پارت پنجاه و هشتم :

مهران پوفی کشید. همه چیز به قدری ناگهانی اتفاق افتاده بود که درک درستی از ماجرا نداشت. تانیا پیدا شده بود. کسی که رازهای زندگی‌اش آن ویرانی را به بار آورده بود. کسی که ممکن بود مقتول بعدی باشد و اکنون... او مانده بود و تصمیمی که می‌توانست سرنوشت پرونده، تانیا و خیلی چیزها را دگرگون کند.
_قربان پشت خطین؟
مهران چشمانش را بر روی هم فشرد. مولایی هنوز از غم و دردش خبری نداشت.
_می‌تونÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایسان

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️