پارت پنجاه و دوم :

_خودم خواستم. مگه ایراد این گردنبند چیه؟
آرسین مدال و زنجیر را در جیبش چپاند و زمزمه کرد:
_پاشو حاضر شو! برمی‌گردیم خونه.
تانیا سر پا ایستاد.
_من دیگه برنمی‌گردم. از پیشت می‌رم.
کفش‌هایش را به پا کرد و ادامه داد:
_دیگه بهونه‌ی مسخره‌تم برای نگه‌داشتن من معنی نداره. الان فقط سر خر رابطه‌ی تو و اون دخترم. برام مهم نیست که این عوضیا باهام چیکار می‌کنن. دیگه نمی‌تونم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایسان

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!