لیست کلیه پارتهای رمان هدف سخت : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان هدف سخت - پارت 41
برف، با شدت تمام باریدن را آغاز کرده بود. تانیا پس از ساعتی گریه بر سر سنگی موسوم به مزار مادر، آرام و بیرمق، سرش را به شیشهی سرد اتومبیل تکیه داده بود و به ریزش دانههای بیامان برف چشم دوخته بود. در انعکاس آسمان تیرهی بیرون از پنجره، خودش را میدید که نه امیدی به آینده داشت و نه توانی برای...
بروزرسانی در : ۸۱۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 42
بی آنکه بداند چه میکند، دستش را روی دست گرمی که فرمان را در مشت گرفته بود، گذاشت. گرمای دست آرسین، دست یخزدهاش را در کام گرفت و نگاه مردانهاش را به سوی انگشتان ظریفش کشاند. _تانیا! من برای تو خطرناکم. لحن صدایش بغض داشت. دیگر از آن غرور کاذب خبری نبود. اکنون پسربچهای در مقابلش نشسته بود که...
بروزرسانی در : ۸۱۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 43
اتاق، سردتر از همیشه بود یا شاید هم تانیا بود که احساس سرما میکرد. چند ساعتی میشد که آرسین از خانه رفته بود و تانیا مصممتر از همیشه، پای سیستم نشسته و به رمزی فکر میکرد که دسترسیاش را به سیستم امکانپذیر میکرد. باز هم کلافه و خسته، تصمیم به خاموشی سیستم گرفته بود که ناگهان فکری همچون جرقه...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 44
ساعتی از ارسال «موشموشک» گذشته بود و پاسخی دریافت نکرده بود. به نظرش رسید که پدر احتمالا به سیستمی آنلاین دسترسی ندارد؛ یا مجبورش کردهاند ایمیل سابقش را برای همیشه منحل کند. نفسش را فوت کرد و به مهمانی آن شب فکر کرد. به لباسی که در پاکت باقی مانده بود و ساعتهایی که پیوسته از یکدیگر پیشی میگ...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 45
_فکر میکردم در مورد آماده شدن توضیحات رو به سوجان دادهم. تانیا نفس کلافهای کشید و خود را جمع و جور کرد. _من اون لباس رو نمیپوشم! این را گفت و وارد اتاق شد. نتوانست در را ببندد؛ زیرا آرسین با قدمی به جلو، کاملا در میانهی در قرار گرفته بود. _فکر نمیکنم حق انتخابی بهت داده باشم! جفت ابر...
بروزرسانی در : ۸۱۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 46
ساختمانی که وارد آن شدند، بزرگتر از حد تصور تانیا بود. پیش از هر چیز، استخر روبازی که آلاچیقی بزرگ با میز و صندلیهای سنگی در درونش قرار گرفته بود، برای تانیا جلب نظر کرد. تعدادی جوان در آلاچیق نشسته بودند و صدای خندههایشان، ترکیب شده با صوت موسیقیای که از ساختمان اصلی به گوش میرسید، فضا را پ...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 47
_بهبه خان داداش! خوش اومدی. فکر کردیم افتخار حضورتو از دست دادیم! آرسین خندید و سرش را به گوش سامین نزدیک کرد. _خلاص شدن از دست من به این سادگیا هم نیست داداش! تانیا با دستی در میان دست گرم آرسین، حس کرد عملا در پی او کشیده میشود. سعی کرد گامهایش را با او همراه کند تا بتواند تعادلش را با آ...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 48
خود را جمع و جور کرد. بهتر از زل زدن به آن دو نفر بود. دستش را ابتدا به سوی رئیس دراز کرد که پاسخ گرمی دریافت نمود. رئیس با لبخندی که تانیا حس خوبی از آن نگرفت، لب زد: _خوبی دختر؟ پس هنوز با همین! تانیا به تکان دادن سر، بسنده کرد. _اینا رو میبینی؟ زمانی عاشق و معشوق بودن. قبل از اینکه لیا ت...
بروزرسانی در : ۸۱۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 49
از پلهها پایین آمد. حالت مارپیچی پلهها، مانع از دید کامل سالن میشد. عادت به پوشیدن لباس باز نداشت و احساس ناراحتی میکرد؛ اما آن روزها هیچ چیز زندگیاش عادی نبود. او آن روزها ناملایمات زیادی را به جان خریده بود و این مهمانی اجباری شاید کمترینشان بود. پس میتوانست تحمل کند! زمانی که اشراف کا...
بروزرسانی در : ۸۰۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 50
_اواخر همهش بحث و دعوا بود. بعدم که لیا رفت. جام خالی تانیا را از دستش گرفت و افزود: _صورتت ملتهبه. دیگه نخور! سپس به چند صندلی خالی در گوشهی سالن اشاره کرد. _بشینیم؟ تانیا بدون پاسخ دادن، همراهش شد. سرش اندکی گرم شده بود. گرمای خوشایندی بود. ریتم موسیقی تند شده بود و تانیا بدش نمیآمد ا...
