لیست کلیه پارتهای رمان هدف سخت : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان هدف سخت - پارت 1
مقدمه: سختترین اتفاق در زندگی، رسیدن به جاییست که هیچگاه انتظارش را نداری؛ گذشتن از مسیری که هیچگاه برای خود نساختهای و رویارویی با آدمهایی که هیچگاه همهدف تو نبوده و نخواهند بود. مانند آهنرباهایی با دو قطب همنام. مدافعهایی که هیچگاه به نقطهی تداخل نخواهند رسید... ------- در...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 2
مرد کاملا ریلکس گفت: _زیادی حرف میزنی. تا فردا شب غذا نداری تا نزاکت حرف زدنو یاد بگیری! این را گفت و پیش از آنکه تانیا چیزی بگوید، از اتاق خارج شد و در را بست. تانیا میان زمین و آسمان، دوباره در تاریکی فرو رفت. اینبار بغض کرد. احساس بدی داشت. خبری نبودن از غذا، یعنی بیخبری محض تا فردا. پتو...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 3
این بار تانیا به گریه افتاد. گویا سایهای سیاه بر وجودش سنگینی میکرد که قصد رها کردنش را نداشت. دلتنگ، خسته، پردرد و گرسنه بود. به اشکهایش اجازه داد گونههایش را پر کنند و متعاقبا وجودش را مملو از نفرت انتقام کرد. مهم نبود که هستند و چه هدفی دارند، باید از آن وضع رقتانگیز خلاص میشد. چارهی دی...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 4
برای آخرین بار بیجان، خسته و نالان تقلا کرد. دیگر توانی برای مقابله با او نداشت. چشمانش را فشرد و هق زد. دست خودش نبود. نمیخواست ضعیف جلوه کند، اما این دیگر پایان راه بود. دستان وحشی مرد، او را چنان محکم میخکوب تخت کرده بودند، که گریختن مانند رویایی دست نیافتنی میمانست. دلش نمیخواست اندام و...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 5
مدتی طول کشید تا به خود مسلط شد. از نگاه کردن به جسد بیجان آن هیولا ابایی نداشت. به قدری نفرت وجودش را پر کرده بود که آرزو میکرد خودش کسی بود که ماشه را کشیده بود. از اینکه دینش به گردن یکی از آن عوضیها افتاده بود، متنفر بود. لباسهایش را پوشید و سرپا شد. باید سرپا میشد. فعلا به سلامتیاش نی...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 6
غذا را در سکوت خورد. جنس ظرفها از پلاستیک بودند و دلیل احتمالیاش را حملهی ناکام سری پیشش در نظر گرفت. غذا را زنی برایش آورد که نسبتا مسن بود. بیهیچ کلامی فقط بشقاب و لیوان را مقابل در روی زمین گذاشت، در را قفل کرد و رفت. مثل این بود که به جزامی یا بیماری واگیردار غذا میداد که حتی حاضر نشد سر...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 7
نمیدانست کی و چقدر خوابیده است. آسمان هنوز تاریک بود و ظاهرا باد تندی میوزید. احتمالا تا تنش به رختخواب رسیده بود، خواب به سراغش آمده بود. عمیقترین خوابی که تا کنون تجربه کرده بود. با دلپیچه و درد، از خواب بیدار شد. در میان درد، اولین چیزی که احساس کرد، گرمای مطبوع اتاق بود. اتاق به طرز رضایت ...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 8
دیری نپایید که در اتاقش با فشاری سنگین باز شد. میتوانست خشم، خستگی و عصبانیت را در نگاه مرد مقابلش ببیند. کوتاه نیامد و بزرگترین تکهی شکستهی لیوان را که در میان دستانش قرار داشت، روی گلویش گذاشت و گفت: _آزادم کن یا همینجا تمومش میکنم! مرد پوزخند زد و قدمی جلو آمد. _فکر میکردم با یه انسان...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 9
_بذار برم لعنتی! بغض میان صدایش پیچید. کل تنش درد میکرد. از تقلا خسته شده بود. دو دستش اسیر دستان مرد و پاهایش اسیر تن سنگینش شده بود. رویش خیمه زده بود در حالی که تانیا از نگاه کردن به چشمان به خون نشستهاش امتناع میکرد. صدایش که در گوشش پیچید سنگین بود. شاید سنگینترین صدایی که تا کنون در زن...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 10
کریم تا جادهی اصلی او را رساند و در کنارش باقی ماند تا ماشین مناسبی را بیابد. تانیا تمام مدت به ذهن سپرده بود که روزی لطف بزرگ این زن و شوهر مهربان را جبران کند. امیدوار بود همه چیز خوب پیش رود و آن روز زیاد دور نباشد. تمام تلاشش را به کار بسته بود که در طول آن مدت، به مادرش فکر نکند. امید داشت...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 11
