پارت صد و دوازده :

-اصلا نگو نمیخوام اسمش هم روی لبات بیاد.
سرتکون دادم که انگشتش رو برداشت.
گفت:
-نترس نمیذارم اتفاقی برات بیوفته.
باشه ای گفتم که آرکا گفت:
-یکم استراحت کن منم برم یکم بخوابم این چندروز چشم روی هم نذاشتم.
آروم گفتم:
-تو از چی مطمئنی که گفتی نمیذاری اتفاقی برام بیوفته؟! نکنه نقشه ای داری؟
نفس عمیقی کشید و گفت:
-اره یه راه سوم هست که از هردو راه نجات پیدا کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️