بروزرسانی در : ۸۰۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 51
_بخشیدیش به اون؟ هر سه نفر دیگر، به لیایی که عملا صدایش میلرزید، خیره شدند. اشارهاش به گردنبند تانیا بود؛ ولی نگاهش به آرسینی دوخته شد که او نیز لبخند از لبانش رخت بسته بود. تانیا شنید که آرسین زمزمه کرد: _من نمیدونم اینجا چه خبره؟ اما لیا بغض کرده و مصرانه گفت: _اون برای تو بود لعنتی! برا...
بروزرسانی در : ۸۰۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 52
_خودم خواستم. مگه ایراد این گردنبند چیه؟ آرسین مدال و زنجیر را در جیبش چپاند و زمزمه کرد: _پاشو حاضر شو! برمیگردیم خونه. تانیا سر پا ایستاد. _من دیگه برنمیگردم. از پیشت میرم. کفشهایش را به پا کرد و ادامه داد: _دیگه بهونهی مسخرهتم برای نگهداشتن من معنی نداره. الان فقط سر خر رابطهی تو...
بروزرسانی در : ۸۰۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 53
در راه، با چند آشنا برخورد کرد که بدون اعتنا به تمایل آنها به خوش و بش، با یک عذرخواهی، به مسیرش ادامه داد. هنوز همانجا نشسته بودند. دو دختری که ساسان دقایقی پیش، عکسشان را ارسال کرده بود. حتی به اشارههای ساسان، مبنی بر فالگوش ایستادنش نیز بیتوجهی کرد و بدون مقدمه، وارد اتاقک آلاچیق شد. با و...
بروزرسانی در : ۸۰۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 54
در مسیر پارکینگ، صدای آشنایی متوقفش کرد. _خوب شد دیدمت! میخواستم به اندرو معرفیت کنم. لیا بود. مشخص بود مست است و دست پسری را که همین چندی پیش در آغوشش فرو رفته بود، محکم گرفته بود. پسر موهای فر طلایی رنگ و چشمان آبی داشت. سن زیادی نداشت و مشخص بود که او نیز در نوشیدن زیادهروی کرده است. آ...
بروزرسانی در : ۸۰۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 55
*** صبح سردی بود. مه همهجا را گرفته بود و چشم تا بیست متری را به سختی میدید. مهران در حالی خانه را ترک کرد که سمانه را در خواب و دلخوری شبانه جا گذاشته بود. سمانه از او خواسته بود، حداقل شب کار را تعطیل کند و به اتاق خوابشان برود، اما مهران به او گفته بود که شرایط مناسبی ندارد و ناچار است آن...
بروزرسانی در : ۸۰۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 56
کیکی صورتی رنگ خرید. روی کیک با گلهای طبیعی سفید تزئین شده بود. دستهگل بزرگی نیز خرید که با گلهای سفید و صورتی زینت یافته بود و یک پلاک کوچک که برشی لیزری از هیبت یک نوزاد بود! ایدهی پلاک را با گشتن در وب به دست آورده بود و بابت خریدش قند در دلش آب میشد. شک نداشت که سمانه نیز عاشقش میشد و ...
بروزرسانی در : ۸۰۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 57
در چند ساعت آینده، جهنم را مقابل چشمانش دید. جیغهای خانوادهها خانه را پر کرد؛ همکارانش شروع به بررسی اوضاع کردند و او، به جای شیون و همراهی با جنازهی بیجان همسرش که به پزشکی قانونی انتقال مییافت، شوکه و متحیر، به جای خالی سمانه مینگریست که جایجای خانه را پر کرده بود. _سروان احمدی؟ به همک...
بروزرسانی در : ۷۹۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 58
مهران پوفی کشید. همه چیز به قدری ناگهانی اتفاق افتاده بود که درک درستی از ماجرا نداشت. تانیا پیدا شده بود. کسی که رازهای زندگیاش آن ویرانی را به بار آورده بود. کسی که ممکن بود مقتول بعدی باشد و اکنون... او مانده بود و تصمیمی که میتوانست سرنوشت پرونده، تانیا و خیلی چیزها را دگرگون کند. _قربان پ...
بروزرسانی در : ۷۹۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 59
یک هفتهای از اقامتش در آن خانه میگذشت. خانهای قدیمی، کوچک و تمیز بود و تقریبا تمام امکانات لازم را داشت. یخچال پر از مواد غذایی بود و روزها وقتش را به آشپزی میگذراند. شبها هم گاها تا نزدیک سحر، از کتابها و مجلات اندک موجود در کتابخانهی قدیمی اتاق، مطالعه میکرد. روزی که پا به آنجا گذاشته...
بروزرسانی در : ۷۹۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 60
پس از آن تماس مبهم، مولایی گفته بود که برای حفظ سلامتی، او را جای امنی میبرد. اینکه به منزل شخصی ستوان رفته بود، یعنی باگ بعدی به وجود آمده بود. تانیا در تمام مدت به این فکر کرده بود که بهترین واکنش چه چیزی میتواند باشد؟ نهایتا با دیدن خانهی ستوان از فکر فرار بیرون آمده و تصمیم به همکاری موقت...
بروزرسانی در : ۷۹۶ روز پیش