شعلهها زبانه کشیدند. شعلههایی که تا پاسی از شب ادامه داشتند. ماموران آتشنشانی پس از تلاش بسیار، موفق به مهار آتش شدند. آتش ساعتها بود که همسایهها را بیرون کشیده بود. تعدادی در حال گزارش به پلیس بودند و تعدادی دیگر متاسف از سوختن خانهای که تا همین چند ساعت پیش سالم و پابرجا بود! متاسف از ن...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 12
مهران تمام آن روز را تا نیمهشب در حال بررسی پروندهی عجیب مقابلش بود. خانوادهای که ظاهرا در فاصلهی کمتر از یک هفته، به سرنوشت نامعلومی دچار شده بودند. برای هزارمین بار فیلم دوربینها را رصد کرد. حدود ساعت دو ظهر، ساحل پس از اندکی مکالمه با زن همسایه، کلید به در حیاط انداخته و وارد شده بود. از...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 13
خانه تاریک بود و تنها چراغی کره روشن بود، الایدی های مخفی آشپزخانه بودند. غذایی روی گاز بود که مطمئن بود پسماندهی شام آن شبشان بوده. اجاق زیر قابلمه را روشن کرد و ضمن باز کردن دکمههای پیرهن، خودش را روی صندلی اوپن جا داد. ذهنش درگیر بود و فکر رسیدن جواب دیانای، آشوبی را به جانش انداخته بود...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 14
خانهی ساحل باز هم خالی بود. این بار با حکم تفتیش وارد شده بودند و پیش از ورود چند باری زنگ در را به صدا درآورده بودند که بیجواب مانده بود. اگر ساحل جاسوس دشمن بود، باید سندی از ارتباطش در خانه وجود میداشت؛ مگر اینکه از قبل اسناد را از بین برده باشد! _باید دوربین کار میذاشتیم ورود و خروج رو چ...
بروزرسانی در : ۸۲۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 15
_ظاهرا گشنه هم نیستی! با صدای سمانه از جای پرید. تمام مدت بدون آنکه بداند، با شامش بازی کرده بود. سمانه اخم کرده بود و مشخص بود که از جریان صبح دلخور است. _فکرم درگیر پروندهس. ببخشید! قاشقی در دهان گذاشت که سمانه دوباره گفت: _سر کار تو فکر پرونده باش، تو خونه به فکر من! اینجوری که نمیشه. ...
بروزرسانی در : ۸۲۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 16
قفسه ها را جابه جا کرد و کلاهی پسرانه با مارک NY از میان کلاه ها انتخاب نمود. کاپشنی چرم تیپش را کامل می کرد. به خود در آینه ی اتاق پرو نگاهی انداخت. به سختی خودش را شناخت. اندام کشیده اش در میان شلوار جین زغالی، نیم بوت های مشکی، کاپشن و آن کلاه، زیبا به نظر می رسید. نگاه ستایش گرش را نثار نیمه ...
بروزرسانی در : ۸۲۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 17
با از حرکت ایستادن اتومبیل، از سیل افکارش بیرون کشیده شد. سر راننده به طرفش چرخیده و توی صورتش دقیق شده بود. در صورتش هیچ احساسی دیده نمی شد. نه ناراحتی، نه عصبانیت و نه حتی همدردی! _بهم بگو چی شد! با لحن دستوری اش، طاقت از کف برید. _تو رئیس من نیستی لعنتی! اگه الان اینجام، واسه اینه که باید ف...
بروزرسانی در : ۸۲۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 18
آن زمان بود که تئوری آتش سوزی را چید. خانه ی سوخته ی پر از دود، قطعا مهاجم را فراری می داد و او به راحتی می توانست بدون دیده شدن از در پشتی بگریزد. دری که پدرش برای ورود و خروج باغبانی که هرگز نداشتند تعبیه کرده بود. سال ها آن جا بود و به در باغبان معروف بود. دری کوچک و زنگ زده بود که به اتاقک ...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 19
جاده ی جنگلی داشت به انتها می رسید. این را تانیایی که یک بار آن را طی کرده بود، می دانست. _من به خونه ی تو برنمی گردم! _مجبوری! نفسش را فوت کرد. داشت برای بالا بردن صدایش تجدید قوا می کرد. _خوب می دونی که نمی تونی مجبورم کنی. صدای خنده اش مانند سوهان روح بود. _فکر کردی سری پیش خودت تونستی ف...
بروزرسانی در : ۸۲۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 20
زن مستخدمی که سابقا دیده بودش، با چهره ای نگران مقابل در ورودی ایستاده بود. با آن هیبت تازه ی تانیا، نشناخته بودش و تصورش این بود که پسری جوان است. سلامی آرام داد که پاسخی کوتاه نیز دریافت کرد. تانیا اخم کرده بود و همچنان زوایای خانه را در فکر باز کردن راهی برای گریز برانداز می کرد. گرچه خودش ه...
بروزرسانی در : ۸۲۰ روز پیش
