خلاصه رمان خفته در راز
برزین نیکنام... مردی خوشتیپ، باوقار و مرموز که دو ساله حتی یه شب هم همسرِ به کما رفتهش، ترنم، رو تنها نذاشته. وفاداری عجیبش باعث شده همهی پرستارای بیمارستان ازش به خوبی یاد کنن و حسرت داشتن همچین مردی رو داشته باشن.، اما پشت اون سکوت و آرامش و وفاداری، رازهایی خوابیده که هیچکس ازشون خبر نداره. بلوط، پرستار بخش مراقبتهای ویژهست؛ دختری که هر روز بین مرگ و زندگی رفتوآمد میکنه و به دیدن اشک و درد عادت داره. اما بین همهی مریضهای بخش، همین برزین نیکنام هست که همیشه توجهش رو جلب میکنه. همهچیز از شبی عوض میشه که یه اتفاق غیرمنتظره، بلوط رو وارد زندگی شخصی برزین میکنه. از اون شب، کمکم پای بلوط به خونهای باز میشه که هنوز همهجاش بوی ترنم رو میده؛ خونهای که انگار زمان توش دو ساله متوقف شده. اما هرچی بیشتر به برزین نزدیک میشه، سؤالهای بیشتری توی ذهنش شکل میگیره. یه پروندهی مشکوک و حرفهایی که نصفهنیمه میشنوه و رازی که انگار همه ازش میترسن... درست وقتی بلوط سعی میکنه حقیقت رو پیدا کنه، خودش هم ناخواسته وارد بازی خطرناکی میشه که دیگه راه برگشتی براش نمیذاره. حالا بین مردی که هنوز با تمام وجود عاشق زنش هست و دختری که نمیخواست دلش درگیر بشه و زنی که شاید بیدار شدنش زندگی خیلیها رو زیر و رو کنه، سرنوشتی رقم میخوره که هیچکس انتظارش رو نداره... واقعاً اگر ترنم یه روز چشم باز کنه چه رازی باهاش بیدار میشه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خفته در راز - پارت 29
راوی صدای دستگاهها کمکم آروم شده بود. بعد از تزریق آرامبخش، نفسهای ترنم منظمتر شده بود اما هنوز پلکهاش نیمهباز مونده بودن. همهی اتاق توی سکوت سنگینی فرو رفته بود. دکتر نگاهش رو از روی مانیتور برداشت و نفس عمیقی کشید. _ فعلاً فشارش داره برمیگرده به حالت طبیعی... مهسا زیر لب گفت: _ ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 28
همه عقب رفتن. من هم کنار تخت ایستاده بودم. ترنم هنوز بیحرکت بود. اما ناگهان... انگشتهای دست راستش تکون خورد. نه سمت برزین بلکه سمت من. اول فکر کردم اشتباه میکنم. اما نه دستش خیلی آرا وم روی ملحفه حرکت کرد. و انگشتش به انگشت من رسید. تمام بدنم یخ کرده بودو نفسم بند اومد. زیر لب گف...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 27
بلوط دیشب دیر وقت رسیده بودم خونه و مامان و بلور خواب بودن،نزاشتم بیدار بشن و صبح زودم زدم بیرون و ندیدمشون و همین باعث شد مورد بازجویی مامان قرار نگیرم راجب خاستگاری دیشب . نمیدونم چرا... اما از وقتی اون شب از ماشین برزین پیاده شدم، یه چیزی توی رفتارم تغییر کرده بود. نه اینکه اتفاق خاصی افت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 26
چند دقیقه بود که ماشین توی سکوت پیش میرفت. نه من چیزی میگفتم نه اون. صدای آروم ماشین و نور چراغهایی که یکییکی از کنارمون رد میشدن، تنها صداهای بینمون بودن. کتش هنوز روی شونههام بود. بوی عطرش، همون عطر تلخ و سنگین، هر بار که نفس میکشیدم بیشتر توی ذهنم مینشست. یه لحظه بیاختیار نگا...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
محرابی
در پارت 280ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت. ای بابا دوباره رفت تو کما. ازچی انقدر میترسه ترنم. نکنه جلوش کسی رو کشته زرزین که انقدر میترسه ازش
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
جنایی نیست ژانر ک🥲
۴ روز پیشمحرابی
در پارت 280آخه گفت مامان فرارکن گفتم شاید اتفاقی افتاده که میگه فرارکن تابلایی سرت نیاد
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بخونیم ببینیم چی میشه
۳ روز پیشZahra
در پارت 280خانم خزائی لطفا دوپارت دوپارت بفرستین رمان خفته در راز رو یا هرروز بفرستین واقعا آدم خسته میشه از انتظار
۳ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم در هفته ۳ پارت داریم دیگه واقعا در توانم نیست بیشتر من الان اگه چک کنید چندین رمان درحال تایپ دارم واقعا نمیرسم اونطور که شماها میخواید پارت بزارم
۳ روز پیشFati
در پارت 60کاش عکس شخصیت هارو هم بذارید
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
روی جلد رمان هستن که
۵ روز پیشمحرابی
در پارت 270ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود بهوش بیاد تا دل مرد عاشق رمانمون آروم بگیره
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بله امیدواریم همگی
۵ روز پیشمحرابی
در پارت 260ممنونم عالی مثل همیشه. آفرین به این مرد باوفا که یک نگاه کرده واز زنش عذرخواهی میکنه
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
👌😭
۵ روز پیشخانم معافی
در پارت 100سلام چطوری میشه کل پارت ها رو با هم خرید تا آخر داستان یا اگه کتاب اماده هست کتاب رو بخریم
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
رماندر حال تایپه کامل نیست
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
زهرا هستم جانم
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 250ممنون زیبا ودوست داشتنی بود.
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرم
۱ هفته پیشزلفا
0سلام من برای رمان خفته در راز پرداخت انجام دادم الن گوشیم فرمت شده برنامه پاک شده و بقیع رمان دوباره قفل شد زمان پرداختش ساعت یک بامداد بود
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
در قسمت زنگوله به پشتیبانی اطلاع بدید
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 240ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. واقعا منم ندیدم همچین مرد عاشقی که دوسال هرشب بیاد پیش زن توکماش وناامید نشه
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
برزین نماد وفا داری یه مرده🤕
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 230ممنونم خیلی زیبا بود ودلنشین. خداروشکر برگشت
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسییییییی گلی
۲ هفته پیشنیلا
در پارت 20من پرداخت کردم چرا رمان. برام باز نشد
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بعد از واریز باید به پشتیبانی پیام بدید. ( در قسمت زنگوله بالای صفحه، سمت چپ میتونید با پشتیبانی در تماس باشید) به ایشون اسم رمان مد نظر همراه با تاریخ واریزتون رو اطلاع بدید
۲ هفته پیشZahra
در پارت 220خانم خزائی جان لطفا دوتا پارت بفرس عزیزم یدونه رو میخونی بعد می مونه دوروز دیگه آدمو خسته میکنه
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 220الهی بگردم یعنی تموم کرد ترنم امیدوارم اینجورنباشه. ممنونم زیبا بود
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 210ممنونم عالی مثل همیشه. ای بابا کاش زودتر بهوش میومد ببینیم چرا رفته توکما
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسی زیبا
۲ هفته پیشندا
در پارت 210چرا نقد پارت گزاری کمه لطفا بیشتر بزارید
۳ هفته پیش

محرابی
در پارت 290ممنونم عالی مثل همیشه. نکنه برزین رو با کسی اشتباه گرفته که میترسه احتمال داره حافظه ش ازبین رفته که برزین رو یادش نمیاد