لیست کلیه پارتهای رمان هدف سخت : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان هدف سخت - پارت 81
آن شب، مانند شبهای پیش از آن اتفاق سپری شد. مهران دوباره در قالب جدی خود فرو رفته بود و تانیا نیز تمام مدت رسمی رفتار میکرد. مقدار زیادی از فایلها را مورد بررسی قرار دادند و تانیا نکات یکایکشان را یادداشت کرد. هر موقع حس خستگی میکردند، دست از کار میکشیدند و با وقفهای متشکل از استراحت و خ...
بروزرسانی در : ۷۷۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 82
مهران چشمانش را باز کرد. آفتاب تا نیمههای اتاق را روشن کرده بود. هنوز هم احساس خستگی میکرد؛ اما در آن اتاق و تخت غریبه، خوابیدن بیش از این جایز به نظر نمیرسید. بوی غذا، شامهاش را تقویت کرد. در جایش نشست و پیرهن آویزان شده کنار تخت را به تن کرد. زحمت بستن دکمهها را به خود نداد و همانگونه از ...
بروزرسانی در : ۷۷۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 83
_دیر رسیدی! در سایه روشن غروب، بالاخره پیدایش کرده بود. کلبهای جنگلی میمانست که به سختی به اندازهی زندگی یک نفر فضا داشت. در و دیوارهایش فرسوده و خودش هم متروکه به نظر میرسید. نفسی عمیق کشید. نمیدانست چه حسی دارد. هم خوشحال بود و هم نگرانی عجیبی بر جانش سنگینی میکرد. _کسی تعقیبت نکرد؟ در ...
بروزرسانی در : ۷۶۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 84
آرسین به نشانهی سکوت، دستش را روی بینی و دهانش گذاشت. سیگارش را کشت و آهسته از جایش برخاست. ابتدا چوب ضخیمی که به نشانهی بستن در کلبه پشت آن قرار میگرفت را جاانداخت؛ سپس با احتیاط پردههای کدر کلبه را که کشیده شده بودند؛ کنار زد و زانو زده روی زمین، نگاهی به سیاهی بیرون از پنجره انداخت. با صدا...
بروزرسانی در : ۷۶۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 85
به یاد همه و همه، کل احساساتش را به کار بست تا برای اولین و آخرین بار بتواند واقعی و به دور از تمام ناکامیهای دنیا، عشقش را به کسی ابراز کند. دختری که در طی چندین ماه گذشته، علیرغم تمام تلاشهایش برای پس زدنش، تبدیل به تنها دلیل برای ادامهی زندگیاش شده بود... _وقت تمومه! تانیا اگه صدامو می...
بروزرسانی در : ۷۶۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 86
_تانیا بیا اینجا! از در فاصله بگیر! _نهههه. با فریادی از ته دل دو دستش را به حالت حفاظت در کلبه، از طرفین باز کرد. _بهش شلیک نکنین. خواهش میکنم. اشکهایش دوباره روان شده بود. _تانیا! بهت اخطار میکنم از در فاصله بگیری! در آن تاریکی پیکر درشتی را دید که به سمتش در حال حرکت بود. دلش نمیخواس...
بروزرسانی در : ۷۶۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 87
مستاصل همانجا نشست. صداها کمابیش به گوشش میرسید و نمیدانست کدام طرف پیروز میدان است. اصلا نمیدانست باید از پیروزی کدام طرف شادمان باشد؟ گروه تبهکاری که پدرش را دزدیده و مادرش را کشته بودند؛ یا نیروهایی که ظاهرا برای حفظ امنیتش میجنگیدند. اگر آرسین نبود... اگر آرسین را در میانشان نداشت همهچ...
بروزرسانی در : ۷۶۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 88
شوک شده نگاهشان کرد. فخار جلو آمده بود و ظاهرا بهتر از سامین به کمکهای اولیه آشنایی داشت. چند باری سینهاش را ماساژ داد و تنفس دهان به دهان انجام داد. سامین هر بار نبضاش را چک میکرد و خستهتر از پیش به شیشهی کابین راننده میکوبید تا به او بفهماند که باید سرعتش را بیشتر کند! _نبضش بهتر شد. چک...
بروزرسانی در : ۷۶۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 89
کنار تختش نشست. تنفسش آرامتر از همیشه شده بود و چهرهاش در اوج بیهوشی، دردمند! دستش را برای گرفتن دست نیمهجانش دراز کرد، اما میانهی راه منصرف شد. وابستگی بیشتر در آن شرایط میتوانست نابودکننده باشد. آرسین نمیتوانست متعلق به او باشد. نمیتوانست تا ابد خود را از تمام دنیا مخفی نگه دارد. پدرش ...
بروزرسانی در : ۷۶۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 90
سعی کرد بیتفاوت به نظر برسد. روی اولین مبلی که مقابلاش قرار گرفت، نشست و سعی کرد حس تنفرش را نسبت به لیا با گفتن «سلامی» کوتاه پنهان کند که فخار به کمکش شتافت. _چطوره؟ _فرقی نکرده. خیلی ضعیفه. صدای خودش را نشناخت. بغض و ناامید در آن نهادینه شده بود و لرزی در آن وجود داشت که برایش ناشناخته بو...
