خلاصه رمان عاشقانه شیدای کافر
سینا جوانی زخمی را توی خیابان پیدا میکند و به بیمارستان میرساند. جوان بعد از مدتی که در کماست فوت میکند و خانوادهی متوفی خصوصا برادرش سینا را مسبب این حادثه می بیند. شهاب، برادر متوفی به هیچ وجه زیر بار نمیرود که سینا نقشی در فوت برادرش نداشته است و رضایت نمیدهد. سینا گرفتار میشود و خانوادهاش برای گرفتن رضایت پیش شهاب و خانوادهاش رفت و آمد میکنند. سبا، خواهر سینا که میفهمد شهاب دستبردار نیست، به تنهایی به محل کار شهاب میرود تا برای برادرش رضایت بگیرد. شهاب و سبا طی جریاناتی دعوایشان میشود. اما شهاب در انتها میگوید به شرطی حاضر است رضایت دهد که سبا خدمتکار خانهی آنها شود. سبا قبول میکند. شهاب و سبا به عقد هم در می آیند و سبا وارد خانهی شهاب میشود. آنها رسما زن و شوهرند اما به عنوان همخانه با هم زندگی میکنند. تا اینکه ماجرا شکلی تازه میگیرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیدای کافر - پارت 58
پیش از آنکه ساختمان را ترک کند،با لحنی محکم حرفم را زدم ؛ -اگه بیشتر از یه همخونه قبولت نکردم،چکار می کنی؟می ری با یه زن دیگه برمی گردی؟ چند ثانیه ای در همان حال ماند.یا ازحرفم شوکه شده بود،یا داشت فکر می کرد.وقتی سمتم برگشت،اخم آلود و پرقدرت نگاهم کرد.چند قدمی جلو آمد و گفت: -روحیه امو تاحدی شن...
بروزرسانی در : ۲۰ ساعت پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 57
از حضور غیر منتظره اش ،جا خورده و دوباره وسائل از دستم رها شد.قبل از جمع کردن دوباره ی آنها پیش دستی کرده و گفتم: -نمی دونستم باید داخل کدوم اتاق برم.از اینکه وارد اتاقتون شدم ،متأسفم. نگاه عمیقی به صورتم انداخت و به سادگی گفت؛ -درست اومدی،تأسفت بخاطر چیه؟ تعجب کردم و نگاهم روی دیوار افتاد.جز یک...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 56
بعد از آن بحث لفظی بین شهاب و پدرش چند روزی همه چی مسکوت ماند. تنها تغییر شهاب این بود که شب ها دیرتر می آمد. بی آنکه جواب سلام مرا بدهد به کار خودش مشغول میشد،شام خورده نخورده راهی اتاقش می شد.در آن بین اگر نگاهی گذرا هم به سمتم می انداخت آتش میشد و قلبم را می سوزاند. آن نگاه ها بیشتر از اخم...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 55
بعد از بحث آن شب لعنتی، دیگر حتی قادر به نگاه کردن شهاب هم نبودم. تا صدای ماشینش را میشنیدم به بهانه ای خودم را به اتاقم رسانده و اگر مجبور نبودم بیرون نمی آمدم .سر میز غذا طوری می نشستم تا نگاهم کمتر به او بیفتد .اینقدر آرام و کم جان سلام می گفتم که صدایش را به زور میشنیدم . شهاب هم در خودش...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
رمان خوان
در پارت 581چرا ایقد کم بود لطفاا😭
۲۰ ساعت پیشمهین
در پارت 581برای،امشب پارت هدیه نداری
۲۰ ساعت پیشمهین
در پارت 581به نظرم سبا خیلی سختش کرده و از شهاب یه دیو ساخته با این که تا الان باهاش زندگی کرده ولی و جهه بدی زیاد از شهاب ندیدم که بگیم بد مطلقه پس یه نرمش از خودش نشون بده سبا چون تا الان ما مهربونی از سبا ندیدیم
۲۰ ساعت پیشمهین
در پارت 571امیدوارم سبا دیگه کوتاه بیاد دیگه به چه زبونی بگه دوسش داره و باید زمان بده به شهاب شاید تونست راضیش کنه با پدر مادرش،حرف بزن
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️🪻🪻
۲۳ ساعت پیشم
در پارت 571وای از این شهاب لجوج،داشتم فکر می کردم سبا چقدر سخت گیر و لجبازه چرا این شرطو نمی ذاره و قبولش کنه،فکر نمی کردم اینقدر نفوذ ناپذیر باشه 😮😮🙏🏻
