خلاصه رمان خفته در راز
برزین نیکنام... مردی خوشتیپ، باوقار و مرموز که دو ساله حتی یه شب هم همسرِ به کما رفتهش، ترنم، رو تنها نذاشته. وفاداری عجیبش باعث شده همهی پرستارای بیمارستان ازش به خوبی یاد کنن و حسرت داشتن همچین مردی رو داشته باشن.، اما پشت اون سکوت و آرامش و وفاداری، رازهایی خوابیده که هیچکس ازشون خبر نداره. بلوط، پرستار بخش مراقبتهای ویژهست؛ دختری که هر روز بین مرگ و زندگی رفتوآمد میکنه و به دیدن اشک و درد عادت داره. اما بین همهی مریضهای بخش، همین برزین نیکنام هست که همیشه توجهش رو جلب میکنه. همهچیز از شبی عوض میشه که یه اتفاق غیرمنتظره، بلوط رو وارد زندگی شخصی برزین میکنه. از اون شب، کمکم پای بلوط به خونهای باز میشه که هنوز همهجاش بوی ترنم رو میده؛ خونهای که انگار زمان توش دو ساله متوقف شده. اما هرچی بیشتر به برزین نزدیک میشه، سؤالهای بیشتری توی ذهنش شکل میگیره. یه پروندهی مشکوک و حرفهایی که نصفهنیمه میشنوه و رازی که انگار همه ازش میترسن... درست وقتی بلوط سعی میکنه حقیقت رو پیدا کنه، خودش هم ناخواسته وارد بازی خطرناکی میشه که دیگه راه برگشتی براش نمیذاره. حالا بین مردی که هنوز با تمام وجود عاشق زنش هست و دختری که نمیخواست دلش درگیر بشه و زنی که شاید بیدار شدنش زندگی خیلیها رو زیر و رو کنه، سرنوشتی رقم میخوره که هیچکس انتظارش رو نداره... واقعاً اگر ترنم یه روز چشم باز کنه چه رازی باهاش بیدار میشه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خفته در راز - پارت 35
کمکم عمارت بزرگ نیکنام از دور پیدا شد. ساختمونی باشکوه با دیوارهای بلند و دروازهی آهنی سیاهش تو دید بود. ماشین از در عبور کرد و توی حیاط ایستاد. همین که ترنم سرش رو بلند کرد، نگاهش به پنجرهی طبقهی دوم افتاد. پدر برزین پشت پنجره ایستاده بود. و همین باعث شد رنگ از صورت ترنم بپره. تمام تنش ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 34
برزین انگار معنی جمله ی ترنم رو نفهمید و گوشی رو پایین آورد. چند قدم به سمت تخت رفت. _ترنم؟ صداش آرام بود. اما نگرانی توی تکتک کلماتش معلوم بود. _ترنم نگام کن. چشمهای ترنم خیلی آروم باز شد. همین که نگاهش به صورت برزین افتاد، انگار تازه فهمید چی گفته. لبهاش باز موند ت چند ثانیه هیچ حر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 33
دکتر پرونده رو بست و یه نگاه دوباره به علائم ترنم انداخت و چند لحظه ساکت موند. بعد رو به برزین گفت: _ از نظر جسمی، روند بهبودش خیلی خوبه. برزین که تمام مدت کنار تخت ایستاده بود، سریع پرسید: _ یعنی... میتونه مرخص بشه؟ دکتر سری تکون داد. _ اگه امشب هم بدون مشکل بگذره، فردا میتونه از بیمار...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خفته در راز - پارت 32
نه بلوط...حق نداری به این حرفا دل ببندی، اون مرد هنوز هم تمام دنیاش، زنیه که پشت اون در خوابیده... وقتی ساعت شیفتم تموم شد، برای آخرین بار از پشت شیشه به اتاق سیصد و هفت نگاه کردم. برزین همونجا کنار تخت ترنم نشسته بود. یه دستش توی دست ترنم بودو با دست دیگهش خیلی آروم موهای آشفتهی زنش رو مرت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
محرابی
در پارت 331ممنونم عالی مثل همیشه.😄 اینکه بیداربود همه حرفاشونو شنید. هرچی هست زیر سر باباشه که ترنم میترسه ازش
۴ روز پیشمحرابی
در پارت 320ممنونم عالی مثل همیشه. خداروشکر حالش داره خوب میشه وفکر کنم بلوط رو باکسی اشتباه گرفته درگذشته وباهاش آروم میشه
۷ روز پیشمحرابی
در پارت 310ممنونم عالی مثل همیشه. فک کنم بلوط داره ازدست میره عاشق میشه
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسی ازت گلم بخونیم
۱ هفته پیشneda
در پارت 310مثل همیشه عالی بودین نویسنده جان
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنون از لطف شما
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 300ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود خوب بشه تتببینیم ازچی انقد وحشت داره
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مرسی از کامنت های قشنگت
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 290ممنونم عالی مثل همیشه. نکنه برزین رو با کسی اشتباه گرفته که میترسه احتمال داره حافظه ش ازبین رفته که برزین رو یادش نمیاد
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مشخص نیست
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 280ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت. ای بابا دوباره رفت تو کما. ازچی انقدر میترسه ترنم. نکنه جلوش کسی رو کشته زرزین که انقدر میترسه ازش
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
جنایی نیست ژانر ک🥲
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 280آخه گفت مامان فرارکن گفتم شاید اتفاقی افتاده که میگه فرارکن تابلایی سرت نیاد
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بخونیم ببینیم چی میشه
۲ هفته پیشZahra
در پارت 280خانم خزائی لطفا دوپارت دوپارت بفرستین رمان خفته در راز رو یا هرروز بفرستین واقعا آدم خسته میشه از انتظار
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم در هفته ۳ پارت داریم دیگه واقعا در توانم نیست بیشتر من الان اگه چک کنید چندین رمان درحال تایپ دارم واقعا نمیرسم اونطور که شماها میخواید پارت بزارم
۲ هفته پیشFati
در پارت 60کاش عکس شخصیت هارو هم بذارید
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
روی جلد رمان هستن که
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 270ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود بهوش بیاد تا دل مرد عاشق رمانمون آروم بگیره
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بله امیدواریم همگی
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 260ممنونم عالی مثل همیشه. آفرین به این مرد باوفا که یک نگاه کرده واز زنش عذرخواهی میکنه
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
👌😭
۲ هفته پیشخانم معافی
در پارت 100سلام چطوری میشه کل پارت ها رو با هم خرید تا آخر داستان یا اگه کتاب اماده هست کتاب رو بخریم
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
رماندر حال تایپه کامل نیست
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
زهرا هستم جانم
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 250ممنون زیبا ودوست داشتنی بود.
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرم
۳ هفته پیشزلفا
0سلام من برای رمان خفته در راز پرداخت انجام دادم الن گوشیم فرمت شده برنامه پاک شده و بقیع رمان دوباره قفل شد زمان پرداختش ساعت یک بامداد بود
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
در قسمت زنگوله به پشتیبانی اطلاع بدید
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 240ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. واقعا منم ندیدم همچین مرد عاشقی که دوسال هرشب بیاد پیش زن توکماش وناامید نشه
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
برزین نماد وفا داری یه مرده🤕
۳ هفته پیش

محرابی
در پارت 340ممنونم عالی مثل همیشه تشکر آقای نیکنام مشکوک میزنی