پارت صد و چهارده :

-بخاطر همکاری که با پلیسا داشته و اینکه توی زندان هم مشکلی درست نکرده عفو خورده.
اشک هام روی صورتم جاری شد، بغلش کردم و گفت:
-آرکا مرسی، مرسی که اومدی توی زندگیم و این همه خوشبختم کردی.
روی موهام رو بوسید و گفت:
-من باید ازت تشکر کنم بهم یه زندگی جدید داری.
نفس عمیقی کسیدم و گفتم:
-این حرف رو نزن آرکا، بابام کجا میمونه؟
-خونه خودش میمونه فعلا ولی توی فکر فروششه. <

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!