پارت پنجاه و هفتم :

در چند ساعت آینده، جهنم را مقابل چشمانش دید. جیغ‌های خانواده‌ها خانه را پر کرد؛ همکارانش شروع به بررسی اوضاع کردند و او، به جای شیون و همراهی با جنازه‌ی بی‌جان همسرش که به پزشکی قانونی انتقال می‌یافت، شوکه و متحیر، به جای خالی سمانه می‌نگریست که جای‌جای خانه را پر کرده بود.
_سروان احمدی؟
به همکارش نگریست که کاغذی را در دست دارد. سخت متوجه شد که روی کاغذ نقشه‌ی خانه و ورودی‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    بلاخره اون فلش باعث مرگ سمانه و بچش شد ،تانیا هم که به دست پلیس افتاد و دستگیر شد واقعا نمی دونم قراره چه اتفاقاتی بیافته ،امیدوارم از این به بعد وقایع خوبی اتفاق بیفته ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    منتظر سوپرایزهای زیادی باشید🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!