خلاصه رمان ماه محال
تابان، تکدختر زیبا و مغرورِ یکی از پولدارترین و بانفوذترین مردای تهران در سال ۱۳۲۴... دختری که همه برای به دست آوردنش صف کشیدن،خاستگار داره قطار قطار..ولی دلش گیر یه پسرِ شارلاتان و خطرناک میشه.. کاوه! پسری با لبخندای وسوسهکننده و چشمهایی که انگار هزار تا راز توش قایم کرده. تابان دزدکی باهاش عقد میکنه... پنج ماه، زنِ مردیه که فکر میکنه عشق زندگیشه... اما حتی اجازه نمیده لمسش کنه، چون ته دلش هنوز یه ترس عجیب داره... تا وقتی که یه نفر برمیگرده... کیوان جهانشاه! پسرعموی سرهنگش... مردی که سالها فرنگ بوده و حالا با ابهت، سرد، خشن و ترسناک برگشته تا سرهنگ ژاندارمری تهران بشه. مردی که با یه نگاهش همه ساکت میشن... وقتی میفهمه تابان،همبازی بچگیش گم شده، زمین و زمان رو به هم میریزه تا پیداش کنه... و لحظهای که کاوه رو کنار تابان میبینه، بدون رحم دستگیرش میکنه و میاندازتش زندان. از همونجا نفرت تابان از کیوان شروع میشه. اما همهچیز اونقدری که تابان فکر میکنه ساده نیست... کاوه آزاد میشه... دوباره برمیگرده سمتش... در زمانی که تابان هنوز خیال میکنه عاشقشه ولی وسط دعواها، غیرتی شدنها، نگاههای خفهکننده و مراقبتهای بیرحمانهی کیوان، میفهمه عشق واقعی چه شکلیه...! اما یه راز تیرخلاص به عشق تابان به کاوه میزنه و همهچیز رو نابود میکنه. کاوه از اول برای انتقام بهش نزدیک شده بوده... و درست همون موقع که قلبش برای پسرعموی سرهنگش میلرزه... و حالا تابان میمونه و مردی که ازش متنفر بود... ولی بیشتر از هر کسی، کنار اون احساس امنیت میکنه. کیوان جهانشاه... سرهنگِ مستبدی که بلد نبود عاشق بشه، تا وقتی که تابان، دیوونهاش کرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه محال - پارت 56
راوی سکوت سنگین و خفهکننده حاکم شد. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. تابان با چمدان کنار در ایستاده بود. نوشین وسط راهرو خشکش زده بود. شیوا از انتهای سالن با نگرانی به پسرش نگاه میکرد. و کیوان دیگر آن مرد آرام چند دقیقه قبل نبود. فکش آنقدر محکم شده بود که رگ کنار شقیقهاش بیرون زده بو...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان ماه محال - پارت 55
کیوان نگاهش را از روبهرو نگرفت. _چیشد که کنارش گذاشتی؟ تابان ساکت شد.میدانست منظورش کیست. کاوه مردی که روزی حاضر بود برایش با دنیا بجنگد. کیوان ادامه داد: _تو دوستش داشتی اشتباه که نمیکنم؟! تابان چند لحظه به حیاط ساختمان خیره ماند. بعد آرام گفت: _آدما اشتباه میکنن. کیوان چیزی نگفت. ...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان ماه محال - پارت 54
چشمهایم در چشمهایش قفل شده بود. لعنت به این مرد که هر بار درست همان سوالی را میپرسید که من از خودمم جرأت پرسیدنش را نداشتم. نفسم سنگین شده بودقلبم انقدر محکم میکوبید که حس میکردم خودش جواب سوالش را میدهد اما غرورم...ترسم... همهچی دست به دست هم داده بود که فرار کنم. با حرص بازویم ره...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان ماه محال - پارت 53
پارتهای دیگه تحمل اون خونه رو نداشتم.نه تحمل نگاههای زنمو شیوا رو...نه تحمل اسم نوشین رو... نه تحمل این فکر لعنتی رو که شاید همین الان، همین روزها، کیوان رو مجبور کنن با دختر داییش ازدواج کنه. آهسته از جا بلند شدم. _من خوابم میاد... میرم استراحت کنم با اجازه... مهرانه مادرم نگاهم کرد. _بر...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش

زهرا خزائی | نویسنده رمان
عضو شدید مستقیما
۳ هفته پیشدویار ❤️
در پارت 561واقعا قشنگ بود بی صبرانه منتظر فصل دوم هستم
۴ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتید حتما فصل دوم هم گزاشته میشه
۴ هفته پیشدویار ❤️
در پارت 460انگار تابان عاشق شد رفت 😁
۱ ماه پیشدویار
در پارت 420دلم برای کاوه سوخت خیلی شکنجه شد بود ولی تابان باهش بد کرد میتونست یکم آروم تر باشه در هر صورت که نمی رفتی دختر
۲ ماه پیشراضیه حیدری
0سلام گفته بودین اینجا پیام بدیم برای عضویت رمان ماه محال.
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
زیر پارت رمان نظر بزار گه بشه عضو بشی
۲ ماه پیشراضیه حیدری
0سلام عزیزم من از وی ای پی ماه محال آمدم گفتی که تو این برنامه پیام بدم.
۲ ماه پیشسلنا
0سلام عزیزم از vipروبیکا پیام میدم که گفته بودید
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
زیر رمان مورد نظرتون بگید
۲ ماه پیشFatemeh
0من عضو ماه محال vip هستم از *** اومدم چنل رو پاک کردید، گفتید اینجا پیام بدید
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عضو شدید
۲ ماه پیشزهرا نوری زاد
0خیلی قلم خوبی دارین من تو *** عضو vipبودم لطفا منم عضو کنین اینجا ادامه رمان رو بخونم
۲ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عضو شدی گلم
۲ ماه پیشFatemeh*
0سلام من میخوام عضویت این رمان زیبا رو بگیرم فقط اینکه امروز شنبه بود من چک کردم پارتی ارسال نشده پارت گذاری این رمان سروقت هست ؟ یا ما باید تو خماری بمونیم 😄
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
سر وقت پارتها شنبه دوشنبه چهارشنبه سر ساعت تایین شده ارسال میشن
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
امروز یکشنبه س شنبه نیست
۳ ماه پیشسمیرا محبت
0حرفی ندارم فقط می خوام بگم من دیگه آدم سابق نمیشم خیلی رمانش قشنگه کاش هیچ وقت تموم نشه
۳ ماه پیشHasti rahil s😉
0خانم خزائی یکی از بهترین نویسنده هاست رماناشون واقعا همیشه میترکونه قطعا ماه محال هم یکی از بهترین اثر هاشون هست😎
۳ ماه پیشمحدثه ملکی
0عاشق کیوان شدم رفت...چقد خوووووبه این بشر..تابان یا بله بگو یا خودم زنش بشم😭😭🤣🤣
۳ ماه پیشسوسن سیامک یار
0اصلا روانم تو پارت اولش جا مونده دارم میرم برا خرید عضویت 🥲
۳ ماه پیشTarane😇
0قشنگ ترین رمان تاریخی که خوندم اصلا خیلی عسله🤩🤩🤩
۳ ماه پیش

لونا
0سلاام عزیزم از *** برای وی ای پی پیام میدم که گفتید دینجا پیام بزارید