پارت صد و چهارده :

-بخاطر همکاری که با پلیسا داشته و اینکه توی زندان هم مشکلی درست نکرده عفو خورده.
اشک هام روی صورتم جاری شد، بغلش کردم و گفت:
-آرکا مرسی، مرسی که اومدی توی زندگیم و این همه خوشبختم کردی.
روی موهام رو بوسید و گفت:
-من باید ازت تشکر کنم بهم یه زندگی جدید داری.
نفس عمیقی کسیدم و گفتم:
-این حرف رو نزن آرکا، بابام کجا میمونه؟
-خونه خودش میمونه فعلا ولی توی فکر فروششه. <

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️