پارت پنجاه و پنجم :

***
صبح سردی بود‌. مه همه‌جا را گرفته بود و چشم تا بیست متری را به سختی می‌دید. مهران در حالی خانه را ترک کرد که سمانه را در خواب و دلخوری شبانه جا گذاشته بود. سمانه از او خواسته بود، حداقل شب کار را تعطیل کند و به اتاق خواب‌شان برود، اما مهران به او گفته بود که شرایط مناسبی ندارد و ناچار است آن شب را نیز تا صبح، به بررسی اطلاعات تازه‌ی به دست آمده بپردازد.
نهایتا سمانه‌ تنهایش گذا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    پدر خوبی میشه 🥲🦋

    ۱ سال پیش
کپی شد!