پارت چهل و پنجم :

_فکر می‌کردم در مورد آماده شدن توضیحات رو به سوجان داده‌م.
تانیا نفس کلافه‌ای کشید و خود را جمع و جور کرد.
_من اون لباس رو نمی‌پوشم!
این را گفت و وارد اتاق شد. نتوانست در را ببندد؛ زیرا آرسین با قدمی به جلو، کاملا در میانه‌ی در قرار گرفته بود.
_فکر نمی‌کنم حق انتخابی بهت داده باشم!
جفت ابروهای تانیا بالا پرید. اکنون احساس حماقت جای خشم را پر کرده بود.
_تو در مورد من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️