خلاصه رمان :
برزین نیکنام... مردی خوشتیپ، باوقار و مرموز که دو ساله حتی یه شب هم همسرِ به کما رفتهش، ترنم، رو تنها نذاشته. وفاداری عجیبش باعث شده همهی پرستارای بیمارستان ازش به خوبی یاد کنن و حسرت داشتن همچین مردی رو داشته باشن.، اما پشت اون سکوت و آرامش و وفاداری، رازهایی خوابیده که هیچکس ازشون خبر نداره. بلوط، پرستار بخش مراقبتهای ویژهست؛ دختری که هر روز بین مرگ و زندگی رفتوآمد میکنه و به دیدن اشک و درد عادت داره. اما بین همهی مریضهای بخش، همین برزین نیکنام هست که همیشه توجهش رو جلب میکنه. همهچیز از شبی عوض میشه که یه اتفاق غیرمنتظره، بلوط رو وارد زندگی شخصی برزین میکنه. از اون شب، کمکم پای بلوط به خونهای باز میشه که هنوز همهجاش بوی ترنم رو میده؛ خونهای که انگار زمان توش دو ساله متوقف شده. اما هرچی بیشتر به برزین نزدیک میشه، سؤالهای بیشتری توی ذهنش شکل میگیره. یه پروندهی مشکوک و حرفهایی که نصفهنیمه میشنوه و رازی که انگار همه ازش میترسن... درست وقتی بلوط سعی میکنه حقیقت رو پیدا کنه، خودش هم ناخواسته وارد بازی خطرناکی میشه که دیگه راه برگشتی براش نمیذاره. حالا بین مردی که هنوز با تمام وجود عاشق زنش هست و دختری که نمیخواست دلش درگیر بشه و زنی که شاید بیدار شدنش زندگی خیلیها رو زیر و رو کنه، سرنوشتی رقم میخوره که هیچکس انتظارش رو نداره... واقعاً اگر ترنم یه روز چشم باز کنه چه رازی باهاش بیدار میشه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خفته در راز - پارت 55
نزدیک ساعت نه شب، کنار ایستگاه پرستاری ایستاده بود و پروندهها رو مرتب میکرد که گوشی توی جیبش لرزید. تمام بدنش یهدفعه خشک شد. چند ثانیه فقط به گوشی نگاه کرد. شماره ناشناس نبود.شماره رو میشناخت. قلبش فرو ریخت برزین بود دستش رفت سمت گوشی. اما قبل از اینکه صفحه رو باز کنه، تماس قطع شد. نفسش...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 54
این جمله رو خیلی ساده گفت. ولی چیزی توی وجودم شکست سرم رو پایین انداختم... _سعی میکنم. برزین چند ثانیه ساکت موند. بعد گفت: _نه. سرم رو بالا آوردم. _چی؟ _سعی نکن. لحنش محکم بود. _انجامش بده. لبهام لرزید. _حتما برزین یک قدم عقب رفت. _از من فاصله بگیر، اگه فکر میکنی این چیزییه که ب...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 53
و درست همون لحظه صدایی از چند قدم اونطرفتر اومد. . _بلوط... قدمهاش متوقف شد و تمام بدنش خشک شد. قلبش انگار یک لحظه از حرکت ایستاد. نه...ممکن نبود.آروم برگشت به سمت صدا... و همون لحظه تمام چیزی که از صبح سعی کرده بود ازش فرار کنه، درست چند متر جلوتر از خودش ایستاده بود. برزین بود. کنار ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 52
_دیدی چقدر با احترام حرف میزد؟ چقدر باوقار بود؟ تازه خودش اومد گفت میرسونمتون. _مامان، بس کن دیگه. _چی رو بس کنم؟ _هیچی. مامان خندید. _من فقط میگم همچین پسری حیفه. صدای بلور اومد: _مامان، شاید خودش یکی رو پسندیده باشه. _خب؟ _خب شاید اون دختر همین الان توی همین ماشینه. سکوت شد. آروم ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش

زهرا خزائی | نویسنده رمان
یعنی چی بزرگه..همونه دیگه
۱۷ ساعت پیشniko
در پارت 550منظورم از لحاظ ابعادیه😂😂
۱۲ ساعت پیشمحرابی
در پارت 550ای بابا فرزین خان بادست پس میزنی باپا پیش میکشی خودت میگی برو فکرنکن بهم من ترنمو دوست دارم حالا باسهیل دیدیش غیرتی میشه مگه زن نداری دوستش نداری چیکارداری باکسه دیگه ایه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
واقعا
۲ روز پیشnili
در پارت 540خب دوستان نم نمک داریم وارد مثلث عشقی میشیم😂😂
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😂😂
۴ روز پیشمحرابی
در پارت 540امیدوارم سهیل نظرشو جلب کنه وازفکر برزین بره بیرون. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزم
۴ روز پیشnili
در پارت 530درسته که عاشق زنشه ولی اگه قرار در آینده ای نه چندان دور حسی به بلوط داشته باشهه چرا اینجوری حرف میزنه باهاشش اعصابم خورد شد
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😢😢😢
۶ روز پیشمحرابی
در پارت 530ممنون زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت نویسنده عزیز. قلمتون ماندگار. بیچاره بلوط
۶ روز پیششیوا
در پارت 530چقدبی انصاف واقعا بلوط خودش میدونه اوضاعش چجوریه
۶ روز پیشمحرابی
در پارت 520امیدوارم بتونی تحمل کنی وبادوریش کناربیای. کاردرستی میکنی فاصله میگیری ولی تحملش سخته. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 510بلوط جان همین جوری مامانت قربون صدقه سهیل بره داماد خودش میشه اونم که بدش نمیاد خیلیم دوست داره. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۲ هفته پیشعسل
در پارت 50خیلی خوب بوددستت طلا
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکر از شما
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 500الهی بگردم بیچاره بلوط واقعا سخته امیدوارم درست بشه براش یا کلا دل بکنه یایک جوری برسن بهم گناه داره. ممنون زیبا ودلنشین بود
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
آره واقعا
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 490بلوط طفلکی این عشق داغونت میکنه کاش دل بکنی ازبرزین. سینا گزینه خوبیه برای فراموش کردن. ممنونم زیبا ودلنشین بود
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرم که نظرتون رو میگید
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 490خواهش میکنم عزیزم وظیفه ست
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
🍓🍓🍓
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 480ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. واقعا سخته بخوای عشق کسی رو که دوستش داری ازقلبت بیرون کنی
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 470کاش حداقل پارت هارو یکم طولانی تر بذارین
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 470بلورشیطون خوب اذیت میکنی دخترمونو. به به سهیل خان بلوط رو نشون کرد تو دلش. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۳ هفته پیش

niko
در پارت 550نویسنده عزیزم میشه یه خواهش کنم که عکس شخصیت برزینو عوض کنی چون حس میکنم خیلی دیگه بزرگه و اینکه عکس سهیل رو بزاری ماچ بهت