خلاصه رمان شیدای کافر
سینا جوانی زخمی را توی خیابان پیدا میکند و به بیمارستان میرساند. جوان بعد از مدتی که در کماست فوت میکند و خانوادهی متوفی خصوصا برادرش سینا را مسبب این حادثه می بیند. شهاب، برادر متوفی به هیچ وجه زیر بار نمیرود که سینا نقشی در فوت برادرش نداشته است و رضایت نمیدهد. سینا گرفتار میشود و خانوادهاش برای گرفتن رضایت پیش شهاب و خانوادهاش رفت و آمد میکنند. سبا، خواهر سینا که میفهمد شهاب دستبردار نیست، به تنهایی به محل کار شهاب میرود تا برای برادرش رضایت بگیرد. شهاب و سبا طی جریاناتی دعوایشان میشود. اما شهاب در انتها میگوید به شرطی حاضر است رضایت دهد که سبا خدمتکار خانهی آنها شود. سبا قبول میکند. شهاب و سبا به عقد هم در می آیند و سبا وارد خانهی شهاب میشود. آنها رسما زن و شوهرند اما به عنوان همخانه با هم زندگی میکنند. تا اینکه ماجرا شکلی تازه میگیرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیدای کافر - پارت 80
-سبا خودتی؟ سرم که بالا آمد از فرط هیجان نفسم بند آمد.باور نمی کردم نوشین در چند قدمی من نشسته و با صورتی خیس از اشک نگاهم می کند.عوض اینکه زیر رگبار حرف همدیگر را له کنیم،مثل لال ها نشسته بودیم و همدیگر را بر و بر نگاه میکردیم و اشک می ریختیم . صدای مادر نوشین که آمد فهمیدم تنها نیست ؛ -بسه ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 79
فصل_یازدهم به یاد روزهایی که با مامان خانه تکونی میکردیم افتادم و برای خودم می خندیدم .مامان را کنار خودم تصور کرده و باهاش بلند بلند حرف می زدم. از شدت دلتنگی مثل دیوانه ها شده بودم. یک دفعه وسط سالن نشستم و کلی گریه کردم .صدای مامان تو گوشم طنین انداز شد: "سبا !تنبلی نکن دختر ،پاشو !دیگه چیز...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شیدای کافر - پارت 78
پارت هدیه برای شروع ماه ربیع❤️ در پنجره ها را که باز کردم،آفتاب آنروز وسوسه ام کرد نفسی بگیرم. مثال بهار بود.انگار نه انگار زمستان است.مقابل پنجره ی رو به حیاط رفتم تا نفسی تازه کنم.چشمم که پایین افتاد،ماشین شهاب را سرجایش دیدم.چشمهایم چهارتا شد.با اینکه دیرتر از روزهای قبل رفت،اما وجود اتومب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 77
وارد خانه که شدیم کت و موبایلش را روی مبل انداخت و خودش هم روی کاناپه افتاد.اجازه نداد لباسهایم را عوض کنم بعد دستور بدهد.من باید می سوختم،جگر او آتش گرفته بود فورا گفت : -یه لیوان آب یخ برام بیار. می خواستم بگویم به من چه! برو به همونهایی که باهاشون جیک تو جیکی بگو بهت آب بدهند .اما کو جرات؟ ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
مریم
در پارت 801چقدر سخت وآزار دهنده🥲🥲
۱ ساعت پیشزهرا
در پارت 801خیلی قشنگ پیش می ره دوست دارم زودتر بخونمش
۱ ساعت پیشTara
در پارت 791منم حدس می زنم یا مامانش یا همون نوشیدنی که می گفت با هم می اومدیم امامزاده رو دیده ، مرسی نویسنده جونم عالیه رمانت
۲۳ ساعت پیشم
در پارت 791خیلی عجیب شخصیت منحصر به فردی داره شهاب،چطور می تونه در عین این همه غرور و تکبر اینقدر عاشق باشه و فروتنانه عذرخواهی کنه،تا بخشش قلبیم نگیره دست بردار نیست 🤔🙏🏻 😍
۲۳ ساعت پیشم
در پارت 791فکر کنم یه جاجتش زودی روا شد،یکی از خانوادشو می بینه 🥺
۲۳ ساعت پیشمهین
در پارت 791وای خدای من امکان داره مادرش رد اونجا ببینه
دیروزمریم
در پارت 793چقدر بغضی شدم با این که رمان هست ولی هر کسی ناآرامه به آرامش برسه به حق خدای بالاسرمون🤲🤲🥲🥲
دیروزسارا
در پارت 90ممنون از پیگیریتون❤️❤️
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سارا جان مشکلتون حل شد. چک کنید ببینید پارتها براتون باز شد
۲ روز پیشسلام
در پارت 781مرسی بابت پارت هدیه،🌹❤️
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۲ روز پیشم
در پارت 782پارت هدیه خیلی عالی بود،دستت درد نکنه الهه جان 🙏🏻❤️👏👏🥰
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم ❤️
۲ روز پیشم
در پارت 782شهاب خودش هر بار خودش به غلط کردن میفته ولی باز داغش بزرگتر از اینه که خودشو به موقع کنترل کنه،پدرش واقعا آدم با انصاف و باشخصیتیه،خوبه همیشه حواسش بهشون هست
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
پسرم آقاست فقط مشکلات یه کم زخمیش کرده. صبر کنید
۲ روز پیشمهین
در پارت 762الهه جون میشه با یه پارت هدیه مهمونمون کنی توی این پارت خیلی برای سبا ناراحتم آفرین به این همه صبوریشو امیدوارم مزد این صبرش رو بگیره❤️❤️❤️❤️❤️😘😘
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته عزیزم. حواسم هست
۲ روز پیشم
در پارت 762این پریناز دیگه چه مرگشه، خودت انتخاب کردی و شهابم نه تغییری کرده نه مناسب توئه،بی خودی الان برای چی بال بال می زنی،انگار دیگه آدم قحطه،کارتو به شهاب ترجیح دادی و البته کار درستی بود،نباید این زورگویی رو قبول می کردی ولی ادعای عاشقیم نکن 😠🙏🏻
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دلش میسوزه شهابو از دست داده🫢
۲ روز پیشزهرا
در پارت 761واقعا واسه سبا ناراحتم اینکارای شهاب داره کلا شخصیت سبا رو از بین میبره چی بود میگفت به ساز دل شوهرت باش ببین چطور واست کرنش می کنه ما که کرنشی ندیدیم فک نمی کمم انقدر مدارا چیزی رو درست کنه فقط بی تفاوتی میاره ی قدم به سمت بهتر شدن اوضاع هم به نفع سبا نیفتاده
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
در همچین مواقعی باید به این فکر کنید که ازدواج شهاب و سبا طبیعی نبوده
۲ روز پیش

م
در پارت 801چقدر اندوهناک،می دونستم تو اون خونه دیگه زندگی جریان نداره،فکر اینکه سبا در چه حالیه،عذاب وجدان،دلتنگی نمی ذاره آرامش داشته باشن 😔