خلاصه رمان :
من توژالم… درست وسط انتخاب لباس عروسم، فهمیدم مردی که دیوونه وار عاشقشم و تازه با یه صیغه محرمم شده بود، قراره به خاطر مشکلات خانوادگیش با صمیمیترین دوستم ازدواج کنه… همون دختری که همهی ذوق و عاشق شدنای منو میدونست. از اون روز به بعد شبام رنگ گریه گرفت. من موندم و یه دلِ داغون که هر شب با هقهق خوابش میبُرد… عروسی بهم خورد، خانوادهها افتادن به جون هم، و عشق بین ما زیرِ زورِ اجبار خفه شد. اما بدتر از همه وقتی بود که فهمیدم این ازدواج فقط یه تصمیم اجباری نیست… یه راز کثیف پشت همهچی قایم شده؛ رازی که میتونه زندگی هر سهتامونو نابود کنه…!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نجابت گناه - پارت 131
شاهد بزرگ تر شدن خانواده ی ما باشد،شاهد بچه های قد و نیم قدمان چقدر من عاشق این لحظاتم آنقدر بوق میزدن پشت سرمان که فرمان خودش از بدق زدن دست برداشته بود... میخندیدم و صدای موزیک ماشین بی حد و اندازه بالا رفته بود موزیکی که به جانم مینشست و از ته دلم با فرمان همخوانی اش میکردیم ﺑﺪه دﻟﺘﻮ ﺑﻪ دﻟﻢ ﻣﻦ...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 130
دیوونم کردی،با چشمای نافذت،با نگاه گیرات،با اون دل پاک و قشنگت دیوونم کردی با تک تک ذرات وجودم میپرستمت بی هیچ غروری بدون هیچ دروغ و حیله ای،صادقانه و پاک لب جنباندم -منم فرمان منم همینطور انگار که صد سال بود چشمان یکدیگر را ندیده بودیم،آنقدر عمیق محو تماشای هم شدیم،که اصلا نفهمیدم زمان چگونه از ...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 129
فرمان با شنیدن این حرف سریع جلو آمد -بزارید توژال امشب رو پیش مادر فرح بمونه... همه شروع به خندیدن کردن اردشیر بابا خنده اش را کنترل میکرد،مادر فرح چپ چپ فرمان را نگاه میکرد این چی بود گفت بیشعور آبرو برام نزاشت... تیام پیش قدم شد -نه برادر،شماهنوز نامحرمید بزارید محرم که شدید دیگه ما سی خودمون ش...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 128
سوزش اشک داخل چشمانم،گویایی سوختن دلم بود،یادآور تمام گذشته ی خودم و فرمان،ازدواج فرمان،ازدواج من،گند کاری های شهریار و لادن،این اشک بخاطر تمام بدبختی هایمان. فرمان از چشمانم غافل نشد،سریعا گفت -داری گریه میکنی توژال؟مگه من مردم دیوانه،زمان گریه دیگه تموم شده،از الان به بعد تا آخر عمرت باید بخندی...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
ماهی
در پارت 550این فرمان قطعا فهمیده اینا دارن بازی میکنن اینم خواسته بازی کنه😂😂
۴ هفته پیشارزو
در پارت 1310رمان جذاب وخواندنی بودلذت بردم ممنون از نویسنده عزیز
۱ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
لطف داری شما
۱ ماه پیشنانا
0رمانش کشش داره؛ راستش قصد نداشتم یه رمان جدید شروع کنم، همینطوری شروع کردم بخوندن پارت های اولش،.. دیگه نشد مقاومت کنم😂 اشتراکشو گرفتم🤍 موفق باشی نویسنده عزیز
۴ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
وای چقدر من خوشحال میشم که مورد پسندتونه😍
۴ ماه پیشآسنا
در پارت 870تااینجا ک خوندم عالیه مرسی ازتون
۴ ماه پیشBahare javid💕
0خانم نویسنده خدا قوت بهت عالی نوشتی خیلی دوسش داشتم حتما اشتراک رو میگیرم که بخونمش اصلا نمیشه بیخیالش شد کشش رمان زیادی زیاده😍
۴ ماه پیشسنا دلیر
0واحااای من میرم اشتراکشو بگیرم دلم آب شد برای رمانش🙂 ↔️
۴ ماه پیشKimia●
0پیشنهاد میکنم بخونید عالیه اصن لامصب
۴ ماه پیشزهی
0حرف نداشت خیلی دوست داشتم اشک چشمامو پر کرد غم رمان دل ادمو آب میکنه ولی انقد قشنگه که دلت میخواد ساعتها بشینی پاش و بخونیش خسته نباشی زهرا خانم جان🫠
۴ ماه پیششادییییی✨️
0نویسنده من مخاطب تمام رمان هاتونم قلمتون شیرینه مثل عسل ماندگار باشید برامون🌹
۴ ماه پیشShakhila Aramesh
0از فرمان متنفر شدم یعنی رفت نشست سر سفره عقد😐توژال باید انتقام بگیره
۴ ماه پیشسمانه حقیقت
0دلم برای توژال خونه خون..خدا لعنت کنه لادن رو
۴ ماه پیشHani
0از قلم گرفته ته موضوع داستان یه چیز هیلی عجیب و کمیابه به خیلیا معرفیش کردم بسیار بسیار پسندیدم...👻
۴ ماه پیشSetareee
0عالیییییییییییی نایس....شماره یک ترین رمان
۴ ماه پیشماهک سلیمانی
0من با خوندن پارت اولش فهمیدم یکی ناب ترین رمانه این اپلیکیشنه،و دارم خرید میزنمش،حرف نداشت زهرا جون🫠😍
۴ ماه پیش

ماهی
در پارت 1310خیلی خووب بود اما یعضی قسمت از یه جا میرفت یه جای دیگه و خب خیلی گیج میشد ادم مثلا این فرهاد نامی که توژال زنگ زد چیشو و کی بود اصلا؟!