خلاصه رمان عاشقانه خفته در راز
برزین نیکنام... مردی خوشتیپ، باوقار و مرموز که دو ساله حتی یه شب هم همسرِ به کما رفتهش، ترنم، رو تنها نذاشته. وفاداری عجیبش باعث شده همهی پرستارای بیمارستان ازش به خوبی یاد کنن و حسرت داشتن همچین مردی رو داشته باشن.، اما پشت اون سکوت و آرامش و وفاداری، رازهایی خوابیده که هیچکس ازشون خبر نداره. بلوط، پرستار بخش مراقبتهای ویژهست؛ دختری که هر روز بین مرگ و زندگی رفتوآمد میکنه و به دیدن اشک و درد عادت داره. اما بین همهی مریضهای بخش، همین برزین نیکنام هست که همیشه توجهش رو جلب میکنه. همهچیز از شبی عوض میشه که یه اتفاق غیرمنتظره، بلوط رو وارد زندگی شخصی برزین میکنه. از اون شب، کمکم پای بلوط به خونهای باز میشه که هنوز همهجاش بوی ترنم رو میده؛ خونهای که انگار زمان توش دو ساله متوقف شده. اما هرچی بیشتر به برزین نزدیک میشه، سؤالهای بیشتری توی ذهنش شکل میگیره. یه پروندهی مشکوک و حرفهایی که نصفهنیمه میشنوه و رازی که انگار همه ازش میترسن... درست وقتی بلوط سعی میکنه حقیقت رو پیدا کنه، خودش هم ناخواسته وارد بازی خطرناکی میشه که دیگه راه برگشتی براش نمیذاره. حالا بین مردی که هنوز با تمام وجود عاشق زنش هست و دختری که نمیخواست دلش درگیر بشه و زنی که شاید بیدار شدنش زندگی خیلیها رو زیر و رو کنه، سرنوشتی رقم میخوره که هیچکس انتظارش رو نداره... واقعاً اگر ترنم یه روز چشم باز کنه چه رازی باهاش بیدار میشه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خفته در راز - پارت 12
هرچی بیشتر سعی میکردم فکر نکنم، بیشتر ذهنم میرفت سمت همون چند خط لعنتی. شوک روحی شدید و موضوعی نامشخص... اگر اون شب همه چیزو نمیفهمیدی... پوفی کشیدم و نشستم روی تخت. خواب که نمیاومد هیچ کنجکاوی داشت دیوونهم میکرد. .... با دو ساعت خواب ناقابل از خونه زدم بیرون. بلور همین که قیافهمو دید ز...
بروزرسانی در : ۴۴ دقیقه پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 11
چند ثانیه فقط بهش خیره موندم به اون نگاه آروم و مرموزش. به اون لحن اعصابخردکنی که انگار همیشه نصف حرفاشو قورت میداد. اخمام رفت تو هم و گفتم: _ببخشید؟ برزین نگاهش رو از جاده نگرفت و جواب داد: _چی؟ _منظورتون از این حرف چیه؟ _کدوم حرف؟ حرصی شدم. _همین که میگین نمیدونی داری دور چی میچرخ...
بروزرسانی در : ۴۴ دقیقه پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 10
هیچی.فقط خوابیده بود. مثل همیشه.برزین سرشو پایین انداخت. پیشونیش رو روی دست ترنم گذاشت. دیدم شونههاش لرزید. انگار دو سال خستگی یه لحظه ریخته بود روی سرش. نگاهم ناخودآگاه ازش دزدیده شد. احساس میکردم دارم یه چیزی رو میبینم که نباید ببینم. آروم برگشتم سمت در.اما قبل از اینکه خارج بشم صداش بلند...
بروزرسانی در : ۴۴ دقیقه پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 9
اما من موندم.و برزین.و ترنم. چند ثانیه سکوت بود. بعد برزین دست زنش رو گرفت. و زیر لب گفت: _دیدی؟ گلوم خشک شد. ادامه داد: _من هنوز منتظرتم. صدای مردی که دو سال انتظار کشیده بود، عجیب درد داشت. اما چیزی که بیشتر منو شوکه کرد... جواب نشنیدن اون حرف بود. ترنم هیچ واکنشی نشون نداد. هیچی.فق...
بروزرسانی در : ۴۵ دقیقه پیش
