خلاصه رمان عاشقانه شیدای کافر
سینا جوانی زخمی را توی خیابان پیدا میکند و به بیمارستان میرساند. جوان بعد از مدتی که در کماست فوت میکند و خانوادهی متوفی خصوصا برادرش سینا را مسبب این حادثه می بیند. شهاب، برادر متوفی به هیچ وجه زیر بار نمیرود که سینا نقشی در فوت برادرش نداشته است و رضایت نمیدهد. سینا گرفتار میشود و خانوادهاش برای گرفتن رضایت پیش شهاب و خانوادهاش رفت و آمد میکنند. سبا، خواهر سینا که میفهمد شهاب دستبردار نیست، به تنهایی به محل کار شهاب میرود تا برای برادرش رضایت بگیرد. شهاب و سبا طی جریاناتی دعوایشان میشود. اما شهاب در انتها میگوید به شرطی حاضر است رضایت دهد که سبا خدمتکار خانهی آنها شود. سبا قبول میکند. شهاب و سبا به عقد هم در می آیند و سبا وارد خانهی شهاب میشود. آنها رسما زن و شوهرند اما به عنوان همخانه با هم زندگی میکنند. تا اینکه ماجرا شکلی تازه میگیرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیدای کافر - پارت 52
به اولین رستوران بیرون از شهر که رسیدیم ،شهاب گفت ؛ -تا ظهر خیلی مونده بابا. نگه دارم؟ آقای اشراق گفت ؛ -آره بابا بذار همه برسن اگه کسی گرسنه نبود حرکت میکنیم. با آنکه آخر تابستان بود،اما آفتاب همچنان زهر خود را داشت. کسی ماشین خنک را به محیط داغ بیرون ترجیح ندادو همانجا نشستیم.ربع ساعتی نگذشته...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 51
اولین ماه تابستان به نیمه رسیده و گرما بیداد می کرد. مثل اخلاق نحس شهاب! هرچه هرم آفتاب داغ تر می شد، سیم پیچی های مغز شهاب بهم می خورد و یکدفعه اتصالی می کرد .بداخلاقی میکرد و ایراد میگرفت .گاهی اطرافیانش با حالتی شرم گونه نگاهم میکردند و فورا نگاه می دزدیدند.طوری برداشت می کردم که منتظر هست...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 50
اینم هديه دوم... انشالله از شنبه پارتهای بلند خواهیم داشت...💞 داخل که رفتم عصرانه ای مفصل برایش آماده کردم، بعد مشغول درست کردن شام شدم.در تمام عمرم اینقدر غذا نپخته بودم.عوض اخلاق خوشی که نداشت خوش خوراک بود و به شدت ایراد گیر !آن شب آخرین غذای دو نفری مان را می خوردیم.خانم اشراق اول شب تم...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان شیدای کافر - پارت 49
پارت هدیه تقدیم نگاهتون و دوستانی که میگن معتاد رمان شدند😉⚘️❤️ روز نهم سال نو وضعم بدتر شد.آقا و خانم اشراق همراه شادمهر با لشکری از اقوامشان راهی کیش شدند و من و شهاب تا آخر تعطیلات تنها ماندیم.انگاربا غریب ترین مرد روی زمین و لشکری از دشمن،تنها شده ام.آقای اشراق برایم بزرگترین پشتوانه در آن...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان شیدای کافر
رمان شیدای کافر از امروز تا آخر تیرماه ۲۰٪ تخفیف ویژه دارد
Mohad 76
در پارت 521آخ،خدایی امشب یه پارت هدیه میچسبید
۱۰ ساعت پیشم
در پارت 521عالی بود،شهاب با خاک یکسان شده اصلا،چه کارا که نمی کنه،منت کشیشم ببینیم دلمون خنک شه 😍🙏🏻
۱۱ ساعت پیشMahsa
در پارت 522عجیب غریب دلم پارت هدیه میخواد 🙏🏻💙
۱۱ ساعت پیشمهین
در پارت 521الهه جون کامل شدی این رمان موجود هست که بشه تهیه ش کرد
۱۲ ساعت پیشمهین
در پارت 521الهه جون پارت هدیه میخوام ❤️❤️❤️❤️❤️
۱۲ ساعت پیشمهین
در پارت 521سلام خسته نباشید الهه جون به جون خودم چند نفر ورودی چدید داشتیم پارت هدیه بده مارو خوشحال کن
۱۲ ساعت پیشم
در پارت 431مغرورخان برای همین اتاقشو عوض کرد پس،دم به دقیقه سرک بکشه بدون اطلاع بقیه ،بعدها بیشتر بدرد می خوره حالا 😏
۱۲ ساعت پیشم
در پارت 421خوبت شد شهاب جون،مثل چی تو گل موندی،دختر بیچاره رو می فرستی ناکجا آباد😁
۱۳ ساعت پیشم
در پارت 410خیلی عالی،شهاب بدجوری رواعصابه پسره بی رحم از خود راضی 😠
۱۳ ساعت پیشم
در پارت 401انگار زیادم باب میل شهاب پیش نمی ره هیچی،هرچی میگه آقا و خانم برعکس میگن 😅
۱۵ ساعت پیشم
در پارت 391یکم عجیب نیست،با اون چادر که جزئی از خودش بود حالا هردفعه با تاپ می زنه بیرون یا درو باز می کنه ؟🤭
۱۶ ساعت پیشم
در پارت 381چرا این عتق خان برنمی گرده،این بدبخت مرد از بی لباسی با این مانتو 🙏🏻
۱۶ ساعت پیشMohad 76
در پارت 511فک میکنم که شهاب قرار تو این سفر کلی غیرتی بشه 🤩
۲۰ ساعت پیشم
در پارت 361لابد بزی که مثل بز جوابتو می ده دیگه 🤭🙏🏻
۲۲ ساعت پیش

اسما
در پارت 521پارت هدیه 🥲