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
همه چیز اولش بینشون ناهنجاره
۲۳ ساعت پیشمریم
در پارت 571ماشالله بانو چه میکنی😅😅🤩
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
متشکرم عزیزم
۲۳ ساعت پیشناهید
در پارت 541سلام عزیزم میشه از جزییات صورت وهیکل سبا برامون بیشتر بگی تو ذهنم همش هیکل وزیبایی شهاب هست بلاخره سبا باید یه پله بالاتر باشه که دل آقا شهابو برده ممنون خیلی زحمت میکشی کیف میکنم با رمانت 💞💞
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. چون داستان دانای کل هست یعنی راوی سباست، نمیتونه زیاد از خودش تعریف کنه. فقط داره وقایع رو روایت میکنه. با اینحال چند جای داستان خصوصا جلوتر که بریم از ظاهر سبا گفته شده. مثل اینکه هیکل توپُر و قشنگی داشته و چشمهای روشنِ وحشی😄
۲۳ ساعت پیشناهید
در پارت 551سلام توی رمان همه چیز از طرف سبا دیده میشه چرا نگاه شهاب و نحوی عاشق شدنش واحساساتش به سبا گفته نمیشه ببخشید فضولی میکنم نظرم گفتم فکر کنم مخاطبا دوست داشته باشن که دیدگاه شهاب هم بدونن نسبت به سبا
۲ روز پیشناهید
در پارت 571سلام داره به جاهای خوبی میرسه چرا دنبال کسی که به برادرش زده و در رفته نمیره شهاب بلاخره معلوم میشه سینا مقصر نیست اون وقت دیدن قیافه ورابطه سبا وشهاب دیدن داره مرسی عزیزم این پارت عالی بود
۲ روز پیشMohad 76
در پارت 551داره از شخصیت شهاب بدم میاد این حسش عشق اصلا نیست 🤦
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شهاب شخصیت یک وجهی نداره که ساده بشه شناختش. نباید زود در موردش تصمیم گرفت. از اسم رمان مشخصه
۵ روز پیشMohad 76
در پارت 550تو یه جاهایی که حسش رو قائم نکرد خوشم میاد ولی یه جاهایی هم بی رحمیش بیزارم میکنه
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شخصیت شهاب خیلی جذابه واسهام😄🪻
۲ روز پیشMohad 76
در پارت 560نویسنده جان پارت هدیه لطفا🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم در حال ویرایش پارتهای آتی هستم. برسم پارت هدیهام میزارم
۲ روز پیشمهین
در پارت 560امروز پارت هدیه نداریم
۳ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم در حال ویرایش پارتها هستم. برسم چشم. هدیه هم میزارم
۲ روز پیشزهرا
0ببخشید من در مورد خرید رمان دو دل بودم می خواستم ی سری سوال بپرسم اول اینکه حدودا چند پارت قراره باشه؟ بعد اینکهدپایان خوش داره یا نه؟ چون رمان خیلی جذبم کرده ولی میترسم این هیجانی باشه و بعد ی مدت دیگه ادامه ش ندم واسه همین تا الان اقدام به خرید نکردم
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنونم از محبتتون و خوشحالم کنارم هستید. عزیزم پایان رمان برای شخص خودم که نوشتم قصه رو خیلی قشنگ و دلپذیره. اغلب مخاطب پسند هم هست. اما در مورد تعداد پارتها نمیتونم قطعیت بدم. چون آنلاین دارم میزارم
۲ روز پیشم
در پارت 551بالاخره معلوم نشد تصمیمش چیه،مخالفت اونا اثر کرد یا می خواد کار خودشو بکنه 😠😔🙏🏻
۴ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شهاب هر کاری بخواد باید انجام بده😁
۴ روز پیش

م
در پارت 582خب به نظرم سبا هم حق داره،هم به حرفش اعتماد نداره هم یه ازدواج عادی که نبوده الان خانوادش با دل خون منتظر یه خبرن اما آقا از یه تلفنم دریغ می کنه،ولی بازاین راهی هست که دانسته انتخاب کرده و حالا هم باید ادامش بده،به هر حال اون همسرشه هرچند اجباری ولی تا کی می تونه این جوری ادامه بده 🤔🙏🏻❤️