بروزرسانی در : ۷۶۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 91
_تانیا! تانیا! از جای پرید. چنان ناگهانی و شدید که نزدیک بود از روی کاناپه بر زمین بیفتد. اولین چیزی که دید، سایهی مبهمی از محمدرضا بود. کمی که گذشت، سایه قوت گرفت و کمکم چهرهی نگرانش در مقابل دیدگانش پررنگ شد. تنش در عرقی سرد فرو رفته بود و اطرافش واقعا به تاریکی گرویده بود. _داشتی نا...
بروزرسانی در : ۷۶۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 92
_کی بیدار شد؟ _نیمهشب! _خدای من! اون کی پیشاش رفت؟ تانیا چشمان خستهاش را اندکی باز کرد. صدای جیغ مانند لیا را میشنید و لحن پچگونهی محمدرضا را! _باید بهم میگفتی! لعنتی اصلا من چرا اینجام؟ با صدای قدمهای سریع لیا، تانیا اندکی جابجا شد که گرمای دستان آرسین، عضلاتش را منقبض نمود. خجل خو...
بروزرسانی در : ۷۵۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 93
_همین کارو میکنم. صدای تانیا باز هم لرزید اما مانع ریزشش اشکهایش شد. _بهتره بذاریم استراحت کنه. بریم صبحانه بخوریم. دلم اسپرسو میخواد! تانیا به محمدرضا لبخند زد. وجود او باعث میشد بدبختیهایش را هر چند برای دقایقی، فراموش کند. از اتاق که بیرون زدند، لیا را دیدند که روی مبل نشسته بود و چای ...
بروزرسانی در : ۷۵۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 94
*** _چطور پیش میره؟ _رمزگشاییا انجام شدن جناب سروان. دارم روی فایل نهایی اطلاعات کار میکنم. _خوبه. پس همه چیز آمادهس! دختری در میان جمع پنج نفرهی اتاق، از پشت سیستم گفت: _فقط یه نکته قربان! اینکه هنوز دختر جناب تهرانی برای انجام مصاحبه حاضر نشدهن، مشکلی رو به وجود نمیاره؟ مهران پوزخند ...
بروزرسانی در : ۷۵۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 95
مهران، خسته روی مبل دراز کشید. یک ساعتی فرصت داشت که استراحت کند و بعد، به سراغ تانیا برود. تیم تحقیقاتی تازه رفته بودند و مولایی ترتیب شام، پذیرایی و رسیدگی به آنها را داده بود و اکنون خودش نیز خانهی مهران را ترک کرده بود. به قدری آن چند روز کم خوابیده و پرکار بود که حس میکرد سرش در حال انفجا...
بروزرسانی در : ۷۵۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 96
*** شب تاریکی بود و جاده بیانتها. از آن شبهایی که حتی ماه هم در آسمان وجود نداشت. دلش شور میزد و تلاش میکرد بر ترسش چیره شود. چند روزی بود که تحت فشار رفت و آمدهای مهران، از آرسین بیخبر مانده بود. به دلیل رعایت مسائل امنیتی، با او تماسی نداشت و حتی از تماس با محمدرضا نیز پرهیز میکرد. می...
بروزرسانی در : ۷۵۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 97
_ساعت چنده؟ آرسین لبخند کمجانی بر لب داشت. _چه اهمیتی داره؟ تانیا خمیازهای کشید. خسته ولی مشتاق بود. _حالت چطوره؟ _الان که عالیام. نگاهشان در هم گره خورد. _چرا بیدارم نکردی؟ _دلم نیومد. ضمن بیان جمله، گردنش را ماساژ داد. _میتونستم پایین بخوابم یا هر جای دیگهای! تانیا لبخند زد. ...
بروزرسانی در : ۷۵۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 98
هوا روشن شده بود و سه نفرشان در آشپزخانه مشغول تدارکات صبحانه شده بودند. فخار املت درست کرده بود؛ تانیا مسئول دم کردن چای شده بود و آرسین چیدن میز. یک صبح کاملا معمولی به نظر میرسید. از ترس و اضطراب در وجود هیچکدام خبری نبود و مثل این بود که سالهای سال است با یکدیگر رفیق و هم خانه هستند. _را...
بروزرسانی در : ۷۵۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 99
ساعتی از گفتگوی تانیا و فخار میگذشت. آرسین در تمام مدت کلافه عرض اتاق را طی میکرد و سامین سرش را در تلفن همراهش فرو برده بود تا شاید اخبار بیشتری از خیانت تانیا را بیرون بکشد. لیا روی مبل لم داده بود و هر چند دقیقه یکبار به آرسین یادآوری میکرد که راه رفتنهایش تهوعآور شده است؛ اما گوش آرسین...
بروزرسانی در : ۷۵۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 100
آن روز صبح نیز خبرگزاریهای بیگانه، مسکوت بودند و تانیا با وجود کمخوابی شبانه و فکر و خیالهای متعدد، پس از صرف ناهار، راهی بوتیک شد. ساعت پایانی از حضورش در بوتیک را میگذراند و خستگی بر وجودش مستولی گشته بود. دل توی دلش نبود که به خانه رفته، دوش آب گرمی گرفته و بخوابد. در حال مرتبکردنهای پ...
بروزرسانی در : ۷۴۹ روز پیش
