش می کردم.به سرم زد وارد صفحه ی مجازی اش شوم .شاید بدین طریق می توانستم با او حرف بزنم.ش...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
سینا رو دلم میخواد کتک بزنم😅
۲ روز پیشمیم
در پارت 1421سینا هم دوست داشتنیه این همه علاقش به سبا هم خیلی حرص درآره،آخه چکار به این شهاب بدبخت داری،اون خودش یه تنه خودشو داره نابود می کنه طفلک 😁🥺
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حالا باید از دستش سینا حرص بخوریم😅
۱ ساعت پیشمینا
در پارت 1412آخی🥹 شایان قربانی اصلی این ماجراست🥲 فردا جمعه است کاش ی پارت هدیه بدید🥺
۴ روز پیشفاطمه
در پارت 1412دقیقا کاش پارت هدیه میذاشتید
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دیگه چیزی به پایان داستان نمونده عزیزم
۲ روز پیشفاطمه
در پارت 1410ایشالله که پایانش خوب باشه
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
به امید خدا
۱ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم. ببخشید من دیر پیامها رو باز کردم
۲ روز پیشمیم
در پارت 1431با این قانون که حق طلاق برای مرده،یعنی این قبول نکردنش اثری داره،یا بدون امضا هم می تونه طلاقش بده 😠🥺🙏🏻
دیروز
الهه محمدی | نویسنده رمان
مرد با شرط پرداخت مهریه میتونه زنو طلاق بده
۱ ساعت پیشمریم
در پارت 1430وای کی اشتی میکنن
دیروز
الهه محمدی | نویسنده رمان
😁
۱ ساعت پیشفاطمه
در پارت 1441کامران کی بود؟
۳ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
پسر دایی سبا
۱ ساعت پیشمیم
در پارت 1401وای چه وضعیت وحشتناک غم انگیزیه،دلم برای هرسه تاشون سوخت،یعنی هیچ راهی نیست از این عهد برگرده 🥺🙏🏻
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😞👌
۲ روز پیشنفس
در پارت 1400ممنونم الهه جان از قلم زیباتون. طوری داستان داره پیش میره که همیشه حتی با دیدار سبا با خانواده ش، همچنان ما منتظر پارت بعد باشیم. عالیه.
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون عزیزم. قبلا گفتم تا انتها در انتظار پارت بعد خواهید برد 🤗
۲ روز پیشفاطمه
در پارت 1412ای کاش راهی بگو شهاب از نظرش برمیگشت همشون دارن زجر میکشن
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دقیقا. همه دارن اذیت میشن 🫥
۲ روز پیشسلام
در پارت 1412باید بفهمه نذرش اشتباه
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله قطعا
۲ روز پیشمیم
در پارت 1411خیلی غم انگیزه ،امیدوارم یه راهی باشه لین روزای تلخ تنوم بشن 😔🙏🏻
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
امیدوارم
۲ روز پیشانا
0توی دین *** هر نذر اشتباهی یه راه داره یکی نذر می کنه میگه من اگه بچه دار شدم اخگر می خورم رفت از یه عالم ربانی پرسید راه این نذر چیست در جوابش گفت هر وقت یتیمی میوه ای دستش بود بزور ازش بگیر بخورش مثل اینه یه تکه آتش خوردی
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله درسته. نذر اشتباهم زیاده
۲ روز پیشمیم
در پارت 1421یدفعه چیز جدیدی یادش اومد،چه چیز جدیدی وجود داره تا شهاب نظرش عوض بشه 🤔🥺🙏🏻
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بزودی مشخص میشه 🤗
۲ روز پیشTara
در پارت 1402خدا قوت نویسنده جوون ولی میشه یه پارت هدیه بدی بانو جان
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم. چشم
۵ روز پیشمیم
در پارت 1391یه حرف راست سینا زد فقط،شهاب باید نذر می کرد خدا خودشو شفا بده 😏🙏🏻
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عذر میخوام. شما خیلی منفینگری نسبت به شهاب. من زیاد نمیپسندم
۶ روز پیشمیم
1شاید،ولی شهاب خیلی کاراش منطقی نیست و گذاشتیم پای اینکه داغداره و روانش بیمار شده،اینکه سبا تحمل کرده دلیل نمی شه درست باشن و من انتقاد نکنم یا شما ازش دفاع کنید،سبا اولا که یجورایی خونبس بود و همیشه صبر می کرد و بعدشم اسیر عشق شد و صبر کرد،مثلا اینکه نذاشت تحصیلشو ادامه بده آیا درست بود یا توافق د
۶ روز پیشمیم
1یا توافق دونفره بود،نه،یا اینکه شیش سال از دیدن پدرو مادرش محرومش کرد،کلا حق تنها خارج شدن از خونه رو نداشت
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
اینا همه بخاطر شرایط خاص ازدواج کردنشون بود. مگه در شرایط عادی ازدواج کردن و شهاب تغییر رفتار داد؟ شما صبر کن تا آخر داستانو بخون بعد اینقدر جبهه بگیر نسبت به این شخصیت عزیزمن.
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
اینا همه بخاطر شرایط خاص ازدواج کردنشون بود. مگه در شرایط عادی ازدواج کردن و شهاب تغییر رفتار داد؟ شما صبر کن تا آخر داستانو بخون بعد اینقدر جبهه بگیر نسبت به این شخصیت عزیزمن.
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
خیلی ازدواجهای طبیعی با عشق شروع میشه و هزار تا مشکل داره. ازدواج اینا که با مشکل و کینه شروع شد
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
نسبت به شرایطی که داشتن شهاب خیلی مرد خوبی بود. والا چرا سبا عاشقش شد؟
۶ روز پیشمیم
1بله درسته،بخاطر همین شرایط خاص سبا تحمل کرد و ما هم،اما چون این یه رمانه من دوست دارم از شخصیتا هم انتقاد کنم هم از خوبیاشون تعریف کنم،اینجوری حداقل خودم درس می گیرم با این فکر کردن به کاراشون و عکس العمل هاشون در شرایط مختلف
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله بعضی نذرها رو از روی هول یا وحشت از دست دادن عزیزی آدم انجام میده و بعدش گرفتار میشه دقیقا الان عین شهاب یا خواهر شما
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
من انتقاد از شخصیتها یا کلا حتی نوشتن خودم رو میپذیرم. اما حرفم اینه باتوجه به شرایط کل اون شخصیت باید بهش انتقاد کرد
۵ روز پیشمیم
در پارت 1371این احمقانه ترین نذری بوده که دیدم،سبا خوب تلافی کرد این کارشو،یکم بیشتر دلس بسوزه بلکه سرعقل بیاد،ولی فکر نکنم غرورش بذاره اشتباهشو باور کنه 😠🙏🏻
۷ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
اصلا هم احمقانه نبوده. چرا احمقانه؟ شهاب چیزی رو وسط گذاشت که عزیزتر از اون نداشت. فقط نوع گفتنش رو باید درست کنه
۶ روز پیشمیم
1چندسال پیش برادزادم توی کما بود خواهرم توی امامزاده خواسته بود شفا بگیره در عوض نصف بدنش فلج بشه یا یک چشمش کور بشه،می خواد برگرده می بینه نمی تونه بلند بشه،تازه به خودش میاد،پشیمون می شه،میگه این چه نذری بود کردم،حالا خودمم یکی باید مراقبت کنه،چرا آدم نذری کنه از پسش برنیاد،خدا که بی حساب می بخشه
۶ روز پیش

میم
در پارت 1421با سینا می ره مذاکره با شهاب،چه شود 😮😮