پارت چهل و سوم :

اتاق، سردتر از همیشه بود یا شاید هم تانیا بود که احساس سرما می‌کرد. چند ساعتی می‌شد که آرسین از خانه رفته بود و تانیا مصمم‌تر از همیشه، پای سیستم نشسته و به رمزی فکر می‌کرد که دسترسی‌اش را به سیستم امکان‌پذیر می‌کرد.
باز هم کلافه و خسته، تصمیم به خاموشی سیستم گرفته بود که ناگهان فکری همچون جرقه، ذهنش را روشن کرد. انگشتان باریکش روی کیبورد به حرکت درآمد و تایپ کرد: «Tania»
کدهای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️